۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

25 بهمن، روز خشم مردم آزادیخواه ایران در راه است


فراخوان در حمایت از قیام مردم آزادیخواه مصر و تونس و اعتراض به 32 سال ظلم رژیم جمهوری ننگین اسلامی



دوشنبه 25 بهمن

ساعت 3بعد از ظهر

تهران:از ميدان امام حسين تازی تا ميدان شهیاد



گزارش از تهران: اعلام روز 25 بهمن به عنوان "روز خشم ملت ایران" با استقبال شدید مردم در تهران و شهرستانها مواجه شده است. به جرات می توان گفت مهمترین بحث مردم تهران درباره چگونگی حضور در این تظاهرات است و مهمتر آنکه بسیاری از آنان اظهار می کنند مگر ما از مردم مصر و تونس کمتریم؟

در تاکسی و اتوبوس و مترو حضور در تظاهرات 25 بهمن بحث روز شده و درحالیکه اکثر مردم از این طرح استقبال می کنند از یکدیگر می خواهند که حداقل ترین کار ممکن یعنی حضور در خیابان ها را انجام دهند. از شهرستانها هم خبر می رسد مردم خود را برای برگزاری تظاهرات آرام و مسالمت آمیز 25 بهمن آماده می کنند.

گرچه موسوی و کروبی رسما از وزارت کشور تقاضای صدور مجوز راهپیمایی کرده اند و حکومت را بر سر دوراهی باخت-باخت قرار داده اند، اما از دانشگاه ها خبر می رسد که اگر مجوزی هم صادر نشد، دانشجویان بدون توجه به این مسئله در خیابان حضور پیدا می کنند و به شکل مسالمت آمیز اعتراض خود را نشان می دهند. بسیاری از انجمن های دانشجويی امروز با صدور بیانیه از دانشجویان سرتاسر کشور خواسته اند تا با تمام توان در تظاهرات 25 بهمن شرکت کنند.

عده ای می گویند: چه مجوز صادر شود چه نه، همانند 25 خرداد 88 که مجوز ندادند همه حضور پیدا می کنیم .

عده ای دیگر از تجربیات خود می گویند و اظهار می کنند: از هر طریق ممکن باید اطلاع رسانی کنیم حتی با دیوار نویسی و اسکناس نویسی. تا همه بیایند و جهانیان جمعیت میلیونی ما را ببینند....خلاصه شور عجیبی در تهران به پا شده است.

اینکه آیا نیروهای نظامی در ایران همانند ارتش تونس و مصر غیرت آن را داشته باشند که روز 25 بهمن در کنار مردم باشند، جای سوال است، اما به هر ترتیب حضور یکپارچه مردم پاسخ هر سئوالی را خواهد داد.

تا آخرین نفس ماهستیم

با سپاس از وبسایت خبری پارس دیلی نیوز و ایران پرس نیوز

جان زندانی سیاسی حسین رونقی ملکی در خطر است

زندانی سیاسی آزاد باید گردد
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
زندانی سیاسی آزاد باید گردد



خبرگزاری هرانا - مسئولین وزارت اطلاعات با پا فشاری به عدم رسیدگی وضعیت حسین رونقی ملکی جان این زندانی سیاسی را به خطر انداخته‌اند و وی را بدون رسیدگی پزشکی در زندان نگهداری می‌کنند.
بنا به اطلاع ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران "هرانا" حسین رونقی ملکی به علت تورم کلیه نیاز فوری به عمل جراحی در یک بیمارستان تخصصی را دارد؛ اما مسئولین قوه قضاییه و وزارت اطلاعات با مانع تراشی از این امر جلوگیری کرده و از رسیدگی پزشکی به این زندانی خود داری می‌کنند.
وضعیت این زندانی به شدت وخیم گزارش شده به طوری که تمام صورت و دستهای این زندای متورم شده و نیاز فوری به عمل جراحی در خارج از زندان دارد.
ماموران وزارت اطلاعات با تهدید خانواده این زندانی کماکان به عدم اطلاع رسانی پا فشاری کرده و گفته‌اند تا زمانی که خبر رسانی در مورد این زندانی شکل می‌گیرد ما برای حسین کاری انجام نمی‌دهیم.
خانواده این زندانی که چندین نامه به رییس قوه قضاییه و دادستان تهران نوشته و خواستار ملاقات با این مقامات شده‌اند که با عدم توجه این مقامات مسئول مواجه شده‌اند.
لازم به یاد آوری است که در چند روز گذشته یکی از زندانیان محبوس در زندان اوین به نام "آرش ارکان" که از ناراحتی کلیوی رنج می‌برد بر اثر عدم رسیدگی مسئولین جان خود را از دست داد.
از سوی دیگر ماموران وزارت اطلاعات با کارشکنی در پرونده این زندانی از تودیع وثیقه یک میلیاردی وی ممانعت به عمل آورده‌اند و از ملاقات‌های حضوری این زندانی با خانواده‌اش جلوگیری می‌کنند.
حسین رونقی در آذر ماه سال ۸۸ بازداشت و به مدت یک سال در سلول‌های انفرادی زندان اوین زیر شکنجه‌های روحی و جسمی شدید به سر می‌برد. وی در مهر ماه سال جاری به ۱۵ سال زندان محکوم و این حکم توسط دادگاه تجدید نظر تایید گشت.

لوموند :موج سرکوب در ایران در شب سالگرد جمهوری اسلامی


پارس دیلی نیوز:لوموند:اعدام در ملا عام، دستگیری: چند روز مانده به سی و دومین سالگرد انقلاب اسلامی در روز ۱۱ فوریه، حکومت ایران مشغول سرکوبی بی‌سابقه است. کریم لاهیجی، دبیر فدراسیون حقوق بشر در ایران می‌گوید: "حداقل صد نفر از ابتدای ماه دسامبر و تقریبا ۳۵۰ نفر در سال ۲۰۱۰ کشته شده‌اند و این یعنی هر روز یک اعدام." رکوردی که به آن افزایش شدید بزهکاران (+۳۰ درصد فقط در تهران) که زندان‌ها را پر کرده‌اند، افزوده می‌شود؛ حتی پیش از این هم، زندان‌ها از دستگیری‌های گسترده در سال ۲۰۰۹، بعد از انتخاب دوباره و پرحاشیه محمود احمدی‌نژاد- حدودا ۴۰۰۰ نفر- پر بودند.

در ماه دسامبر سال ۲۰۱۰، به نظر می‌رسد که انفجار یک بمب در زاهدان، در منطقه آشفته سیستان و بلوچستان که چهل کشته برجای گذاشت، کاتالیزور موجی از اعدام‌ها بوده است. بیست و پنج نفر کمی بعدتر در دو "نوبت" به دار آویخته شدند. روز ۲۴ ژانویه در تهران، چهار زندانی برای "تجاوز و جرائم جنسی" اعدام شدند، همین طور دو نفر دیگر، "سیاسی هایی" که به عنوان نزدیکان به سازمان مجاهدین خلق معرفی شده بودند، و یکی شش سال و دیگری ده سال را در زندان سپری کرده بودند.

از آن موقع، ماشین سرکوب با شدت هر چه تمام‌تر به راه افتاد. حتی یک شهروند ایرانی-هلندی به اسم زهرا بهرامی پایان ژانویه اعدام شد، مساله‌ای که آغازگر یک بحران دیپلماتیک با لاهه بود؛ زیرا تهران تابعیت دوگانه را به رسمیت نمی‌شناسد.

برچسب "قاچاقچی مواد مخدر" بسیار کارآمد است. آقای لاهیجی توضیح می‌دهد که از آن در بسیاری از موارد استفاده می‌شود، در حالی‌که "در اکثر مواقع ما هویت اعدامی‌ها را نمی‌دانیم."

اما چرا الان؟ وی پاسخ می‌دهد: "کومت حتی پیش از این زیر فشار بین‌المللی و تحریم‌ها بود و اکنون هم مشغول حل و فصل درگیری‌های داخلی میان گروه‌های مختلف بر سر قدرت است. حرکت اعتراضی در ایران بدون روزنامه، بدون سخنگوی آزاد، با احزاب غیرقانونی، سندیکاهای تعطیل شده، سرکوب شده است، اما هم‌چنان حضوری زیرپوستی دارد. برای همین هم آنها شدیدا دچار بدبینی شده‌اند و قصد دارند ملت را بترسانند. حوادث سال ۲۰۰۹ شوکی بود که هم‌چنان از اثرات آن رها نشده‌اند. آنها می‌خواهند همه کسانی را که بر افکار عمومی تاثیرمی‌گذارند خفه کنند. این نشانه قدرت نیست، بلکه نشان‌دهنده ضعف است."

برای خفه کردن مخالفان یک اتهام دیگر هم ابداع شده است: صحبت کردن با خارجی‌ها تبدیل به عملی "علیه امنیت ملی" شده است. اولین اهداف این اتهامات وکلا، فعالان حقوق بشر، سیاسیون و خبرنگاران هستند که سی نفرشان هم زندانی هستند.

شکنجه‌های وحشیانه

بعضی از آنها از سال ۲۰۰۹ در زندان به سر می‌برند، مثل مصطفی تاجزاده (معاون سابق وزیر کشور در دوران اصلاحات) یا عیسی سحرخیز روزنامه‌نگار. آنها در دادگاه اولیه به ترتیب به شش سال و سه سال زندان به علاوه "پنجاه سال ممنوعیت فعالیت روزنامه‌نگاری" محکوم شده‌اند و منتظر حکم قطعی خود هستند.

کریم لاهیجی می‌گوید: "فشارها با خروج از زندان پایان نمی‌یابند. پرونده‌ها هرگز بسته نمی‌شوند. آنهایی که خارجی می‌شوند هم آزاد نیستند." به این ترتیب، ابراهیم یزدی ۸۰ ساله، رهبر نهضت آزادی که به سرطان پروستات مبتلاست شش ماه پیش به زندان افکنده شد و هنوز در حبس است. زندانیان دیگر که کمتر شناخته شده‌اند حتی اجازه ملاقات نداشتند، تا جایی که خانواده‌هایشان دست به اعتصاب غذا زدند.

محکومیت‌ها مدام سخت‌تر می‌شوند. برای اولین بار است که یک وکیل، نسرین ستوده به یازده سال زندان محکوم می‌شود و تنها اتهامش آن است که از زندانیان سیاسی دفاع کرده‌است. شوهر وی هم برای آن‌که رسانه‌های خارجی را از وضع همسرش باخبر می‌کرد دستگیر شد. شیوا نظرآهاری روزنامه‌نگار هم به دلیل فعالیت‌های خود در کمپین "یک میلیون امضا" به چهار سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد.

شرایط زندان هم سخت‌تر شده است. عبدالله مومنی، دبیر سابق دفتر تحکیم وحدت نیز بعد از آن که به شدت شکنجه شد، در دادگاه تجدید نظر به چهارسال زندان محکوم شد. حتی یک روز بازجوها سر او را در توالت پر فرو کردند و مجبورش کرده بودند کثافات را ببلعد.

او در نامه‌ای تکان‌دهنده که از درون زندان به علی خامنه‌ای در ماه اوت سال ۲۰۱۰ فرستاده است و لوموند هم نسخه‌ای از آن را دریافت کرد، همه این شکنجه‌ها را شرح می‌دهد. وی که در بند ۲۴۰ زندان اوین حبس بود، سلول بسیار کوچکش که در آن گاز اشک‌آور زدند، تحقیر کردن‌ها و ضربات را توصیف می‌کند: بازجوهایش به او می‌گفتند: "با تو طوری رفتار خواهیم کرد که وقتی بعدها حرف بند ۲۴۰ شود، بدنت بلرزد." و او به طور مستقیم آیت‌الله خامنه‌ای را مخاطب قرار می‌دهد و می‌پرسد: "آیا به نظر شما اعترافاتی که با این روش‌های غیر انسانی به دست می‌آید معتبر است؟"

* از: مَری-کلود دکام / در: لوموند

روایتی تلخ و دردناک از کوچه پس کوچه های جنوب تهران

سایت پارسینه: خبرنگار شبكه خبری صداقت ، در گزارشی اجتماعی روایتی تلخ اما واقعی از کوچه پس کوچه های جنوب تهران را بیان كرده است.

ـ « ما ! ما رفتیم ، بعد آنها گفتن ما دیه نمی خوایم . گفتیم رضایت ندهند . آنها گفتند باشد . » سرش را پایین می‌اندازد و با پاچه شلوار نخی‌اش بازی می‌کند. " خوشمان نمی آمد از پدرمان ...

به گزارش خبرنگار اجتماعی شبكه خبری صداقت ، اینها را وقتی عاطفه می گوید انگار همه خانواده در جیبش جا گرفته اند .

در چهره این دختر جنوب شهری چیزی بود . بر لبهایش حرفی مانده بود همانطور که خودش روی دستهایش ... سرد است . عاطفه می خندد . به چراغ علاالدین شکسته و لکنته گوشه اتاق اشاره می کند و می گوید " با همین گرم می شویم . " امــا دروغ می گفت عاطفه هیچگاه گرمی را حس نکرده بود . او به یکباره بزرگ شده بود .

کابوس پدر را طوری روایت می کند ، در چند جمله ، انگار که دارد از مردی بیگانه ، از همسایه ایی دور حرف می زند ."پدرم تزریقی ست، به یکی از دوستانش تزریق کرد، او هم مرد، الان هم توی زندان است"! همین! "ما رفتیم، آنها دیه نخواستند، فقط ما گفتیم رضایت ندهند. آنها هم گفتند باشد." و من در عجبم که چرا نه ؟ چرا نه؟ و باز لبخند می زند؛ "خوشمان نمی آمد از پدرمان..!"

عاطفه خوب یاد گرفته خودش را بزرگ کند؛ اینجا خانواده ای ندارد ، پدری معتاد، مرتکب قتل، ساکن زندان، و مادری که جور زندگی خانواده را بکشد و خودش هم ساکن زندان این خانه سرد .
راستی مادرش... ! می گوید: " شده که شب شام نخورده، خوابیده باشیم، اما هیچ وقت به مادرمان سرکوب[سرکوفت] نزده ایم."

انگار درد همه جای این خانه به کمین ساکنانش نشسته . عاطفه روسری اش را مرتب می کند .
" مامانم تا پنجشنبه توی تولیدی کار می کندتوی خیابان ولیعصر ، جمعه ها خانه یک نفر کار می کند . بعد روزهایی که آنجا نمیرود، نفت می خرد . "

نفت را برای همان علاالدین لکنتی گوشه اتاق می خرد تا بلکه خانه گرم شود اما خانه همچنان سرد است .

کمی آنطرف تر برادر کوچکش روی متکاها بالا و پایین می رود، به سختی تلاش می کند خودش را در آن بالا، روی متکاهای نا متعادل، نگهدارد، درست مثل خواهرش، دختری که آن پایین، روی زمین فقر، سخت و سفت و متعادل نشسته و با خنده از سردی خانه حکایت می کند.

عاطفه از خواهرش ـ آزیتا ـ روایت دیگری دارد . "یک خواهر کوچک تر از من هم هست که ده سال دارد، یک خانواده قبولش کرده، برده کاشان". و می گوید : "قرار بود مرا ببرند(کاشان) آماده هم بودم، اما دیدم "آزیتا" از من واجب تره، من باید بمونم، کارهای خونه را انجام بدهم "این را که می گوید سرش را پایین می اندازد و به برادش خیره می ماند . او یکجا بچگی اش را می گذارد به حراج .

می گوید: " دیدم اون (خواهرش، آزیتا را می گوید) بیشتر از من به تفریح و این چیزها احتیاج داره ... آن زن،(همان که آزیتا را قبول کرده و به کاشان برده) نمی گذارد باهاش حرف بزنیم،... آزیتا اصلا عوض شده، مامان بهش زنگ زده، گفته؛ شما مرا اینجا گذاشتین، بابای من خوبه، تو بابای مرا انداختی زندان " بالاخره بغضش می گیرد . به زور سرش را بالا می گیرد تا اشک هایش هوس پایین آمدن نکنند .

چیزی شاید هست، اما هرچه هست ، سقف نیست .

خنده اما دوباره بر می گردد. زندگی ست، دیگر. مگر بخاطر آب چشم یک دختر سیزده ساله، می ایستد؟ آدمی که زنده است، مجبور است به زندگی کردن . می گوید: "این همه رفتیم، کسی کمکمان نکرد". یک لحظه می ماند که بگوید، یا نگوید. ولی می گوید: "خدا فقط به آدم های ثروتمند کمک می کند. فقط به آدم های ثروتمند ... "

لعنت بر کسی که به این دختر، یا به مادرش، ... از سر ترحم پولی بدهد. دختری که در سیزده سالگی، کودکی نکرده بزرگ شده، خوب می داند چطور گلیمش را از آب این روزگار بیرون بکشد. فقط اگر سنگ ترحم پیش پایش نیاندازیم، نفسش را با پول ویران نکنیم. فقط اگر بگذاریم با این گردن راست، راه خودش را برود ؛در همان جاده باریک خاکی که سمت راستش آشغال دانی است ؛ تمام بی عدالتی های جهان را زیر پاهای برهنه اش، خورد و خاکشیر کند.

آدرس عاطفه را اگر خواسته باشید می توانید او را حوالی میدان راه آهن پیدا کنید .

قصه کودکانی که لالایی اعتیاد می شنوند ؛ زنگ خطر

افسانه نیك‌راد،‌ روانشناس با بیان اینكه فرزندان والدینی كه معتادند باید به طور حتم تحت حمایت اجتماعی قرار گیرند، می‌گوید: در حقیقت والدین معتاد باعث شده تا فرزندان آنها به اعتیاد گرایش پیدا كرده و بعد این فرزندان، اعتیاد را به جامعه منتقل ‌كنند. وی در خصوص توصیه‌هایی برای خانواده‌ها، می‌افزاید: جامعه و سازمان بهزیستی باید برای خانواده‌ها آموزش‌ها و كنترل‌هایی در نظر بگیرد؛ در واقع خانواده‌هایی كه معتادند باید تحت نظر قرار گیرند.

غنچه راهب، مددكار اجتماعی نیز با بیان اینكه تعداد زیادی از زنان و مردان معتاد، پدر و مادرهایی هستند كه فرزندان و نسل آینده را پرورش می‌دهند، ادامه معتقد است : متأسفانه در خانواده‌هایی كه با فقر فرهنگی مواجه هستند میزان سواد و دانش‌ در خصوص عوارض اعتیاد كمتر است كه این امر می‌تواند برای والدین و فرزندان مشكلات بسیاری ایجاد كند. این روانشناس بیان می‌كند: برخی از خانواده‌ها با فقر شدید اقتصادی رو به رو بوده و فرزندان خود را به دلیل كار مورد سوءاستفاده قرار می‌دهند و برخی از آنها را می‌فروشند؛ دولت باید باور كند این كودكان كار و خیابان در معرض خطر هستند؛ در واقع تا زمانی كه این موضوع باور نشود با این مشكلات مواجه هستیم؛ مشكل كودكان در معرض خطر در جامعه ما هنوز جدی گرفته نشده است و سازمان بهزیستی توانایی كار كردن بر روی این كودكان را ندارد.

حرف آخر

آدم هایی مثل عاطفه و خانواده اش زیر پوست پایتخت انگشت شمار نیستند ، گرچه چتر حمایتهای دولت و سایر نهادهای حمایتی بر سر خانواده های درگیر معضلات اقتصادی - که همراهی آن با مواد مخدر این کلاف را سردرگم تر نموده است – نسبت به گذشته محسوس تر شده اما حقیقتی که نمی توان کتمانش نمود ، این است که آدم هایی چون عاطفه و خانواده اش شب را در سرما و درگیر با مشکلات اقتصادی صبح می کنند و مناطق جنوبی و جنبی تهران چشم داشت بیشتری به یاری مسئولان دارند .

 رژیم چپاولگر جمهوری ننگین اسلامی نابود باید گردد

تقویت شایعه مرگ زهرا بهرامی زیر شکنجه


پارس دیلی نیوز:در اعتراض به تدفین مخفیانه زهرا بهرامی ، سفیر هلند از ایران فراخوانده می شود.
مقامات رژیم جمهوری اسلامی، جسد زهرا بهرامی را در منطقه ای در 400 کیلومتری تهران دفن کرده و فرصت حضور دختر و بازماندگان وی را برای شرکت در مراسم نداده است. به گفته وکیل هلندی زهرا بهرامی، این اقدام مقامات ایران موجب تقویت شایعه مرگ زهرا بهرامی زیر شکنجه شده است.
شهرزاد نیوز: "یوری روزنتال" وزیر امور خارجه هلند به عنوان اعتراض به جلوگیری مقامات ایران از حضور بازماندگان زهرا بهرامی در مراسم تدفین وی، سفیر هلند در ایران را موقتا از ایران فراخواند.
خبرگزاری هلند به نقل از سایت دمکراسی و حقوق بشر اعلام کرده است که مقامات ایرانی، جسد زهرا بهرامی را در منطقه ای در 400 کیلو.متری تهران دفن کرده و فرصت حضور دختر و بازماندگان وی را برای شرکت در مراسم نداده است. بنفشه نائب پور، دختر زهرا بهرامی گفته است که پس از اعدام مادرش به وی گفته شده است که او را برای تدفین مادرش مطلع خواهند کرد. اما دفن جسد در منطقه دوری خارج از تهران مانع از آن شده است که وی بتواند در تدفین مادرش شرکت کند.
"آدری تیلبورخ" وکیل زهرا بهرامی در روزنامه هلندی فولکس کرانت گفته است که ممانعت از تحویل جسد زهرا بهرامی و ممانعت از شرکت بستگان وی در مراسم تشییع جنازه خاکی از سیاسی بودن پرونده زهرا بهرامی است.
پرونده زهرا بهرامی هلندی ایرانی تباری که روز 9 بهمن به دار آویخته شد، موجب افزایش تنش های دیپلماتیک بین دو کشور شده است. پس از انتشار خبر اعدام، هلند روابطدیپلماتیک خود را با جمهوری اسلامی به حالت تعلیق در آورد. اما وزیر امور خارجه هلند از اخراح سفیر جمهوری اسلامی و یا فراخواندن سفیر خود از ایران خودداری کرده بود.
هفته گذشته پارلمان هلند در جلسه ای 5 ساعته وزیرامور خارجه هلند را به خاطر نحوه برخورد به پرونده زهرا بهرامی استیضاح کرد. یکی از پیشنهادات مطروحه در جلسه پارلمان، فراخواندن سفیر هلند از ایران در موقعیتی مناسب بود. وزیر امور خارجه وعده داده بو حداکثر ظرف دو ماه، و در موقع مناسب سفیر هلند را فرا خواهد خواند تا به مشاوره و ارزیابی در مورد این پرونده پرداخته شود.
ضمنا فراکسیون های مختلف در پارلمان هلند از وزیر امور خارجه از جمله خواهان تلاش برای تحویل جسد زهرا بهرامی و تحقیق در مورد علت مرگ وی شده بودند. این خواست به دنبال انتشار خبر تائید نشده ای در روزنامه تلگراف صورت گرفت . در آن روزنامه گفته شده بود که زهرا بهرامی اعدام نشده بلکه زیر شکنجه کشته شده است.
وکیل هلندی زهرا بهرامی گفته است که تدفین اعلام نشده بدون اطلاع بازماندگان زهرا بهرامی موجب تقویت این شایعه شده است که زهرا بهرامی زیر شکنجه به قتل رسیده است.
وزارت امور خارجه هلند اعلام کرده است که سفیر ایران در هلند را نیز فراخوانده است تادر گفتگویی با یکی از کارمندان عالیرتبه وزارت امور خارجه، اعتراض هلند را به اطلاع برساند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

زندانیان سیاسی زندان سنندج در شرایط غیر انسانی

زندانی سیاسی آزاد باید گردد


زندانیان سیاسی زندان سنندج در شرایط طاقت فرسا و غیر انسانی قرار دارند
بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" در طی هفته های گذشته بازجویان وزارت اطلاعات و پاسداربندها فشارها ،اذیت وآزارها و تحقیرها را بر علیه زندانیان سیاسی زندان سنندج به حد طاقت فرسایی رسانده اند.گارد زندان بصورت متناوب به سلولهای زندانیان سیاسی یورش می برند آنها را مورد ضرب و جرح و توهین قرار می دهند و حداقل وسایل شخصی زندانیان را تخریب و یا با خود می برند.
بازجویان وزارت اطلاعات زندانیان سیاسی را فرا می خوانند و برای ساعتهای متمادی آنها را مورد بازجویی و توهین و ضرب و شتم قرار می دهند. بازجویان وزارت اطلاعات و پاسداربندها شرایط غیر انسانی و طاقت فرسایی علیه زندانیان سیاسی اسیر و بی دفاع بوجود آورده اند و این شرایط با این شدت پیش از این در زندان حاکم نبوده است و بنابه گفتۀ بعضی از زندانیان شرایطی مانند دهۀ 60 علیه زندانیان سیاسی ایجاد کرده اند.
شکنجه گرانی که مجری شکنجه های جسمی و روحی و تحقیرها علیه زندانیان سیاسی در زندان سنندج هستند به قرار زیر می باشند:1-یدالله اقبالی از بازجویان وزارت اطلاعات که در شکنجه و اذیت و آزار زندانی سیاسی هیچ حد و مرزی را باقی نمی گذارد. این فرد خطاب به زندانیان سیاسی گفته است که در اداره اطلاعات سنندج معروف به یابوی دولتی است.2.آرش پارسا 3.مصطفی کولی وند 4.مهدی قوامی از پاسداربندهای جناتیکار که بسیار کینه توز است و دائم زندانیان سیاسی را مورد توهین واذیت وآزار قرار میدهد.5. عیسی احمدیان 6.الماسی 7. ویسانی، این فرد با زندانیان سیاسی برخوردی وحشیانه و غیر انسانی دارد.
سیاست سرکوب خونین مردم ایران ،اعدام زندانیان سیاسی،اعدام های گروهی،اعدام نوجوانان و سرکوب زندانیان سیاسی اسیر و بی دفاع توسط ولی فقیه علی خامنه ای تصمیم گیری می شود و برای اجرا به صادق لاریجانی رئیس منصوب وی در قوۀ قضاییه و از جنایتکاران علیه بشریت ،وزارت اطلاعات و سازمان زندانها گذاشته می شود.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،تصمیم گیری در مورد سرکوب وحشیانه و طاقت فرسای زندانیان سیاسی تو سط ولی وقیه علی خامنه ای و اجرای آنها توسط ارگانهای تحت امرش را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کند و از دبیر کل ،کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت در ایران توسط رژیم ولی وقیه علی خامنه ای تریاکی است.

كشتار جوانان اهل سنت در بلوچستان ایران


ایران پرس نیوز:سنی نیوز: به گزارش منابع خاص سنی نیوز از بلوچستان، دو جوان بیگناه بلوچ که سوار بر خودرو تويوتا بوده اند، در دو راهي پارود - سرباز در بلوچستان بعد از عبور از ايست بازرسي توسط نيروهاي سپاه پاسداران رژيم جنايتكار صفوى به رگبار بسته ميشوند.

در همين حالت يک جوان به نام امان اربابي فرزند جان محمد در صحنه جنايت بر اثر تيراندازي سپاهيان کشته ميشود و جوان ديگري به نام رشيد که راننده خودرو بوده است زخمي می گردد و هم اکنون در حالت زخمي در بازداشتگاه نيروهاي سپاه رژيم به سر ميبرد.

لازم به ذکر است رژيم براي دادن جنازه جوان کشته شده از خانوده اش يک ميليون تومان جريمه نقدي درخواست نموده و خانواده جوان کشته شده که فقير بودند، با مشکلات فراوان جريمه را تهيه ميکنند و بعد از پرداخت يک ميليون تومان جريمه به رژيم جنازه فرزندانشان را تحويل ميگيرند.

از سوي دیگر بنا به اطلاع گزارشگران خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، یک جوان بلوچ به نام «حسن محمد حاجی» در شهرستان جاسک توسط نیروهای انتظامی در مقابل منزلش توسط ستوان مصطفی حاتمیان شیرازی به قتل رسید.

پیش‌تر دادستان زاهدان از قتل یک جوان بلوچ به اتهام شرارت خبر داده بود، اما تا کنون نیروهای اطلاعاتی و امنیتی علت تیر اندازی به سمت این جوان را اعلام نکرده‌اند.

لازم به ذکر است به گفته منابع خبری ستوان مصطفی حاتمیان شیرازی یکی از آمرین قتل سه جوان بلوچ در ماه رمضان در این منطقه بوده است.