۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

اخبار اعتراضات مردمی در مراسم هاله صحابی در تهران


روایت یک شاهد عینی از مراسم هاله

"یگان های موتوری این فاصله را بالا و پایین می رفتند و با شوکر های برقی و باتوم مردم را تهدید می کردند که متفرق شوند. به هیچ وجه اجازه تجمع داده نمی شد. هر از چندگاهی در ورودی ها جمعیتی که از رفتن به سمت حسینیه باز داشته شده بود، جمع می شدند که با حمله موتوری ها،‌ یا لباس شخصی ها (که اون کاور زرد رنگ رو هم نداشتند) به صورت وحشیانه متفرق می شدند. مردمی که تو پیاده روها راه می رفتن عمدتا از کسانی که کتک خورده بودند صحبت می کردند و لعنت می فرستادند. حضور خانم ها مثل همیشه مشهود بود. عمده سرکوب امروز توسط نیروهای لباس شخصی و نیروهای سپاه صورت گرفت. جالب اینکه این دسته دوم،‌ یعنی سپاهی ها،‌عمدتا درجه دار در حد سرهنگ بودند. روبروی حسینیه ارشاد خانم جوانی داشت با یکی دوتا از این افراد صحبت می کرد که یک دفعه یه سرهنگ سپاه در حالی که فریاد می زد آمد به سمتش و باتوم رو گذاشت رو کمرش و به او گفت برو،‌وقتی بهت میگم برو برو! در حالی که باتومش را سر و ته گرفته بود چهار پنج ضربه خیلی محکم با دسته باتوم به کمر اون خانم زد. من از نزدیک (توی ماشین) شاهد این جریان بودم و از اینکه هیچ کاری نتوانستم بکنم سرم درد گرفت."


روایت یک شاهد عینی از مراسم برگزار نشده حسینه ارشاد


سایت کلمه:یکی از همراهان جنبش مردمی سبز مشاهدات خود را از آنچه امروز روبرو حسینه ارشاد گذشت را برای کلمه ارسال کرد.


این شهروند- خبرنگار با جزئیات برخی از این مشاهدات را روایت کرده و در انتها گفته است: مطمئن ام امشب خیلی ها به یاد هاله شمع روشن می کنند. هر چند نشد رو بروی حسینیه ارشاد به یاد هاله شمع روشن کنند.


متن این روایت به شرح زیر است:


نیروهای سرکوبگر مانع برگزاری تجمع بزرگداشت هاله سحابی در روبروی حسینیه ارشاد شدند.


ساعت ۱۸:۱۵ امروز ۱۴ خرداد برای شرکت در تجمع بزرگداشت هاله سحابی که قرار بود روبروی حسینیه ارشاد برگزار شود، به آن سمت حرکت کردیم. حضور ۴-۵ تا ماشین نیرو انتظامی و حدودا بیست نیروی گاردی انتظامی زیر پل سید خندان مشخص می کرد که روبروی حسینیه ارشاد چه خبر می تواند باشد.


به سه راه ضرابخانه که رسیدیم با ترافیک شدید در حد قفل روبرو شدیم که مجبور شدیم همان جا ماشین را پارک کنیم و پیاده برویم .


صدای بوق های ممتد اعتراضی ماشین ها شنیده می شد. وارد شریعتی- پایین تر از حسینیه ارشاد که شدیم پر از نیروهای لباس شخصی بود ‌که به صورت تصادفی بعضی ها را می گرفتند. به خیلی ها هم گیر میدادند و عمدتا هم سعی می کردند جمعیت پیاده به سمت حسینیه نروند. اما خیابان پر بود از خانواده هایی که با ماشین به محل آمده بودند. اغلب ماشین ها خانواده بودند و‌ یا به صورت دسته جمعی آمده بودند.


با آنکه این روزها تهران خلوت شده ، ولی خیابان شریعتی به خاطر حضور معترضین که با ماشین آمده بودند ترافیکش خیلی سنگین بود.


از خودرو هایی لباس شخصی ها پیاده می شدند و بین آنها کاورهایی به رنگ فسفری زرد رنگ پخش می کردند. این افراد که کاورها را می پوشیدند دو دسته بودند،‌یه دسته جوان هایی که موهاشون مثل سربازها تراشیده بود و چهره های آفتاب سوخته ای داشتند و لاغر اندام بودند .


یک دسته دیگه از لباس شخصی ها که کاور پوشیده بودند موهاشون بلند تر و سنشون هم بیشتر بود. گویی از بسیج محلات جنوب تهران آورده شده بودند.


این لباس کاوری ها را از ۳۰۰ متر پایین حسینیه ارشاد تا سر میرداماد به فاصله چند متر به چند متر چیده بودند. نیروی انتظامی هم بود. نیرو انتظامی کادری اغلب در ورودی های محدوده مستقر شده بودند که عمدتا از نیروهای میان سال نیروانتظامی بودند و به نظر می رسید که غریبه نیستند. با مردم برخورد خاصی نداشتند. عمدتا با همدیگر در حال صحبت بودند. اما در کوچه ها مشرف به شریعتی از پایین حسینیه ارشاد تا سر میرداماد و داخل آن، یگان های نیروی انتظامی متشکل از سربازهای این نیرو و نیروهای گاردی با باتوم حضور داشتند. نیروهای گاردی پیاده و موتوری هم چند یگان بودند که به سپر و باتوم و اسپری و .. مسلح بودند.


یگان های موتوری این فاصله را بالا و پایین می رفتند و با شوکر های برقی و باتوم مردم را تهدید می کردند که متفرق شوند. به هیچ وجه اجازه تجمع داده نمی شد. هر از چندگاهی در ورودی ها جمعیتی که از رفتن به سمت حسینیه باز داشته شده بود، جمع می شدند که با حمله موتوری ها،‌ یا لباس شخصی ها (که اون کاور زرد رنگ رو هم نداشتند) به صورت وحشیانه متفرق می شدند. مردمی که تو پیاده روها راه می رفتن عمدتا از کسانی که کتک خورده بودند صحبت می کردند و لعنت می فرستادند. حضور خانم ها مثل همیشه مشهود بود. عمده سرکوب امروز توسط نیروهای لباس شخصی و نیروهای سپاه صورت گرفت. جالب اینکه این دسته دوم،‌ یعنی سپاهی ها،‌عمدتا درجه دار در حد سرهنگ بودند. روبروی حسینیه ارشاد خانم جوانی داشت با یکی دوتا از این افراد صحبت می کرد که یک دفعه یه سرهنگ سپاه در حالی که فریاد می زد آمد به سمتش و باتوم رو گذاشت رو کمرش و به او گفت برو،‌وقتی بهت میگم برو برو! در حالی که باتومش را سر و ته گرفته بود چهار پنج ضربه خیلی محکم با دسته باتوم به کمر اون خانم زد. من از نزدیک (توی ماشین) شاهد این جریان بودم و از اینکه هیچ کاری نتوانستم بکنم سرم درد گرفت.


این درجه دار سپاهی واقعا وحشی شده بود. عربده می کشید و می زد. هیکل و صورت خیلی درشتی داشت و حدودا ۴۵ سال سن داشت. صدای کلف و خشن داشت و ریش هم نداشت. چند تا از همکارانش جلوی او را گرفتند و زن بیچاره چند ثانیه بعد از باتوم خوردن، تازه درد را احساس کرد. به سمت بالای شریعتی شروع به حرکت کرد. افراد زیادی این صحنه را ندیدند. آن لحظه که با ماشین بودیم، خواستیم کنار نگه داریم و سوارش کنیم، ولی به هیچ وجه اجازه توقف نمی دادند. تو پیاده رو دیدمش که مردم دلداری اش می دهند. خیلی ناراحت و عصبانی شدم. با ماشین به سمت بالا حرکت می کردیم. کماکان اجازه تجمع نمی دادند. خیلی ها با ماشین آمده بودند. شاید دو سه هزار تا ماشین تو شریعتی و خیابان های منتهی بودند. تو ماشین ها همه ناراحت بودند.


بعضی ها قرآن گذاشته بودند. بعضی ها یواشکی سعی می کردند فیلم بگیرند. بعضی ها دستشون را به نشانه پیروزی (وی) نشون می دادند. تو مسیر یه پراید را دیدم که پلاک عقبش دست یک مامور نیروی انتظامی بود، پلاک جلو هم سعی کرده بودند بکنند. اغلب وقتی ماشین ها بوق می زدند با حمله لباس شخصی ها و کندن پلاک برای ایجاد ترس روبرو می شدند.


روبروی حسینه ارشاد پر از نیرو بود، از همه تیپ،‌ ولی سپاهی ها اینجا تمرکزشون بیشتر بود. سر میرداماد هم تمرکز نیرو خیلی زیاد بود و یکی دو یگان موتور سوار آنجا آماده بودند. تو پیاده روها لباس شخصی ها فیلم میگرفتند از مردم یا حداقل تظاهر به این کار می کردند. ولی کسی برایش مهم نبود. از این و اون گزارش دستگیری، ضرب و شتم مردم به خصوص خانم ها رو شنیدم. حدود ۲ ساعت همین فضا حاکم بودو با تاریک شدن هوا تراکم ماشین ها کمتر شده بود و ترافیک روان تر. ولی نیروها هنوز بودند. من هم نماندم و آمدم سمت خونه. سریع دست به کار شدم تا آنچه دیده بودم رو مختصر بنویسم. و تشکر کنم از مردمی که آمده بودند و یاد هاله عزیز و پدرشو گرامی داشتند. همه عزا دار و غمگین بودند و مطمئن ام امشب خیلی ها به یاد هاله شمع روشن می کنند. هر چند نشد رو برو حسینیه ارشاد به یاد هاله شمع روشن کنند.




شلیک گلوله ،درگیری و زد و خورد میان نیروهای سرکوبگر و معترضان در تهران

شلیک گلوله در درگیری‌های خیابان شریعتی

درگیری و زد و خورد میان نیروهای سرکوبگر و معترضانی که قصد داشتند در سکوت تجمعی مسالمت آمیز را در اعتراض به کشته شدن هاله سحابی به دست حکومتیان برگذار کنند، منجر به مجروح شدن و دستگیری برخی معترضان و همچنین شلیک و تیراندازی هوایی سرکوبگران شد.


به گزارش خبرنگاران سبز، در حالی که مراسم ترحیم مهندس سحابی در روز پنجشنبه با مداخله نیروی انتظامی و نظامیان بسیج منجر به درگیری و تشنج شده بود، مراسم بزرگداشت قهرمان راه آزادی ایران هاله سحابی در روز شنبه نیز با شلیک گلوله توسط نیروهای سرکوب ادامه یافت. نیروهای سرکوب از بعدازظهر شنبه در سراسر خیابان شریعتی حدفاصل پل سیدخندان تا خیابان کلاهدوز حضور پررنگی داشتند. قراربود عزاداران و معترضان به شهادت هاله سحابی در میانه این مسیر و روبروی حسینیه ارشاد تجمع کنند.


زد و خوردهای پراکنده در خیابان‌های اطراف از ساعت شانزده آغاز شد. نیروهای موتورسوار لباس شخصی تلاش داشتند تا با مانورهای پر سروصدا و حرکات ایذایی مردم را متفرق کنند. به گزارش کانون حمایت از جانباختگان و بازداشتی‌ها، در یکی از این مانورها موتورسواران با زیرگرفتن یک بانوی مسن، وی را مورد حمله قرار دادند. هنوز از هویت و وضعیت جسمی مضروبان و مجروحان خبر دیگری در دست نیست.


به گزارش بی‌بی‌سی و خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی در حالی که معترضان تلاش می‌کردند در سکوت اقدام به تجمع در مقابل حسینیه ارشاد کنند، نیروهای سرکوب برای متفرق کردن آنان اقدام به شلیک هوایی و استفاده از باتوم نمودند.

گزارش‌های دیگری حکایت از بازداشت گسترده معترضان دارد. از تعداد دقیق بازداشتی‌های روز شنبه نیز اطلاع موثقی در دست نیست. خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی برای بازداشتی‌های روز شنبه رقم پانزده نفر را ذکر کرده است.

علی‌رغم اینکه نیروهای سرکوبگر علاوه بر ابزار فیزیکی، از روش‌های روانی مانند فیلمبرداری از عابرین نیز برای متفرق کردن معترضان استفاده می‌کردند،با این وجود شمار معترضان حاضر در این درگیری‌ها زیاد گزارش شده‌است.



تیراندازی هوایی مزدوران خامنه ای برای متفرق کردن معترضان در تهران

خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی گزارش داده است که مأموران امنیتی در تهران برای متفرق کردن صدها تن از معترضان به مرگ هاله سحابی، به تیراندازی هوایی متوسل شدند.


بنا بر این گزارش، دسته های معترضان در سکوت کوشش می کردند که در مقابل حسینیه ارشاد در خیابان شریعتی تجمع کنند.


بعضی دیگر از شاهدان عینی هم به بی بی سی فارسی گفتند که در خیابان های منتهی به این حسینیه جو شدید امنیتی برقرار شده و تعداد زیادی از مأموران پلیس در آن مستقر شده اند.


شاهدان عینی به خبرگزاری فرانسه گفته اند که مأموران امنیتی برای متفرق کردن معترضان از باتوم هم استفاده کرده اند.


به گفته آنها، حدود ۱۵ نفر از این معترضان بازداشت شده اند.


خبرگزاری فرانسه نوشته است که چون خبرنگاران رسانه های خارجی از پوشش خبری تجمع ها و راهپیمایی های مخالفان در ایران منع شده اند، نمی تواند مستقلا درستی گفته های شاهدان را تأیید کند.


سایت کلمه نیز گزارش داده است کسانی که در ساعات اولیه مراسم قصد ورود به حسینیه ارشاد را داشتند "به شدت مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند و حتی ماموران چادر از سر چند زن کشیدند."


سایت اینترنتی جرس نیز به نقل از شاهدان عینی گزارش داده است که "از ساعت پنج بعد از ظهر، پلیس ضد شورش و صدها تن از افراد لباس شخصی به تدریج از ابتدای پل سیدخندان تا اول خیابان دولت واقع در خیابان دکتر علی شریعتی مستقر شده‌اند."


بنا بر این گزارش اطراف حسینه ارشاد به تسخیر پلیس و لباس شخصی‌ها در آمده و رفت و آمد از این منطقه برای عابران پیاده مشکل شده بود.


گروه ها و رسانه های مختلف نزدیک به مخالفان حکومت دیکتاتوری حاکم بر ایران از هواداران جنبش اعتراضی موسوم به جنبش سبز دعوت کرده بودند که برای اعتراض به وقایع مربوط به مرگ خانم سحابی در مراسم امروز در مقابل حسینیه ارشاد شرکت کنند.


خانم سحابی که ۵۴ سال داشت، روز چهارشنبه ۱۱ خرداد (اول ژوئن) در جریان حمله مأموران امنیتی و لباس شخصی به تشییع جنازه پدرش، عزت الله سحابی در لواسان درگذشت.


مرگ او اعتراض گسترده داخلی و بین المللی برانگیخت. دولت های آمریکا و بریتانیا و بسیاری از گروه ها و چهره های سیاسی ایرانی خواهان تحقیق در مورد نحوه مرگ خانم سحابی شده اند.


مأموران امنیتی خانواده خانم سحابی را مجبور کردند که پیکر او را شبانه در لواسان دفن کنند و روز بعد هم اجازه برگزاری مراسم ترحیم برای عزت الله سحابی و هاله سحابی را ندادند.

با سپاس از وبسایت خبری پارس دیلی نیوز

سرنگون باد رژیم جنایتکار جمهوری کثیف اسلامی در تمامیت و کلیتش

فرزند کُشان


پارس دیلی نیوز:در این روزها که جنایت های رژیم های آدمکُش و ضد بشری همچون جمهوری اسلامی تمامی، و حتا توقف موقتی ندارد، خبر کشته شدن یک زن، آن هم در مراسم خاکسپاری پدرش، گذشته از دیدگاه ها و دسته های سیاسی، دل هر آدمی را به درد می آورد؛ جنایت هایی که تنها از مشتی جانور بیمار روانی مسخ شده در ولایت، بر می آید، که در روز روشن در مراسم خاکسپاری عزت الله سحابی، ده نفری بر سر هاله سحابی بی دفاع بریزند و با مشت و لگد او را از پای درآورند.

به راستی با وجود چنین رویداد های تلخی و یا آنچه در سوریه رخ می دهد و اخیرا چماق داران جیره خوار بشار اسد و خامنه ای در این کشور حتا به کودک 13 ساله هم رحم نکرده اند و پس از شکنجه و کشتن او، بدنش را هم سلاخی کرده اند، دنیا و کره ی خاکی با وجود این جانوران و رژیم های بربر و بدوی به کدامین سو می رود؟ تا به کی تاوان ندانم کاری، کینه ورزی و فریبکاری های عده ای دیگر را چندین نسل باید پرداخت کنند؟ چند نسل دیگر باید شاهد مرگ فرزندانشان در روز روشن به دست جانوران جانی تر از گربه سانان، باشند؟


اما، کمی که به سختی چشمان تر و دل های دردمند را از آه و افسوس بر این جنایت ها دور می کنیم و به گذشته و اکنون نظر می افکنیم، به ریشه ها و پیش زمینه های گرفتاری امروز بیشتر نزدیک می شویم.


لایه ی گذشته


بی گمان، جرم خیانت امثال مهندس سحابی ها، بازرگان ها، قطب زاده ها، بنی صدرها، ابراهیم یزدی ها و دیگر ملی-مذهبی ها و انقلابی ها و امامی ها، کم از خمینی و خلخالی و خامنه ای نیست!


اگر آن روز های سیاه پس از شورش 57 که سرهای فرزندانِ پدر و مادرهای دیگری از این آب و خاک در برابر چشمان بی تفاوت همین آقایان در شورای انقلاب، بالای دار یا پای جوخه ی تیرباران رفت و سحابی ها سکوت نکرده بودند و با نعره ی "بسم الله القاسم الجبارین"، "صلوات" نمی فرستاند و به "نماز شکر" خمینی اقتدا نکرده بودند و پشت سر همین خمینی خونریز، سیاهی هایش را سپید نکرده بودند، امروز این بلای خانمانسوز بر خود و خویشان و فرزندانشان نمی آمد.


اگر آن روزهای سیاه، این ملی-مذهبی ها زیر عکس مصدق پنهان نمی شدند، به او انگ و دروغ "جمهوری خواهی" نمی چسباندند و با پسوند "مذهب" نام او و ملیت ایرانی را به گند نکشیده بودند، مسلما امروز زندان ها و گورستان ها از هاله سحابی ها پر نبود.


در این روزهای خون، مرگ و کشته شدن هیچ انسانی (حتا خیانتکار) شادی کردن ندارد، اما به راستی تفاوت امثال سحابی و ابراهیم یزدی با خلخالی و خمینی و "مولاحسنی" چیست؟ مولاحسنی، امام جمعه ی تبریز (آخوندی که اخیرا" مدال لیاقت ]در جنایت[ را از احمدی نژاد دریافت کرد) در کتاب خاطراتش پرده از جنایتی برداشته که تنها از این جانوران وحشی ساخته است؛ این آخوند جانی، یکی از پسرانش را که "توده ای" بوده، خود شخصا به کمیته ی انقلاب معرفی می کند و از حکم اعدامش هم پشتیبانی می کند و تازه، هنوز هم که هست از آن جنایت خرسند است! حال پرسش این است: تفاوت این جانیان بالفطره که خونریزی حتا زن و فرزند خود را وظیفه و فریضه ی شرعی و مقدس می دانند با آنهایی که زیر ژست روشنفکری و با زبان تجددمآبی از این جانیان پشتیبانی کردند، چیست؟...


آری آقای سحابی، آقای ابراهیم یزدی و دیگر همراهان ملی-مذهبی که اینک جامه ی سبز پوشیده و به دنبال تعمیر و اصلاح گندآب رژیم ولایی محبوبتان هستید، بدانید که به گفته ی مولوی:


خوب، خوبی را کند جذب این بدان


طیبات و طیبین بر وی بخوان



در جهان هر چیز، چیزی جذب کرد


گرم، گرمی را کشید و سرد، سرد



باتلاقی که امروز خود و فرزندانتان را می بلعد، چیزی نیست مگر همان گندآبی که پیشتر خودتان ساختید. همان بذر درخت کینه و اعدام و کشتار که دیروز ماشتید؛ امروز درخت اعدام خود و خویشانتان شده است.


قاتل نخستین و پشتیبان و همدست قاتلان نداها، ترانه ها و هاله ها شما هستید؛ شمایی که حتا در گور خاموشتان هم در پیشگاه مردم ایران و فرزندان خودتان، مسول و پاسخگو هستید و حتا صرف جدا شدنتان از این دستگاه یا مخالف آن شدن، نمی توانید بر گذشته سرپوش بگذارید.


دزدان با چراغ


لایه ی اکنون: از همه ی این گذشته ی سیاه شگفت انگیزتر و دردناک تر اینکه همان بانیان شورای انقلاب و یاران امام قاتل که امروز و در کشاکش جنبش آزادی خواهی مردم ایران، بجای پشیمانی، شفاف سازی و پاسخگویی در پیشگاه مردم، حافظان نظامی شده اند که هر چه بلا و بدبختی است از آن می آید و بس و بوی بهبود و اصلاح از آن نمی آید، خود را آزادی خواه می نامند!


یاران امام راحل وقاحت را تا بدانجا رسانده اند که اخیرا محمد خاتمی، در روزی که دو برادر جوان به دستور مستقیم خامنه ای در اصفحان اعدام شدند، از مردم می خواهد که از رهبر رژیم عذرخواهی کنند! رهبری که دو سال پیش و درست در چنین روزهایی، فتوای کشتار سراسری مردم را صادر کرد و در نماز جمعه با ریختن اشک تمساح و شکایت از تن علیلش، خلق و خوی کشتار جانوران وحشی ولایت را تحریک کرد.


خاتمی و امثال او که خودشان –حتا اگر صدها بار از این رژیم جدا شوند، که نمی شوند- در صف حکومتیان همین رژیم بوده اند و حالا بجای پرده برداری از گذشته ی سراسر جنایت خود، وکیل مدافع خامنه ای می شوند؟!


با این رویکرد، می توان نتیجه گرفت که خطر همین اصلاح طلبان در هر رنگ و هر لباس از مذهبی تا به اصطلاح ملی، از امثال خامنه ای بیشتر است. زیر اینها همان "دزدان با چراغ" یا "گرگان گوسپند نما" هستند که می خواهند از لاشه ی پوسیده ی قدرت ولایت، با چرب زبانی رهبر یا دورویی در برابر مردم، لقمه ای ببلعند و از انتخابات و پست و مقام هایش سهمی ببرند؛ به گفته ی سعدی:





در برابر چو گوسپند سلیم


در قفا همچو گرگ مردم خوار



سروش سکوت

رسانه: مردم از پيروزی احمدی نژاد يا خامنه ای سودی نمی برند، هر دو سرکوبگرند



پارس دیلی نیوز به نقل از وبسایت پارسی صدای آمریکا نوشت:روزنامه های انگليسی زبان با توجه خاصی به خبرهای تازه از ايران تحولات منطقه خاورميانه را مورد بررسی قرار می دهند.

سرمقاله وال استريت جورنال به اختلاف های جاری محمود احمدی نژاد و خامنه ای پرداخته و می نويسد مردم ايران و جهان از پيروزی هيچيک از دو حريف در دعوای کنونی سودی نمی برند. هرکدام پيروز شود برنامه هسته ای و سرکوب مردم را دنبال خواهد کرد اماهرچه نزاع کنونی بيشتر ادامه يابد اميدها بيشتر می شود ضمن اينکه بايد فشارها به رژيم همچنان افزايش يابد. وال استريت جورنال می افزايد دولت اوباما دوسال را برای تعامل با تهران به هدر داد و حالا اروپا و آمريکا برفشارها ی اقتصادی افزده اند. به نوشته اين روزنامه، اين فشارها کارگر افتاده و حمايت از جنبش آزادی خواهی مردم ايران، اين اميد را تقويت می کند که ايرانيان شهامت خودرا بازيابند و با قيام خود رژيم را سرنگون سازند. در سرمقاله وال استريت جورنال همچنين به برنامه جنبش سبز برای راه پيمائی ۲۲ خرداد، سالگرد انتخابات رياست جمهوری دو سال پيش اشاره شده است.

نيويورک تايمز می نويسد محمود احمدی نژاد، محمد علی آبادی، سرپرست کميته المپيک، و از متحدان نزديک خود را به سرپرستی وزارت نفت منصوب کرد. به نوشته نيويورک تايمز اين سومين روياروئی آشکار احمدی نژاد طی سه ماه گذشته بود که با تهديد مجلس به فرستادن پرونده وی به دستگاه قضايی، عقب نشينی اورا به دنبال داشت.

روزنامه گاردين چاپ لندن با چاپ بيانيه وزارت امور خارجه بريتانيا درمورد مرگ هاله سحابی می نويسد لندن هم مانند واشنگتن از تهران خواسته است هرچه زودتر درباره اين مرگ که درجريان درگيری درمراسم خاکسپاری مهندس سحابی و با مداخله ماموران امنيتی رژيم روی داد، تحقيق شود.

واشنگتن پست از تلاش مخالفان رژيم اسد در تبعيد برای رسيدن به وحدت خبری دارد و می نويسد آنتاليای ترکيه ميزبان ۳۰۰ تن از مخالفان حکومت اسد بود و جنبش اصلاحات در سوريه با گذراندن سه ماه خونين اکنون مطالبه های خودرا بالا برده و با تهيه يک نقشه راه، خواستار برکناری رژيم اسد شده است.

خمینی دجال لعنتی، تباه کننده اخلاق و معنویت و دشمن ملیت و فرهنگ ملی ایرانیان


پارس دیلی نیوز:کوروش از تهران:در آستانه سالگرد مرگ خمینی باید دید هدف های واقعی او از تاسیس جمهوری اسلامی چه بود. آیا خمینی می خواست یک حکومت مذهبی و اخلاق گرا تاسیس کند؟ آیا او به دنبال برقراری خلافت اسلامی بود؟ آیا هدف خمینی از مبارزه با نظام پهلوی حفظ منافع ایران بود؟


پاسخ به هریک از این پرسش ها زمینه متفاوتی از بحث را ایجاد می کند. مهم ترین زیانی که خمینی به صحنه سیاسی در ایران وارد ساخت «پیمان شکنی» او بود. همین پیمان شکنی و خلف وعده های خمینی و یارانش بود که بحران «اعتماد» را در جامعه امروز پدید آورد و تداوم این «بی اخلاقی» در روش جانشینان خمینی آشکار است.


خمینی یک فرد ضدملی و ضداخلاق بود و از دین اسلام و نام خدا به صورت کاملا ابزاری و گزینشی سوء استفاده کرد. ادبیات سیاسی خمینی ملمو از تهمت، توهین، بی نزاکتی، تندخویی و رعایت ننمودن اخلاق بود. خمینی از همان آغاز تبلیغاتش علیه شاه از دروغ و اغراق و سخنان بدون سند به عنوان یک روش استفاده کرد.


خمینی تمامی طرفداران اسلام سنتی را که به راه و روش حکومت اسلامی و ولایت فقیه او اعتقاد نداشتند، آخوندهای درباری و مقدس مآبان و طرفداران «اسلام آمریکایی» لقب داد. در واقع منظور خمینی از متحجرین کسانی بود که باور داشتند اسلام به عنوان یک دین نباید به صورت عریان وارد عرصه حکومتی گردد چرا که این موضوع، همان گونه که از جمله تجربه جمهوری اسلامی نشان می دهد، باعث بی آبرو شدن دینداران، لکه دار شدن اعتقادات مردم و در نهایت تضعیف جایگاه دین در اجتماع می شود. پرچمدار بزرگ این مخالفت کاظم شریعتمداری بود که از همان ابتدا تاسیس جمهوری اسلامی را به زیان دین می دانست که پس از سی و دو سال درست بودن نظر کاظم شریعتمداری در این مورد اثبات شده است.


خمینی با بی اخلاقی محض، تمام مخالفان خود و نظریه ولایت فقیه را دشمنان سوگند خورده اسلام لقب داد و رسما اعلام نمود مخالفت با ولایت فقیه کفر است1 در حالی که ولایت فقیه از منظر درون دینی هم یک نظریه کم اعتبار و دارای اشکالات متعدد فقهی است و حتا مستندات کافی شرعی هم ندارد.


در حالی که خمینی با تکیه بر مردم ایران و روی شانه های آنان به قدرت رسید از دشمنان سرسخت ملیت و فرهنگ ملی ایران بود. او در اظهاراتی سخیف درباره ملی گرایی چنین ابراز داشت: «آنهايي كه مي گويند ما مليت را مي خواهيم احيا بكنيم، آنها مقابل اسلام ايستاده اند، اسلام آمده است كه اين حرف هاي نامربوط را از بين ببرد، افراد ملي به درد ما نمي خورند، افراد مسلم به درد ما مي خورند. اسلام با مليت مخالف است، معني مليت اين است ما ملت را مي خواهيم و مليت را مي خواهيم و اسلام را نمي خواهيم، ملي گرايي كفر است»2 این سخنان بازتاب دهنده اوج بیزاری خمینی از ایران و ایرانی است. کارنامه عملی خمینی در ادامه دادن جنگ با عراق و کشتارها و سرکوب های دهه 60 به وضوح نشان می دهد هدف اصلی خمینی از بین بردن تکثر و تنوع سیاسی و فرهنگی در ایران و حاکم نمودن نظریه عقب افتاده و قرون وسطایی ولایت فقیه بر ایرانیان بود. جان انسان از نظر خمینی در مقابل ایدئولوژی حکومت کمترین ارزشی نداشت. از نظر خمینی حفظ قدرت حتا بر نماز و روزه و حج و زکات ارجحیت دارد.


در حالی که خمینی در تمام دوران پهلوی «اعتراض» را حق مردم می دانست به محض این که خودش به قدرت رسید هرگونه اعتراض را «توطئه» و «دسیسه» نامید و مخالفان را «دشمنان دین»، «محاربین» و «ایادی آمریکا» نامید.


درآموزه های خرد مزداییِ ایران، عصاره و جانمایه آموزه ها «پیمان» است و ایزد میترا (مهر) در اوستا ایزد نگهبان پیمان می باشد. عهدشکنی در این آیین موجب آشفتگی نظم کیهانی و «ویران شدن» سراسر کشور می شود3 به نظر می رسد این آموزه باستانی دقیقا دلایل اخلاقی وضعیت امروز ایران را تشریح می کند. خمینی با دروغ گویی و برقراری یک نظام استبدادی یکی از ارکان ویرانی و آشفتگی میهن ما گشت و پس از سی و دو سال از تاسیس چنین نظامی، کشور درگیر بحران های متعدد اقتصادی، سیاسی، مذهبی، اخلاقی، قومی و اجتماعی است.


ولایت فقیه مورد نظر خمینی نه تنها کمکی به دیانت و معنویت جامعه ایرانی نکرد بلکه بسیاری از جامعه شناسان و متخصصان علم حقوق معتقدند جامعه ایران نسبت به سی سال پیش به مراتب خشن تر، بی اخلاق تر و بی بند وبارتر گشته است. خمینی با سوء استفاده مداوم از معتقدات مذهبی، ضربات ویران کننده ای به پدیده دین در ایران معاصر وارد آورد.


البته جا دارد به گزاف گویی اخیر حسن خمینی که سعی می کند خود را اصلاح گرا و مترقی معرفی کند هم پرداخته شود. حسن خمینی در آخرین اظهارات تملق آمیز و مغشوش خود، خمینی را فراتر از یک شخص معرفی کرده و این طور سخن گفته: «امام راحل يكي از مظاهر لطف خدا و تحقق وعده الهي بود. تكريم و بزرگداشت امام خميني بزرگداشت شخص نيست بلكه بزرگداشت يكي از جلوه هاي خداوند است»4 این گزاف گویی ها درباره فردی که کارنامه ای پر از خونریزی و جنایت و اشتباه دارد آخرین نمونه پروژه بت سازی از خمینی است که از سوی نوه او صورت می گیرد. باید با شفافیت به مردم گفت بین اصلاح طلبان حکومتی و طرفدار خمینی با نظامیان اقتدارگرا و طرفدار خامنه ای تفاوت «ماهوی و بنیادی» وجود ندارد. هر دو خواهان استمرار ولایت فقیه و حفظ میراث خمینی هستند.


حکومت خمینی نه تحقق لطف خدا بلکه سرآغاز انحطاط جامعه ایرانی بود. حکومتی که خمینی موسس آن بود نه تنها برای ایران افتخار و عظمتی به ارمغان نیاورد بلکه به اعتقادات مذهبی و معنویت هم لطمات جبران ناپذیری وارد ساخت. نظریه ولایت فقیه، ملت ایران را در ردیف «اطفال و دیوانگان» قرار می دهد که نیاز به قیم دارند. ولایت فقیه حاکمیت استبدادی و خودکامه یک فرد غیرمنتخب است که با زور و اجبار به ملت ایران تحمیل شده است.

۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه

بسیجی جنایتکار به خاطر تعصب بيجا دختر 16 ساله اش را به قتل رساند



وبسایت پارس دیلی نیوز:زنان ايران : يک دختر 16 ساله در يکی از روستاهای زرين شهر به خاطر تعصب بيجا و کور پدرش کشته شد اين دخترکه تنها جرمش اين بود که يک شب نيم ساعت ديرتر به خانه آمده بود و پدرش احتمال می داد با پسر همسايه رابطه جنسی داشته باشد کشته شد از قرار معلوم پدر اين دخترکه حسين ايزد پناه نام دارد عضو فعال بسيج محل بوده و همسايه ها هم از دست او به خاطر همين تعصبش آسايش نداشتند


در شب حادثه دختر بیگناه نيم ساعتی را در منزل يکی از دوستانش معطل ميشود تا با هم يک جزو تحقيق درسی را آماده کنند و به محض برگشت با خشم پدر روبرو شده و کتک های پی در پی و چند ضربه به سر دختر را به مرگ ميکشاند

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

اخراج راننده تاکسی از کار، چرا در تلویزیون انتقاد کردی؟

پارس دیلی نیوز:مجری برنامه‌ای در صدا و سیما از اخراج از کار یکی از مهمانان خود به دلیل ابراز پاره‌ای از مشکلات در تلویزیون خبر داد.

مجری برنامه نیم‌روز گفت: بیست روز پیش راننده تاکسی عزیز و محترمی حرف‌ها و دل مشغولی‌هایی داشت که از او درخواست کردیم، زیاد در برنامه به آنها نپردازد. تا از این برنامه بیرون رفته، مدارکش را شرکتی که کار می‌کرده و تاکسیرانی، گرفته است و از کار بیکار شده است.

به گزارش سایت حکومتی برنا ، وی در برنامه دیروز شبکه سوم سیما که به صورت زنده پخش می‌شد، ادامه داد: حالا که این اتفاق افتاده است این فرد را دعوت می‌کنیم تا حرف‌هایی که نزده، مطرح کند. ولی این چه کاری است، مدارک فرد را از او گرفته‌اند و از کار بی کار شده! این فرد زن و پچه دارد و از این راه ارتزاق می‌کند، یعنی هیچی نباید گفت؟

قتل هاله سحابی بدست مزدوران رژیم؛ گزارش خبرنگار ما


گزارش خبرنگار ایران پرس نیوز از تهران: هاله سحابی که به صورت موقت و برای شرکت در مراسم دفن پدر از زندان آزاد شده بود در جلوی پیکر او درحالیکه تابلویی عکسی از عزت الله سحابی در دست داشت فریاد می زد و با حالتی اندوه بار گریه می کرد که ماموران لباس شخصی بارها سعی کردند او را با تهدید آرام کنند و عکس پدرش را از دستان هاله خارج کنند.

درگیری بین آنها باعث شد تا یکی از لباس شخصی ها با مشت بر سینه هاله بکوبد که فشار ضربه درحدی بود که او همانجا از حال رفت. تا رسیدن هاله سحابی به درمانگاه در لواسانات تلاش پزشکان بی نتیجه می ماند و او جان خود را از دست می دهد.

تلاش خانواده سحابی برای ورود به درمانگاه بی نتیجه بود چرا که آن واحد پزشکی به یک پادگان مبدل شده بود.

هم اکنون منزل سحابی بیشتر شبیه یک ماتم سراست که در محاصره نیروهای امنیتی قرار دارد.

تعداد زیادی از شرکت کنندگان در این مراسم بازداشت شدند و یا به شدت با چوب و باتوم مورد ضرب و شتم قرارگرفتند.

بسیج و نیروهای لباس شخصی لواسانات به طرز عجیبی وحشی گیری می کردند و بی مهابا بر سر و صورت افراد می کوبیدند.

وسعت این جنایت تا حدی بود که تعدادی از نزدیکان خانواده سحابی بر اثر وحشیگری لباس شخصی ها از حالت طبیعی خارج شده و شوکه شدند و در بیمارستان به سر می برند.

دستگیر شدگان با اتوبوس به مناطق نامعلومی در بین کوه های لواسانات برده شدند که به گفته اهالی پایگاه بسیج و پاتوق لباس شخصی هاست.

از چهارراه تهرانپارس تا لواسانات و حتی در طول مسیر در جاده نیروهای امنیتی مستقر هستند.

سایت جرس در این باره نوشت: هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش در اثر ضرب و شتم عوامل امنیتی رژیم جمهوری اسلامی به شهادت رسید.

هاله سحابی صبح امروز در صف جلو تشییع کنندگان پیکر مهندس سحابی به رفتار خشونت آمیز نیروهای امنیتی و لباس شخصی اعتراض کرده، مورد حمله آنان قرارمی گیرد.

گزارش منابع موثق جرس از تهران و لواسان حاکی است، ماموران مانع طی مسیر برای تشییع پیکر مهندس سحابی شده اند. هاله سحابی که دسته گلی بدست داشته و جلوی همه حرکت می کرده با ممانعت ماموران مواجه می شود. ولی او می گوید باید از همین مسیر تشییع جنازه صورت گیرد. با مقاومت او ماموران با وارد آوردن ضربات لگد و ... به شدت او را مضروب می کنند .او بیهوش می افتد .

هاله سحابی به بیمارستان محلی منتقل می شود؛ اما متاسفانه معالجات بی حاصل مانده، دختر ارشد مهندس سحابی به شهادت می رسد.