۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

بازداشت شهروندان بلوچ به بهانه انفجار بمب در چابهار


سرنوشت نامعلوم شهروندان بازداشتی بلوچ در بازداشتگاه مخفی زاهدان

خبرگزاری هرانا – از سرنوشت پنج شهروند بلوچ که در پی انفجار یک بمب در شهرستان چابهار بازداشت شده‌اند اطلاعی در دست نیست.

بنا به اطلاع گزارشگران خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران «هرانا»، یک هفته پس از انفجار چابهار اداره اطلاعات شهرستان سراوان برخی از شهروندان را به بهانه شرکت در بمب گذاری و یا وابستگی خانوادگی به اپوزیسیون بلوچ بازداشت کرده است.

منابع محلی آمار بازداشت شدگان در این شهرستان را ده‌ها نفر اعلام کرده‌اند که اکثرا از علماء سنی بلوچ و برخی از کارمندان دولتی هستند.

مولوی عماد ترکمان زهی فرزند حاج یحیی ترکمان زهی، بشیر حسین زهی فرزند شیرهان، مولوی محمود محمدی از هوشک سراوان، ایوب حسین بر از سراوان، محمد نعیم ترکمان زهی فرزند حاج خیرمحمد - مدیر مدرسه از جمله بازداشت شدگان هستند.

لازم به ذکر است، نعیم ترکمان زهی که تقریبا ده روز بعد از انفجار در راه مدرسه دستگیر شده است و کلیه بازداشت شدگان به بازداشتگاه نامعلومی در زاهدان منتقل شده‌اند.

پیگیری‌های خانواده عماد ترکمان زهی نتیجه‌ای در بر نداشته است اما پیگیری‌های خانواده نعیم ترکمان زهی با قول مساعد آزادی وی همراه بوده است، هم چنین در پیگیری‌های خانواده بشیر حسین زهی، این خانواده موفق به ملاقات کوتاه با نامبرده در زاهدان شده‌اند.

گفتنی است بازداشت شدگان از حق دسترسی به وکیل، ملاقات با خانواده و تماس تلفنی محروم هستند و احتمال استفاده از خشونت برای کسب اقرار از سوی بازجویان وجود دارد.

قتل یک جوان در قشم توسط رئیس پاسگاه

سنی نیوز: بنا بر گزارشات محلی از جزیره قشم، جوانی به نام اسماعیل مشهور به تومی از روستای رمچاه حدودا 22 ساله توسط رئیس پاسگاه سوزا در جزیره قشم از ناحیه ای گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفته و زخمی می شود، و بعد ازچند روز بر روی تخت بیمارستان وفات مینماید. گفته می شود علت تیراندازی این بوده که ماموران تصور کرده اند او کالای قاچاق در ماشین خود حمل می کند، در حالی که ماشین خالی از کالای قاچاق بوده، و در جاده سوزا قشم مقابل جزایر ناز در حال حرکت بوده که این حادثه تلخ واقع میشود، و گفته میشود قاتل (رئیس پاسگاه) رشتی است و در حال حاضر در زندان شهرک بندر عباس بسر میبرد. احتمال می رود که او را به بهانه غیر عمدی بودن قتل آزاد کنند، چون شنیده شده که ادعا نموده لاستیک ماشین را هدف قرار داده بوده نه گردن راننده را. عجب رئیس پاسگاه تک تیراندازی است که فاصله گردن راننده را تا لاستیک ماشین خطا میکند!

این اولین و آخرین بار نخواهد بود که جوانان جنوب ایران به بهانه قاچاق کالا مورد هدف گلوله قرار گرفته و معلول یا کشته میشوند. برخی از مردم جنوب به خاطر فقر مالی دست به قاچاق کالا زده و برخی اجناس مانند پارچه و آب میوه های خارجی وارد کشور میکنند، و چون عوارض گمرکی به دولت نمی دهند اجازه تیراندازی به امثال این قاتل داده شده است.

گفتنی است این مورد، یکی از معدود مواردی است که گزارش آن از طریق شاهدان و منابع محلی به سنی نیوز و دیگر سایتهای خبری رسیده است. در حالی که چنین وقایعی در مناطق اهل سنت از جنوب ایران گرفته تا خراسان و کردستان، بارها و بارها اتفاق افتاده و می افتد، وحکومت ایران معمولا با تهدید یا تطمیع خانواده قربانیان و سرپوش گذاشتن بر مسئله از تبعات این جنایات می گریزد، و خانواده ها و مردم به دلیل ترس از عواقب احتمالی و یا کمبود امکانات و ظرفیتها، حاضر به نشر و نقل آن نیستند.

وضعیت جسمی وخیم یکی از مادران عزادار در زندان

خبرگزاری هرانا - وضعیت جسمی حکیمه شکری، یکی از اعضا مادران عزدار در زندان اوین وخیم عنوان شده و با این حال امکان دریافت مرخصی و حتی ملاقات با خانواده‌اش را ندارد.

بنا به اخبار رسیده به جرس، شکری روز گذشته، در طی یک تماس تلفنی با خانواده‌اش اعلام کرد که وضعیت جسمی خوبی ندارد و همچنین خبر داد که به دلیل وخامت اوضاع جسمی، تاکنون چندین بار به بهداری منتقل شده است.
این زندانی همچنین از سرمای سلول‌اش گلایه کرد و این سرما وضع جسمی وی را بدتر کرده است.

از سوی دیگر، در پی مراجعه خانواده حکیمه شکری به زندان در روز پنج شنبه 28 دی‌ماه برای ملاقات، اعلام شد که این زندانی در حال حاضر ممنوع‌الملاقات است.

خانواده شکری پس از آن به قاضی پرونده مراجعه کردند تا راجع به وضعیت وی در زندان صحبت کنند و قاضی حسینی از آنان خواست تا یکشنبه 11 بهمن ماه به دفتر قاضی مراجعه کرده تا نتیجه بررسی‌هایش درباره امکان آزادی با وثیقه را به آن‌ها اطلاع دهد.

حکیمه شکری روز 14 آذرماه به همراه چند تن دیگر از مادران پارک لاله (مادران عزادار) برای بزرگداشت سالروز تولد امیرارشد تاجمیر، یکی از شهدای عاشورای 88، به بهشت زهرا رفته و پس از پایان مراسم درحالی که قصد ترک کردن بهشت زهرا را داشت، دستگیر شد.

باقی مادران همان شب آزاد شده ولی ندا مستقیمی و حکیمه شکری به زندان اوین منتقل شدند و اتهام "جاسوسی" و "اقدام علیه امنیت رژیم جمهوری کثیف اسلامی" به آنان تفهیم شد. ندا مستقیمی چندی قبل به قید وثیقه آزاد شد.

گفتنی است یک ماه پس از بازداشت و در ملاقات قبلی، خانواده وی در حالی با او ملاقات کرده بودند که آثار شکنجه بر روی صورت حکیمه مشخص بوده و دستهای‌اش به شدت می‌لرزیده است.

تخت بیمارستانی ندادند، مادر خوزستانی درگذشت!



پارس دیلی نیوز:روزنامه فرهنگ جنوب نوشت: رمضان امسال که بازار سریال‌های تلویزیونی داغ داغ بود خبری همه را شوکه کرد. خبر این بود: یک زن باردار بندرعباسی در پی احساس دردی شدید به بیمارستان مراجعه می‌کند و پرستاران بدون هیچ‌گونه معاینه آمپول فشار جهت وضع حمل تزریق می‌کنند و پس از تزریق وی را به حال خود رها کرده و در ایستگاه پرستاری مشغول دیدن سریال فاصله‌ها می‌شوند تا در این فاصله! بیمار برای زای‌مان آماده شود غافل از اینکه این زن بخت برگشته تشنج می‌کند و با صورت از تخت بیمارستان به زمین می‌افتد و نیم ساعتی در همان حالت می‌ماند و به طرز فجیعی جان می‌دهد.


به همین سادگی یک مادر به خاطر سهل انگاری کادر پزشکی فوت می‌کند! "به همین سادگی" بر اثر سهل‌انگاری پزشکانی که به قول عروضی سمرقندی، باید که نیکو اعتقاد باشند و امر و نهی شرع را معظم دارد و باید که رقیق‌الخلق، حکیم‌النفس و جید‌الحدس باشد جان بسیاری از انسان‌ها و مادران نادیده گرفته می‌شود!


پزشکانی هستند که سوگندنامه بقراط را فراموش کرده‌اند و نه تنها اخلاق پزشکی را زیر پا می‌گذارند که اخلاق انسانی را هم لگدمال کرده‌اند.


البته شرمساریم از این بیان تند و از جامعه پزشکان متعهد و صادق اما رفتار برخی از پزشکان چنین بیان‌مان را تند کرده است. به سادگی افتادن آن زن بندرعباسی از تخت، یک مادر باردار در شهر باغملک نیز فوت می‌کند و کسی هم ککش نمی‌گزد.


البته این مادر برعکس آن زن، نه تختی داشت و نه دکتری بلکه جویای تختی بود برای درمان که مسئولین بیمارستان خمینی کثافت اهواز آن را هم از او دریغ کردند و با این کار مرگش را رقم زدند.


ماجرای این مرگ دلخراش بدین گونه است: دو هفته پیش یک زن باغملکی در بیمارستان طباطبایی این شهر جهت زایمان بستری می‌شود. پزشکان وضعیت وی را وخیم ارزیابی کرده و در مکاتبه و تماس با بیمارستان خمینی کثافت خواستار تختی در سی‌سی یو برای انتقال وی می‌شوند اما در کمال ناباوری با جواب منفی آن‌ها روبه‌رو می‌شوند.


اصرار مسئولین این بیمارستان و بیان شرایط ویژه این زن نیز افاقه‌ای نمی‌کند و بیمارستان خمینی کثافت گور به گور شده از پذیرش وی امتناع می‌کند.


این زن 3 روز با درد و بیماری در بیمارستان طباطبایی باغملک دست‌و‌پنجه نرم می‌کند و روز سوم پزشکان مجبور می‌شوند علیرغم مخالفت بیمارستان خمینی کثافت، وی را با آمبولانس منتقل می‌کنند اما در وسط راه جان می‌دهد و می‌میرد؛ به همین سادگی! به همین سادگی جان این زن بازیچه کسانی می‌شود که سوگندنامه بقراط را زمزمه کردند اما این زمزمه‌ها فقط در دهان‌شان ماسیده و ره به قلب‌شان نبرده است؛ خوشا به غیرت چنین پزشکانی!

۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

"بازداشت شدگان پاوه تحت شکنجه قرار دارند"


پارس دیلی نیوز:کردیش پرسپکتیو: دستگیر شدگان اخیر در شهر پاوه در بازداشتگاه سپاه پاسداران تحت شکنجه شدید قرار دارند.


به گزارش کردیش پرسپکتیو، ده فعال مدنی کرد اهل شهر پاوه در استان کرمانشاه، که حدود دو ماه پیش از سوی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی بازداشت شدند تحت شکنجەهای شدید جسمانی و روحی قرار دارند و وضعیت آنها مخاطره آمیز خوانده شده است.


رفعت مرادی، روزنامەنگار و از نزدیکان برخی از این دستگیر شدگان در مصاحبەای با کردیش پرسپکتیو ضمن تائید وضعیت وخیم این زندانیان کرد افزود: "یکی از این افراد به نام عبدالله عزیزی بر اثر فشارهای شدید فیزیکی، دچار عارضه سکته شده است."


مرادی در ادامه گفت به دلیل افزایش احتمال مرگ این فعال دربند در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات سپاه، نامبرده با قید وثیقه و به صورت موقت آزاد شده است و نه نفر دیگر همچنان در بازداشتگاه سپاه پاسداران و تحت شکنجه قرار دارند.


این روزنامەنگار با اشاره به عدم امکان ملاقات این افراد با خانوادەهایشان افزود که بازداشت شدگان در طی این دوماه تنها یک مکالمه کوتاه تلفنی با خانوادەهای خود داشتەاند.


رفعت مرادی در ادامه این گفت و گو می گوید که تاکنون دلیل یا دلایل احتمالی بازداشت این افراد مشخص نشده است و این فعالان از داشتن وکیل مدافع نیز محروم بودەاند.


به گفته این روزنامەنگار تاکنون اقدام جدی از سوی سازمانهای مدافع حقوق بشر در این باره صورت نگرفته و تنها خبر مروبط به دستگیری آنها در برخی از رسانەها منتشر شده است.


اسامی نه نفر از دستگیر شدگان پاوه به این شرح است:


1- رئوف مرادی فرزند محمد، ساکن شهر پاوه

2- ویسی ویسی فزرند شاەکرم، ساکن شهر پاوه

3- هیبت سلیمی فرزند حسن، ساکن شهر پاوه

4- سادات قادری فرزند قادر، ساکن روستای دشه

5- فهمی قاسمی فرزند انور، ساکن روستای دشه

6- رفیق محمدی فرند احمد، ساکن روستای دشه

7-ادریس محمودی فرزند صدیق، ساکن روستای دشه

8- عبدالله عزیزی فرزند محمد، ساکن شهر پاوه

9- محمد دولتخواه فرزند احد، ساکن شهر پاوه

تنظیم از: س.ا

لطفا خبر رسانى کنيد و به ارگانهاى بين المللى اطلاع دهيد.

مراسم یادبود شاهزاده علیرضا پهلوی در واشنگتن برگزار شد


پارس دیلی نیوز:شاهزاده علیرضا پهلوی دومین فرزند شاهنشاه آریامهر بزرگ شاه ایران روز چهاردهم دی ماه در خانه اش در شهر بوستون با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داد، به همین مناسبت مراسمی از سوی خاندان پهلوی روز یکشنبه در واشنگتن برگزار شد. اما تقریباً همزمان مراسم دیگری نیز در مناطق مختلف از جمله در ایالت کالیفرنیا و شهر پاریس برگزار شده بود.


مراسم واشنگتن در سالن استراتمور در ایالت مریلند برگزار شد، سالنی که گنجایش حدود ٢٠٠٠ نفر را داشت و یک ساعت پیش از شروع مراسم ظرفیتش پُر شده بود. مراسمی که همراه با صدای گاه آرام و گاه شدید گریه همراه بود.


نسل اول مهاجرانی که ایران را پس از انقلاب شوم 57 ترک کرده بودند، نسل دومی ها که جوان بودند و بسیار جوان ترها در این مراسم شرکت داشتند.


نادر صدیقی که اجرای مراسم را بر عهده داشت، در ابتدای سخنانش گفت من برای این که عمق اندوهی گران را بیان کنم، کمتر موفق شدم.


و اما هر کسی این اندوه را بگونه ای بیان کرد. شهاب هاشمی فیلمساز و کارگردان ایرانی فیلمی از شاهزاده علیرضا تهیه کرده بود که امواج شاید دریای خزر آن را بپایان میرساند. دریائی که خاکستر  شاهزاده علیرضا را با خود خواهد داشت و باز هم خواهد داشت و صدای گرم خواننده که همچنان در درازای فیلم با شما همراه بود


اگر ایران به جز ویران سرا نیست


من این ویران سرا را دوست دارم


شاهزاده شاهپور علیرضا عاشق موسیقی بود و به همین جهت دو جوان ایرانی که در جهان موسیقی صاحب نام شده اند، قطعاتی از آهنگسازان بزرگ را در این مراسم یادبود نواختند.


و می بینیم که تارا کمانگر قطعه ای از فردریک شوپن و امین اله حسین موسیقی دان مشهور ایرانی را با پیانو می نوازد و سپس قطعه دیگری را به همراه ویولون سیروس بروخیم اجرا می کند. شاید که شاهزاده علیرضا در جهان دیگر نوای موسیقی این دو نوازنده جوان ایرانی را بر دل نشانده باشد.


در روی صحنه پرچم شیر و خورشید است و سبد هائی با گل های سپید رنگ، خاندان پهلوی قبلاً از شرکت کنندگان خواسته بودند که گل به همراه نیآورند. این گل ها، گل های خانواده است، خانواده پهلوی.


صفحه بسیار بزرگ تلویزیونی که روی صحنه قرار دارد گل های شقایق قرمز آتشین دشتهای ایران را نشان می دهد، لاله های وحشی، امواج دریای مازندران، بلندی کوه های پُر برف و خانه های شمال ایران را.


شاهزاده شاهپور علیرضا پهلوی عاشق تمام اینها بوده است، عاشق ایران زمین.


شاهزاده علیرضا عاشق ایران، فرهنگ، تاریخ و زبان های قدیمی و کهن آن سر زمین بوده است و این را همه می دانستند و همه می گفتند.


فرداد فروزان دوستی که از ١٧ سالگی با شاهزاده علیرضا بوده است در سخنانی از وی یاد میکند. فرداد بنام ایران و ایرانیان کلام خود را شروع می کند و می گوید کلامی برای تسلی دلهای آزرده شرکت کنندگان نمی یابد چرا که خود بسیار آزرده است. فرداد می گوید شاهزاده علیرضا در دوستی بی شائبه و فداکار بود و بارها هنگام سخن گفتن برای دوستی که فداکار بوده، صدایش می گیرد و بغض گلویش را می فشارد.


گریه های گاه آرام و گاه نا آرام همراه سخنان کسانی است که از شاهزاده علیرضا یاد می کنند و این گریه ها هنگامی که مادر وی، شهبانو فرح پهلوی ملکه ایران سخن می گویند اوج می گیرد. شاید که خاطره از دست دادن جوانی که عاشق ایران بوده است، به همراه مادری که در از دست دادن او نا شکیباست؛ شرکت کنندگان را بیقرار تر کرده است.


شهبانو فرح پهلوی در سخنان خود می گویند غم از دست دادن فرزند برای مادر بسیار سخت است، برای هر مادری سخت است زیرا هر مادری شازده خانوم و شازده پسری دارد. ملکه ایران می گویند نباید بگذاریم که فقط غم و غصه و عزا باشد که ما را بهم نزدیک کند، نباید بگذاریم که بشکنند و نباید بشکنیم.


کمی پیش از آن ستار می گفت که  شاهزاده علیرضا را بسیار دوست می داشته و برایش خواند که:


این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست


من خانه بدوشم


این خاک فریباست ولی خاک وطن نیست


من با که بجوشم


و باز خوانده بود ...


بیمارم و تب دارم و در سینه مجروح


چندان که فغان بر کشم از دل نفسی نیست


این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست


شاهزاده رضا پهلوی نیز پیش از مادر سخن گفت، از خاطرات خود در مقام یک برادر.


از خاطراتش با شاهزاده علیرضا، از این که وی روح شوخ و طبع مثبتی داشته است سخن گفت و از این که توانسته بود در تابستان گذشته روزهائی با برادرش باشد و آخرین جام جهانی فوتبال را به اتفاق او تماشا کند. وی گفت آخرین تصویر آرام بود.


و فریدون فرح اندوز که خود درد مشابهی را پشت سر گذاشته است سروده ای از مولوی را به گوش همه می رساند.


در کنار همه آنان که از شاهزاده شاهپور علیرضا پهلوی سخن گفتند، گفته های دکتر رحیم شایگان شاید که متفاوت بود. رحیم شایگان استاد دانشگاه کالیفرنیا گفت که من از زاویه دیگری می خواهم در باره شاهزاده علیرضا با شما سخن بگویم. من از بُعد تحصیلی وی برایتان خواهم گفت.


شاهزاده علیرضا پس از ورود به دانشگاه هاروارد در شناختن زبان های ایرانی بر آمد.


موضوع تز او، نیروی خرد بود. پروفسور شایگان گفت که بی شک گرایش شاهزاده علیرضا به ایران باستان تحت تاًثیر رویدادهای اخیر تاریخ ایران بوده است.


وی گفت سیر اندیشه شاهزاده علیرضا اهمیتی بسیار دارد. وی به دنبال حکمتی خفته در اندیشه کهن فرهنگ این سرزمین بود و در آخر، سخنانش را با صدای بسیار گرفته چنین به پایان رساند:


وی گل اولین گلستان شاهی است.


نکته جالب توجه در گفتار کسانی که از شاهزاده شاهپور علیرضا یاد می کردند، علاقه وی به ایران به ویژه تاریخ و فرهنگ و زبان های کهن ایرانی بوده است.


در ایران اما، تصاویر حکایت دیگری دارند، حکایت از این که در آنجا نیز در غم شاهزاده علیرضا شریک هستند.شهبانو فرح پهلوی در سخنانش از همه سپاسگزاری می کنند. از صاحب مغازه ای که در کنار در ورودی برای پسرش خرما گذاشته است و از جوانی که به او نوشته است آن شب در آن شهر دور دست، در غربت، شاهزاده جوان ایرانی شاهزاده علیرضا خودش را از قفس پرواز داد.


در ایران نیز، برای شاهزاده علیرضا، شاهزاده علیرضائی که بنا به گفته آن جوان ایرانی از قفس خود را پرواز داده بود؛ آگهی پخش می کردند. آگهی هائی که روی کیوسک تلفن ها چسبانده شده بودند.


روی کیوسک تلفن ها و روی دیوارها ...



سالن مراسم پیش از ورود خانواده پهلوی



ورود خانواده پهلوی و آغاز مراسم



تاراکمانگر در حال نواختن قطعه نخست پیانو



 
اجرای مشترک پیانوی تارا کمانگر و ویالون سیروس بروخیم



ستار



شاهزاده رضا پهلوی از برادرش می‌گوید



شهبانو فرح پهلوی از مردم به خاطر همدلی تشکر می‌کند


 

افزایش فروش دختران ایرانی در ازای شیربها به مردان افغان

ایران پرس نیوز:شهرزادنیوز: ازدواج دختران ايرانی با افاغنه در مرزهای شرقی کشور رو به افزايش است و برخی از خانواده‌ها در خراسان و سيستان که دچار فقر شديد هستند، با گرفتن شيربهايی اندك و کم کردن یک نان خور، سرپرستی دختر خود را به فرد ديگری واگذار می کنند که نه صلاحيت ازدواج دارد و نه قانون چنين اجازه‌ای را صادر کرده است.

به گزارش رسانه ها، بر پایه طرح شناسایی، در سال 80، 5 هزار و 163 پرونده زناشويی برای مردان افغان که با زنان ايرانی ازدواج کرده اند تشکيل گردیده که از اين تعداد برای 2653 مورد پروانه ازدواج صادر شده است.

اين آمار در 9 ماهه اول سال88، 327 رقم بود که در سال 89 با 24 درصد افزايش به 407 نفر رسيد. گفته می شود که نيمی از جمعيت ياد شده 2 هزار و 653 نفر پروانه اقامت را از نيروی انتظامی دريافت کرده اند که البته به معنای امکان دریافت تابعيت جمهوری اسلامی ايران نخواهد بود.

به گفته کارشناسان، ازدواج شرعی زنان ایرانی با اتباع افغانستان مشکلاتی در پی دارد که از جمله عبارتند از: نبود ضمانت نامه قانونی و رسمی برای پايبندی زوج به ادامه زندگی و پرداخت نفقه، نامشخص بودن وضع حضانت و قيموميت فرزندان در صورت فوت زوج يا زوجه يا هر دو، بلاتکليفی وضع هويتی فرزندان آنان، پيگيری نکردن مسائل حقوقی و اقامه دعوی از سوی زوجه عليه زوج به سبب ثبت نشدن ازدواج.

به لحاظ قانونی نیز اين گونه ازدواج‌ها از ثبت ازدواج، صدور شناسنامه برای فرزندان و تابعيت زوجين درپی ازدواج و غيره برخوردار نيستند