۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

آزادی فراموش شده (بخش دوم) :وضعیت احزاب سیاسی در عصر پهلوی


پارس دیلی نیوز:سامان از تهران :همه میدانیم در طول عمر 124 ساله ی حکومت قاجارها بر ایران کل ایران در اختیار بیگانگان بود و نیازی نبود که کشورهای استعمار گر بیمار از جمله انگلستان و روسیه با تشکیل حذب های مختلف سیاسی علیه حکومت وقت قاجار به مبارزه بپردازند . اما بعد از روی کار آمدن سلسله ی پهلوی خیلی چیزها رنگ تغییر پیدا کرد . اولین اقدام رضا شاه در پیاده کردن نظام استقلالی برای کشور لغو تمام قرارداد های ننگینی بود که در زمان شاهان قاجار بسته شده بود و همچنین دومین اقدامی که میشود بدان بعنوان یک استقلال از اقدامات رضا شاه نام برد تاسیس بانک ملی بود که این بانک نه فقط برای ایجاد صنعت بانکداری در کشور ایجاد شد بلکه یک اقدامی بود برای بیرون راندن دست بیگانگان از سرمایه ی ملی کشور . اما رضا شاه هم در زمان خود دور از مخالفت ها نبود و کسانی از جمله دکتر مصدق و سید حسن مدرس و جمعی دیگر از رضا شاه بعنوان یک شاه خودکامه نام میبردند که به قانون مشروطیت اعتنایی ندارد .

رضا شاه در تمام سالهای سلطنتش تابع قانون اساسی بود اما اوضاع کشور و مردمان عقب مانده از دنیا طوری نبود که بشود با مجلس و رای مجلس و دور از کمی خودکامگی کشور را به سوی پیشرفت در آورد . رضا شاه همیشه خوی نظامی گری خود را حفظ کرد و با تمام وجود برای کشورش خدمت کرد . زمانی که رضا شاه کشور ایران را از دست قاجار ها تحویل گرفت کشور یک ویرانه ای بود به شکل یک گربه و همین رضا شاه بود که از این بیابان شهر ساخت همین رضا شاه بود که از همین مردمان بی سواد دانشمندان بزرگ را ساخت . اما رضا شاه بر خلاف شاهان قاجار میلی به برقراری و گسترش ارتباط خود با انگلیس ها و روس ها نبود و برای دوری جستن از این دو فتنه رابطه ی خود را با آلمانها تحکیم کرد با همان آلمان هایی که هیچ گاه به ایران بعنوان یک مستعمره نگاه نمی کردند همان آلمان هایی که به ایران خدمت کردند . ولی دیری نپایید که بعد از سقوط آلمان دو دولت روس و انگلیس که زیاد از رضا شاه دل خوش نداشتند انتقام از وی گرفته و در صدد این بودند که یک جمهوری وابسته به خود در ایران بر پا کنند که رضا شاه به نفع ملت ایران که معلوم نبود چه سرنوشتی در راه خواهند داشت از قدرت کناره گیری کرده و ولیعهد جوان محمدرضاشاه را به سرعت بسیار بر جای خود نشاند .

اما بعد از تبعید رضا شاه و به دست گرفتن قدرت توسط محمدرضا پهلوی اوضاع احزاب بسیار متفاوت شد .

در سالهای 1325میشود از تاسیس فداییان اسلام نام برد گروهی که برای رسیدن به یک حکومت دین سالاری و اسلامگرا که امروز درش هستیم به ترور های فجیع دست زدند . یا گروه چپ گرایی که برای حفظ منافع شوروی کمونیستی در ایران حتی دست به ترور شاه در سالهای اولیه ی سلطنتش زدند . یا مجاهدین خلق که به قول خود برای انتقام از اعدام گروهک تروریستی فداییان اسلام و دست یابی به یک حکومت امپریالیسمی بر پا شد .

محمدرضا شاه پهلوی آن شاهی نبود که بتوانند بطوری مستقیم با او مبارزه کنند بنابراین لازمه مبارزه با حکومت سلطنتی ایران استفاده از تندروهای داخل ایران بود و همچنین ایجاد چندین حزب با افکار متفاوت .

همانطور که میدانیم شاه ایران برای اینکه به یک دموکراسی دست پیدا کند و بتواند در آن بحران بعد از جنگ جهانی کشور را از عقب ماندگی نجات دهد سعی در گسترش ارتباط خود با غرب بود که بارها خود بر این باور داشت که من برای ملتم با امریکا ارتباط دارم . دقیقا محمدرضا هم افکار پدر را داشت یعنی نداشتن میل باطنی که با روس و انگلیس روابط گسترده داشته باشد و سعی در گسترش روابط خود با آمریکا داشت و همین آمریکا بود که توانست ایران را از خطر نفوذ روس به کشور و بیرون راندن به اجبار انگلیس ها و روس ها از ایران تلاش کرد . اما شوروی سابق از این روابط بوی خوشی نمیدید و گسترش روابط ایران با غرب را خطری برای خود می پنداشت . اگر بهتر دقیق شویم و تاریخ دویست سال کشورمان را مطالعه کنیم و از بلاهایی که این کشور استعمار گر شوروی بر سر ملت ما آورد آزار و اذیتی که بر سر مردمان آذربایجان آوردند مطمئنا نگاهمان به کشور روسیه کاملا متفاوت تر از گروه چپ گرا میباشد . اما متاسفانه یک سری در همین ایران بودند که برای حفظ کشور شوروی و دست یابی به یک نظام کمونیسمی بر علیه حکومت شاهنشاهی مبارزه کردند .

هر یک از احزاب سیاسی ایجاد شده قبل از انقلاب در کشور افکار متفاوتی داشتند برای مثال گروه چپ یا همان حزب توده برای جایگزین کردن یک حکومت کمونیسمی بر ضد رژیم سرمایه داری آمریکا که در ایران جای داشت یا گروه مجاهدین خلق برای دست یابی به یک نظام امپریالیسمی یا اسلامگرایان و ملاها که برای دست یابی به یک کشور اسلامگرای افراطی تلاش میکردند .

خیلی ها معتقدند بعد از کودتای 28 مرداد سال 32 که شاه برای بار دوم به سلطنتش بازگشت اوضاع سیاسی کشور در خفا قرار گرفت و در همان سالها بود که سازمان اطلاعاتی کشور با نام ساواک ایجاد شد .

اما باید یادآور شد حتی اگر فضای بسته ی سیاسی بعد از کودتای 28 مرداد بر ایران حاکم بوده اما با این حال میشود با کمال اطمینان گفت که آزادی احزاب در دوران پهلوی خیلی بهتر از آزادی احزاب و آزدی های سیاسی در دوران حال و جمهوری اسلامی بوده برای مثال : بعد از شکست مصدق در کودتای 28 مرداد طرفداران وی یک حزبی را ترتیب دادند به نام جبهه ی ملی ایران که حتی این جبهه ی ملی که همه از طرفداران و یاران نزدیک مصدق و منتقدان شاه بودند در ایران دفتر داشتند . یا اینکه حزب پان ایرانیست به رهبری دکتر عاملی در تهران که یک حزب تا حدی منقتد حکومت شاه بود در مجلس شورای ملی دوران پهلوی نماینده داشت . یا اینکه حزب توده که برای حفظ کمونیسم شوروی و انتقال آن به ایران تلاش میکردند در ایران صاحب دفتر بودند اما بعد اولین تلاش برای ترور شاه در سال 1327 این حزب منحل شد . و همچنین گروه مجاهدین خلق که در دهه ی 40 کار خود را برای رسیدن به یک امپریالیسم آغاز کردند که میشود گفت تمام اعضای فعال و غیر فعال این گروه در خود ایران زندگی میکردند و در صورتیکه که در عملیات ضد حکومت یا شورش های ضد حکومتی شرکت میکردند به زندان میفتادند .

اما بعد از انقلاب 57 اولین مبارزات با احزاب سیاسی از وقتی آغاز شد که اولین نخست وزیر انتصابی انقلاب از سوی خمینی به نام مهدی بازرگان حزب توده را غیر مجاز اعلام کرد یا اینکه در سالهای بعد مسعود رجوی رهبر انتصابی از سوی اعضای مجاهدین خلق که سالها با حمایت بیگانگان بر علیه شاه مبارزه کردند وقتی کاندیدای ریاست جمهوری منصوب شد وی را از این حق عزل کردند و این بود اولین آغاز برای بیرون کردن و نابود کردن حزب های مختلف سیاسی که سالها به قول خود برای رسیدن به یک دموکراسی و با حمایت کشورهای بیگانه به مبارزه با حکومت شاه پرداختند . حتی مبارزات مسلحانه ی احزاب هم تاثیری بر روند دیکتاتوری بیرون کردن احزاب سیاسی از فضای سیاسی کشور نداشت و در آخر تعدای بسیاری از هر گروه نه تنها در اوایل انقلاب 57 بلکه تعدای کثیر مخصوصا از حزب توده و مجاهدین خلق در سالهای 67 تیرباران و اعدام شدند و سرانجام نه تنها هیچ حزبی که پیروزی انقلاب مدیون این احزاب بود در ایران پایدار نماند بلکه تنها گروه باقی مانده یعنی سازمان مجاهدین خلق به خارج از کشور گریختند . البته همانطور که میبینیم جمهوری اسلامی حتی به حزب شکست خورد ه ی مسعود رجوی و مجاهدین باقی هم در بیرون از کشور رحمی نمیکند و بعد از سقوط صدام حسین در عراق و نزدیک شدن رابطه ی عوامل جمهوری اسلامی با دولت جدید عراق هر ساله جمهوری اسلامی با دادن باج های کلان از سرمایه ی کشور به دولت عراق خواستار آزار و اذیت و حتی کشتار سازمان مجاهدین خلق شده است .

هم اکنون در ایران نه تنها هیچ حزب سیاسی نداریم ( البته فقط گروه های سیاسی وابسته به حکومت در ایران فعالیت دارند ) بلکه هیچ تغییری در فضای بسته ی سیاسی ایران رخ نداد .

روشنفکرانی همچون دکتر علی شریعتی یا طالقانی یا مهدی بازرگان از جمله کسانی بودند که به قول گفتنی برای دست یابی به یک حکومت بهتر و رسیدن به یک دموکراسی سالها با حکومتی که به احزاب سیاسی کشور احترام میگذاشت مبارزه کردند البته شواهد اینطور نشان میدهد که وزارت اطلاعات حکومت پهلوی فقط در صورتی وارد عمل برای دستگیری و انحدام احزاب سیاسی میپرداختند که اعضای آن حزب یا در فعالیت های تروریستی در کشور دست داشتند یا اینکه در انجام عملیات های غیر قانونی بر ضد حکومت شرکت داشتند .

به قول شاپور بختیار آخرین نخست وزیر عصر پهلوی : دموکراسی بدون احزاب سیاسی غیر ممکن است .

ولی این دقیقا برعکس آن چیزی است که در ایران امروز اتفاق میفتد .

تجربیاتی که حکومت دین سالار جمهوری اسلامی از انقلاب 57 به دست آورد این بود که نباید به احزاب سیاسی جای رشد و حق داشتن یک نظام سیاسی را داد .

احزاب سیاسی ایجاد شده قبل از اشغال ایران نه تنها خود به هدف نرسیدن و جان هزاران جوان را با وعده وعیدهای غیر ممکن که همه از سوی بیگانگان طرح میشد را گرفتند بلکه در طول سلطنت محمدرضاشاه پهلوی با مبارزات مسلحانه و ایجاد جنگ داخلی در کشور و سرگرم کردن نیروهای انتظامی را به سوی خود از پیشرفت کشور در این سالها کاستند .

با تشکر سامان از تهران

شعارهاي ضد حكومتي در مراسم جشن فارغ التحصيلي


به گزارش خبرنگار آژانس ايران خبـــــــــــر روز پنجشنبه 5 خرداد در دانشگاه باراجين قزوين , در مراسم جشن فارغ التحصيلي دانشجويان ورودي 86 , دانشجويان شعارهاي ضد حكومتي داده و متحد باهم سرود يار دبستاني را خواندند , دراين بين مجري برنامه كه فردي به نام شهرياري بوده , ترسيده و سعي در جمع وجوركردن صحنه اعتراضي داشته است .

فاجعه در اورژانس بیمارستان دولتی ، غدا خوردن بیمار با دست خونی!


پارس دیلی نیوز:در حالی که مجروحان فلسطيني با پول مردم ایران با هواپیما برای معالجه به تهران آورده میشوند، و با آمبولانس مجهز به تجهيزات كامل پزشكی از فرودگاه آنان را به بهترین بیمارستان ها هدایت می کنند ، قشر فقیر ایران که مجبور به استفاده از بیمارستان هال دولتی هستند از کمترین مزایای پزشکی و درمانی نیز بر خوردار نمی شوند.




خبر گزاری مهر در گزارشی می نویسد:اینجا اورژانس بیمارستان شهدای هفت تیر است. این مرکز درمانی دولتی به عنوان مرکز تروما و بیمارستان معین در جنوب تهران، روزانه پذیرای تعداد زیادی از مصدومان حوادث ترافیکی و غیرترافیکی است. آنچه مسلم است اینکه وضعیت اورژانس این بیمارستان با آنچه که مسئولان مربوطه مدعی هستند، زمین تا آسمان تفاوت دارد.




به گزارش خبرنگار مهر، بیمارستان شهدای هفت تیر به عنوان مرکز ترومای جنوب تهران و بیمارستان معین شبکه های بهداشت شهرستانهای شهریار، رباط کریم و اسلامشهر تعیین شده است. در واقع، همین مسئله می تواند انگیزه ای باشد برای مسئولان حوزه سلامت که نگاه ویژه ای به این مرکز درمانی داشته باشند.




برای اینکه با مشکلات بخش اورژانس بیمارستان شهدای هفت تیر بیشتر آشنا شویم، در یکی از روزهای خرداد ماه وارد این بخش از بیمارستان شدیم تا وضعیت رسیدگی به بیماران اورژانسی را از نزدیک ببینیم.




در اولین صحنه ، سربازی را دیدیم که از ناحیه پا تیر خورده و مجروح شده بود.




این سرباز توسط همراهانش که تعدادی سرباز بودند وارد اورژانس شد. از پرستار و... که بخواهند بیایند و این مصدوم تیر خورده را تحویل بگیرند، خبری نبود.




وضعیت نه چندان مناسب تختهای اورژانس باعث شده که بود که فضای ناخوشایندی از یک مرکز درمانی تروما در ذهن مراجعان نقش ببندد. بعضی از تختها ملحفه داشتند و برخی دیگر نداشتند.





کمی آن طرف تر پسرکی که دچار افت قند خون شده بود، روی تخت خوابش برده بود. معلوم نیست شاید هم از افت قند دچار بیهوشی شده بود. آنچه مسلم است، اینکه پزشکی بالای سر او نبود.


پدر این کودک گفت: بعد از یک ساعت که پسرم روی تخت افتاده بود، پزشک بالای سرش رسید. اما قبل از گفته بودند که باید 30 هزار تومان به صندوق بیمارستان واریز کنیم.


البته پدر این کودک یک گلایه دیگر هم داشت و آن وضعیت نامناسب بهداشتی اورژانس بیمارستان بود.


او گفت: پسرم را روی تختی خواباندند که ملحفه آن تعویض نشده بود.


پدر این کودک همچنین از بوروکراسی خیلی خسته کننده برای پذیرش و بستری کودکش گلایه مند بود.


او افزود: حداقل 15 برگه را امضا کردم.


پدر این کودک به تاخیر زیاد برای جواب آزمایش خون اعتراض داشت و گفت: یک ساعت طول کشید تا جواب آزمایش پسرم را بدهند.


مردی که لباس کار یکی از سازمانهای خدماتی را بر تن دارد به دلیل ضعف جسمانی که دارد آهسته خود را به یکی از تختهای اورژانس بیمارستان شهدای هفت تیر می رساند و همانجا از هوش می رود. جالب اینکه در مدت زمانی که او روی تخت افتاده بود، کسی از پرسنل اورژانس بالای سر او نیامدند تا ببینند که چرا او اینجا خوابیده است! فقط مسئول توزیع غذا یک پرس غذا کنار تخت او می گذارد و می رود.


دست آخر بعد از یک ساعت که روی تخت افتاده بود، به واسطه شماره تلفنی که در جیبش بود، با یکی از بستگانش تماس می گیرند و می آیند و او را می برند. بدون اینکه پزشک او را معاینه کرده باشد.
کمی آن طرف تر چند بیمار و مصدوم دیگر روی تختهای بخش اورژانس خوابیده اند. در کنار هر کدام از آنها یکی پرس غذا در ظروف یکبار مصرف (که البته وزارت بهداشت سلامت این قبیل ظروف را زیر سئوال برده است) بدون قاشق دیده می شود. وقتی از سوپروایزر بخش سئوال می کنیم که از چه کسی باید قاشق گرفت، پاسخ می دهد که معمولا بیماران خودشان قاشق می خرند.


به نظر می رسد که وضعیت جسمانی این بیماران به هیچ عنوان مورد توجه کادر درمانی قرار ندارد که معتقدند باید خودشان با پای خودشان بروند و قاشق برای خوردن غذا تهیه کنند.


دست آخر یکی از بیماران که حسابی ضعف داشت، با همان دستهای خون آلود شروع کرد به خوردن غذا.

وضعیت اورژانس بیمارستان شهدای هفت تیر به گونه ای است که تجهیزات و امکانات موجود به همراه تیم درمانی نمی تواند پاسخگوی مراجعان باشند. از این رو، مردم مجبورند عطای ماندن در این بخش را به لقایش ببخشند و با دادن رضایت از این بیمارستان بروند. به طوریکه حدود 80 درصد مراجعان به اورژانس این بیمارستان با دادن امضا، از بیمارستان خارج می شوند.


به گزارش مهر، اورژانس بیمارستان شهدای هفت تیر تنها یکی از دهها اورژانس بیمارستانی در بخش دولتی است که چنین وضعیتی دارند. البته دکتر سید سجاد رضوی، مدیرکل دفتر نظارت و اعتباربخشی امور درمان وزارت بهداشت معتقد است که اورژانس بیمارستانی در بخش دولتی به مراتب بهتر از بخش خصوصی است.

مرگ و ننگ بر رژیم جنایتکار و چپاولگر جمهوری کثیف اسلامی در تمامیت و کلیتش

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

گروگانگیری یک نوجوان بلوچ توسط وزارت اطلاعات


خبرگزاری هرانا – محمد صابر ملک رئیسی نوجوان بلوچ که ۲۰ ماه پیش تا کنون به صورت گروگان بازداشت شده است همچنان در سلول انفرادی نگهداری می‌شود.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، این نوجوان بلوچ به دلیل عدم همکاری برادرش با وزارت اطلاعات در اواخر سال ۸۸ در شهرستان چابهار بازداشت و از آن زمان تا کنون در سلول انفرادی بازداشتگاه اداره اطلاعات زاهدان به صورت یک گروگان نگهداری می‌شود.

وی در طول بیست ماه گذشته همواره از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروم بوده و بازداشت نامبرده نیز موجب عقب افتادگی تحصیلی وی شده است.
ماموران وزارت اطلاعات تاکنون توجیحی برای نگهداری این نوجوان در بازداشتگاه ارائه نکرده‌اند و عدم محاکمه وی توسط دستگاه قضایی نشانگر یک روند کاملا غیر قانونی در بازداشت نامبرده است.

برادر این زندانی پیش‌تر در گفتگویی با هرانا اعلام کرده بود که نگران آن است که هدف وزارت اطلاعات از نگهداری طولانی مدت وی در بازداشتگاه رسیدن وی به سن قانونی جهت صدور و اجرای حکم اعدام باشد.

علی رغم گذشت بیش از یکسال از زمان معرفی وی به عنوان جوان‌ترین زندانی سیاسی ایران تا کنون هیچ سازمان غیر دولتی در داخل و خارج کشور و هیچ یک از مجامع مهم حقوق بشری تلاشی برای پیگیری وضعیت این زندانی انجام نداده‌اند.

مجمد صابر ملک رئیسی هم اکنون ماه هاست که از حق تحصیل و زندگی عادی در شرایط آزاد محروم است و خانواده این زندانی ماه هاست حق ملاقات با وی را ندارند.

۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

هجوم مردم گرسنه برای آش به مناسبت آزادی خرمشهر

گزارش خبرنگار ایران پرس نیوز از تهران: امروز در سوم خردادماه بمناسبت آزادسازی خرمشهر در جنگ ایران و عراق، نیروهای بسیجی در محلی بالاتر از پل سیدخندان نرسیده به پارک کوروش با ایجاد سنگر و نوحه سرایی اقدام به پخش آش رشته در میان مردم کردند. شماری از مردم محروم با دیدن این صحنه چنان به سمت سنگر آش هجوم بردند که عده ای زیر دست و پا ماندند. طی دوساعتی که بین این گرسنگان آش توزیع می شد ترافیک زیادی در خیابان ایجاد شده بود. چون به هر فرد تنها یک کاسه آش داده می شد عده ای از این بینوایان مجبور بودند برای سیرکردن شکمشان ته مانده آش دیگران را بخورند. صحنه های غم انگیز و تاسف بار که قابل توصیف نبودند.

۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت درگذشت شادروان ناصرحجازی



شاهزاده رضا پهلوی:از دریافت خبر درگذشت شادروان ناصرحجازی بی نهایت متاثر شدم. وی جای ویژۀ خود را به عنوان دروازه بان تیم ملی فوتبال ایران داشت و حال برای ابد ثبت کرده است.

به یاد خاطرات شیرینی از جوانی خود می افتم که ناصر حجازی، همراه با دیگر اعضای تیم ملی، گاهی به میدان فوتبال سعدآباد می آمدند و با هم تمرین فوتبال می کردیم. یاد بازی های مقدماتی قبل از جام جهانی فوتبال سال ۱۹۷۸ آرژانتین را میکنم – که تیم ایران برای اولین بار به جام جهانی راه پیدا کرد. این خاطرات برای همیشه در ذهن من حک شده است.

چهرۀ نامدار او در میان سایر نامداران ورزشی ایران همیشه می درخشید، او روحیۀ ورزشکاری و جوانمردی را در هم آمیخته بود و همیشه به مردم و میهن خود عشق می ورزید.

به عنوان یک دوستدار فوتبال، به خانوادۀ وی، به همبازی های ناصر و جامعۀ ورزشکاران ایران، تسلیت می گویم.


روانش شاد


درود بیکران به شاهزاده رضا پهلوی

به یاد ناصر خان حجازی


پارس دیلی نیوز

"برو آنجا که تو را منتظرند


برو آنجا که بوَد چشمی و گوشی با کس



در دل ما، همه کورند و کرند. . ."



* * *





"بردرخت زنده، بی برگی چه غم؟


وای بر احوال برگِ بی درخت. . ."


درود و سرود وستایش بر مردی


که به سوگ و سوز مردمش،


گریست و دروازبانی دردها و رنج هایمردمش را کرد،





به شادی و شورشان، شادی کرد


و دروازه ی احساس شورانگیز مردمشرا پدافند کرد...





و سپاس وستایش برمردمی که دیگر بار نشان دادند


که به یاد استواری، ایستایی و پایمردی سروآزادشان هستند.


بی گمان، بی این همه شور و ولوله ی مردمان بیدار دل ایرانزمین


گذار از این روزهای سخت فراق دشوار و دیریاب است. . .


ناصرخان! جوانمرد! روزگار تیرگی های میهن و هم میهنت را دیدی،


جلوی ارباب قدرتایستادی و خم نشدی. . .


تا امروز و این بامداد تلخ! . . .


بامدادان، نایستادیو شتافتی و بدرود گفتی


و با درد تنهایمان گذاشتی؛


چیزی ندارم بگویم جزهمین سروده ی شاملو را:


"جاده ها، با خاطره ی قدم های تو بیدار می شوند،


کهسپیده دمان را به پیشواز رفتی،


هر چند سپیده تو را پیشتر از آن دمید،


کهخروسان بانگ سحر کنند. . ."





سروش سکوت


2 خرداد 2570


* * *


مردی که دروازبان قلب مردمش بود





چه درد بزرگیست از دست دادن مردی





که انعکاس دهنده ی صدای خاموش مردم شد !


درودمیفرستم به مردی که سالها افتخار ایران بود،



مردی که دروازبان قلب مردمشبود.




مردی که مردم دوستش میداشتند





و میدانند چرا دوستش میداشتند!


مردی که در عمق سکوت این شب پر از دلهره و اضطراب


از غم و درد مردمش سخن گفت




کنونکه خاموش است




اما هرگز به روی غارتگران و ستمگران نخندید،



اما مگر مرگ جزبا اسکلت انسان، با روح انسان هم آشنائی دارد؟


اگر میداشت ضربتی بدینپایه شکننده، به روح ما وارد نمیکرد! . . .



شیلا فرهنگ


2 خرداد 2570


* * *


آخرین سخن ناصرخان پیش از مرگ خطاب به ارباب قدرت


وآنان که از او خواستند با این حکومت جانی ذره ای مصالحه کند، این بود:



منآن گلبرگ مغروم كه مي ميرم ز بي آبي


ولي با خواري و ذلت پي شبنم نميگردم. . .


بدرود گلبرگ مغرور