۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

دستاوردهای عصر پهلوی ، بخش دوم: مدرنیسم و توسعه اقتصادی


پارس دیلی نیوز:کوروش از تهران:در حالی که یکی از مهم ترین مشکلات کشور در دوران جمهوری اسلامی بیکاری گسترده روستاییان بوده است طبق برآوردها میزان بیکاری روستاییان در مقطع سال 1355 حدود 3 درصد بوده است. در زمینه اصلاحات ارضی نیز بیش از 58 درصد از خانوارهای روستایی از اجرای این طرح سود بردند. سپاه ترویج و آبادانی یکی دیگر از کمک های بزرگ در همین زمینه بود.



از پیامدهای مثبت اصلاحات ارضی «بهره برداری دهقانی» بود که طی آن سه عامل تعیین کننده «مالکیت زمین زراعی»، «مدیریت امور کشاورزی» و «فاعلیت و شکل کار» بیشتر با خانوار کشاورز بود. هرچند هدایت از بالا و حضور مدیریت دولتی گاهی اوقات در زمینه کار اشکالاتی را به وجود می آورد اما در مجموع بهره آن بسیار بیشتر بود.



در حالی که یکی از مشکلات عمده مدیران در جمهوری اسلامی تخصص نداشتن مدیران در زمینه کاری خودشان است، در دوره پهلوی به ویژه در دهه پایانی آن، تحصیلات 90 درصد مدیران بخش خصوصی با شغل آن ها ارتباط کامل داشت.



یکی از مهم ترین مشکلات در دولت های جمهوری اسلامی نقدینگی سرگردان و نیز نرخ پایین رشد اقتصادی بوده است در این زمینه نیز کارنامه دولت های عصر پهلوی قابل قبول است. برای نمونه تولید ناخالص داخلی در سال 1352 معادل 2900 میلیارد ریال بوده و در همان سال میزان نقدینگی معادل 800 میلیارد ریال بوده است که نشان دهنده موفقیت دولت وقت در انضباط پولی و کنترل پیامدهای نقدینگی (مانند تورم) است.



در سراسر سال های دهه 40 و 50 سیاست کمک های مالی به صنایع خصوصی به صورتی فراگیر توسط دو بانک مالی/ صنعتی قدرتمند به نام های بانک دولتی «اعتبارات صنعتی» و بانک خصوصی «توسعه صنعتی و معدنی» ادامه یافت. بانک اعتبارات صنعتی در سال 1334 توسط سازمان برنامه با هدف فراهم کردن کمک های مالی بلندمدت به صنایع خصوصی تاسیس شد. سرمایه این بانک از 600 میلیون ریال در بدو تاسیس به 4/3 میلیارد ریال در سال 1354 رسید. بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران هم که با سهام اولیه 400 میلیون ریال آغاز به کار کرده بود سرمایه اش تا آخر سال 1356 تا 5/8 میلیارد ریال رشد نمود. تمام این اعداد و ارقام نشانگر این موضوع مهم است که جهت گیری سیاست های دولت در دوره محمدرضاشاه به سمت شکل دادن به یک بخش خصوصی قدرتمند و توسعه هرچه بیشتر اقتصادی بوده است. مثلا «بانک توسعه صنعتی و معدنی» طی سال های 1338 تا 1351 به طور مستقیم 55 درصد کل سرمایه گذاری ثابت بخش خصوصی در زمینه صنعت را فراهم کرد.



بسیاری از کارشناسان اقتصادی اعتقاد دارند الگوی مسلط اقتصادی در دهه 40 و 50 مدل جان مینارد کینز بوده است که ضمن این که به بخش خصوصی امکان رشد می دهد ولی آن را به حال خود رها نمی کند و دولت همواره نقش خود در هدایت اقتصادی و جلوگیری از نوسان های شدید را حفظ می کند که این برای کشوری مانند ایران یک مدل خوب و قابل قبول به حساب می آید: نه آزادی لجام گسیخته بخش خصوصی و کارتل ها و نه «اقتصاد برنامه» و صد درصد دولتی.



از مهم ترین دستارودهای دوران محمدرضاشاه، اصلاحات در قوانین کار مانند محدود شدن ساعات کار به هشت ساعت بود که در بسیاری از کشورهای غربی مانند آمریکا این دستاورد با تظاهرات و خونریزی های زیاد برای کارگران آمریکایی حاصل شد و اول ماه مه و روز کارگر یادگار همان دوران است. این دستاورد مهم و بزرگ انسانی در دوره پهلوی نه با خونریزی و تنش بلکه توسط خود دولت به قانون تبدیل شد و اجرا گردید! در همین زمینه ممنوعیت کار برای کودکان زیر 18 سال در مشاغل سخت بود که باز هم یک عملکرد مثبت به حساب می آید. اینکه این قوانین ، مانند دیگر جوامع، از جمله همین امروز و حتا در جوامع دمکرات و باز، گاهی در توسط خود کارگر و یا کارفرما زیر پا نهاده می شد، قابل پیگرد بود.



در برنامه عمرانی سوم (1345) طرح های مهمی مانند تاسیس کارخانه ذوب آهن، ماشین ابزار، تراکتورسازی، تولید الومينيوم و کارخانه پتروشیمی از طریق جذب سرمایه های خارجی پیش بینی و اجرا گردید که به طور روشن بازگو کننده موفقیت دولت در زمینه توسعه صنعتی است.



یکی از مشکلات مهم و حل نشده در دوره جمهوری اسلامی معضل بیکاری بوده و هست که از مهم ترین عوامل رشد ناهنجاری های اجتماعی و افسردگی در بین قشرهای مختلف است. این در حالی است که برای نمونه از اوایل دهه 50 تا سال 56 نرخ بیکاری به طور میانگین به 9/2 درصد کاهش یافته بود که در ادبیات علم اقتصاد به این نرخ بیکاری «اشتغال کامل» گفته می شود.



ایران در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 میانگین رشد اقتصادی 4/7 درصد را تجربه می کرد و همزمان دارای نرخ تورم بسیار پایین بود (میانگین 5 درصد) که باز هم نشان می دهد با وجود رشد اقتصادی بالا، دولت توانسته بود تورم را کنترل نماید که در مدیریت اقتصادی یک دستاورد مهم و ارزشمند تلقی می شود.



افزایش نسبت حجم سرمایه گذاری به تولید ناخالص داخلی نشان دهنده این نکته بود که هر ایرانی به طور متوسط بیش از یک سوم درآمد خود را «پس انداز» و «سرمایه گذاری» کرده است. افزایش نرخ پس انداز در علوم اقتصادی بازگو کننده افزایش رفاه عمومی است.



در زمینه ریشه کنی بیماری های واگیردار نیز دستاوردهای عمده ای را شاهد بودیم که نشان می دهد در زمینه بهداشت عمومی کشور ایران نسبت به دوران قاجار از رشد قابل توجهی برخوردار بوده است و تشکیل سپاه بهداشت یکی از عوامل گسترش بهداشت در کشور بود.



در فضای غرب ستیز و چپ زده دهه 40 ایده های صنعتگران ایرانی عمیقا واقع گرایانه بود. در همان فضا بود که صاحبان صنایع و کارآفرینان خلاقی رشد کردند که تازه پس از گذشت سه دهه، اقتصاد ایران در فقدان چنین کار آفرینانی به رکود و تعطیلی صنایع رسیده است. کارخانه دارانی که هرکدام به صورت تدریجی و تجربی رشد کردند و با استفاده از «امنیت فضای کسب و کار» و «بها دادن به مدیران تحصیلکرده در امور تخصصی» تحولات بزرگی در عرصه اقتصادی و صنعتی دوره پهلوی پدید آوردند. کسانی مانند سعید هدایت صاحب کارخانه نقش جهان، ابونصر عضد در نیشکر اهواز، طاهر ضیایی در سیمان خوزستان و فارس، محمود رضایی در مس سرچشمه، احمد و محمود خیامی در گروه صنعتی ایران ناسیونال و فروشگاههای زنجیره ای کوروش، محمد رحیم ایروانی در صنایع کفش ملی، محمد تقی برخوردار در صنایع خانگی مدرن و یا حسین قاسمیه از گروه صنعتی پارس بخشی از بهترین و موفق ترین صاحبان صنایع ایران بودند که در دوره جمهوری اسلامی هنوز حتا یک نمونه مانند این مدیران و صاحبان صنایع پیدا نشده اند. اکثر سرمایه و ابزار تولید و ماشین آلات صنعتی این افراد بعد از انقلاب به شکل غیر قانونی مصادره گردید و اقتصاد ایران در دوره جمهوری اسلامی از وجود چنین کار آفرینانی محروم ماند.



رضا شاه پهلوی با شکل دادن دولت مدرن، تاسیس بانک، تاسیس خطوط حمل و نقل و سامان دادن به پول ملی، زمینه های اولیه را برای فعالیت صنعتگران ایجاد کرد. در دوران محمدرضا شاه با وجود کارشکنی احزاب سیاسی مانند حزب توده و جبهه ملی و گروه های چریکی چپ و مذهبی و دردسرآفرینی های اسلام گرایان و روحانیان مرتجع، و هم چنین ساختار مطلقه حکومت، کارشکنی دولت های خارجی، دولت هایی که روی کار می آمدند، توانسته بودند به طور نسبی زمینه های «توسعه اقتصادی»، «شفاف شدن نظام توزیع کالا» و «کاهش شکاف طبقاتی» را فراهم کنند.



فارغ از تمامی اعداد و ارقام، بسیاری از مردم ایران که در دوره محمدرضا شاه زندگی کرده و دو نظام را تجربه نموده اند، از کیفیت زندگی در آن سال ها ابراز رضایت می کنند. اگرچه توسعه اقتصادی در دوره پهلوی هنوز به شکل کاملا گسترده و عادلانه در مناطق مختلف ایران توزیع نشده بود اما «جهت گیری» حکومت پهلوی به سمت پیشرفت اقتصادی، توسعه صنعتی و ایجاد رفاه عمومی بود که آن را نمی توان انکار کرد.



در بخش سوم و پایانی، سکولاریسم و دیپلماسی دوره پهلوی به طور مختصر بررسی خواهد شد.

اعدامشان کردند !


پارس دیلی نیوز
برای ما عزاداری نكنید. به این جنایت در همه جا اعتراض كنید!


آخرین پیام محمد و عبدالله فتحی به مادرشان

محمد و عبدالله 27 و 28 ساله امروزسه شنبه 17 ماه مه در زندان اصفهان اعدام شدند. خانواده این دو جوان به مردم ایران و دنیا اعلام میكنند كه فرزندان آنها ٬ با شكنجه و تهدید به تجاوز ٬ مجبور به اقرار علیه خود شده و با پرونده سازی جنایتكاران اسلامی تا پای جوخه دار رفتند


سحرگاه خونین روز سه شنبه 17 ماه مه ٬ در زندان اصفهان جمهوری جنایت اسلامی دستش به خون دو جوان آلوده شد٬ كه هیچ جرمی نداشتند. این دو برادر محمد و عبدالله فتحی در آبادان بعد از روی كار آمدن حكومت وحشت و ترور اسلامی و در جریان جنگ ایران و عراق به دنیا آمدند. ترس و وحشت از بمبارانها و شرایط جنگی باعث شده بود كه هر دو مشكلات روحی داشتند. پدر و مادر زحمتكش و فرهنگی آنها سه فرزند خود دو پسر و یك دختر را با زحمت و مرارت بزرگ كردند و امروز در زندان اصفهان با سنگدلی و شقاوت دو برادر و دو فرزند بیژن و مهوش فتحی را در حالیكه در مقابل در زندان تجمع اعتراضی برپا شده بود و در حالیكه مردم معترض با ماموران درگیر بودند٬ اعدام كردند



در ابتدا به مردم گفتند كه حكم اجرا نمیشود.مادر محمد و عبدالله صبح زود امكان پیدا میكند وارد زندان شده و دو فرزندش را ببیند. او میگوید همه ما را كه وارد زندان شدیم بازدید بدنی كردند و عبدالله و محمد را در حالیكه دستبند و پابند داشتند نزد ما آوردند. عبدالله از آنها میخواهد كه اجازه دهند٬ مادرش را بغل كند. مامورین حكومت جنایت ٬ مانع میشوند. رحیمی شكنجه گر آنها آنجا ایستاده بود و نگاه میكرد. مادرشان میگوید آخرین درخواست یك اعدامی را مراعات نمیكنید. جواب اینست كه از بالا دستور داده اند این اجازه را ندهیم. محمد و عبدالله به مادرشان میگویند به همه دنیا بگویید كه بی گناه هستیم و برای ما گریه نكنید به اعدام و به این بی حقوقی ها اعتراض كنید



بعد از این ملاقات و دقایقی بعد٬ اعلام میكنند كه هر دو را اعدام كرده اند



اكنون در اصفهان و در منزل این دو جوان٬ صدای شیون و گریه مادر او و تعداد زیادی از مردم به گوش میرسد كه شب را بیدار مانده و علیه این جنایت وحشتناك٬ علیه این شرارت جانیان اسلامی حاكم بر ایران ٬ شعار داده و با پلاكاردهایی در دست خواهان نجات جان این دو جوان بودند



از دیروز كه خبر این اعدام به بیرون درز كرد٬ هزاران نفر از طریق اینترنت و فیس بوك و تویتر به این حكم اعتراض كرده و در تلویزیون كانال جدید تعداد زیادی از مردم ٬ با ابراز همدردی با خانواده این دو جوان و ابراز انزجار از خامنه ای و احمدی نژاد و سران جنایتكار اسلامی ٬ خواهان لغو حكم اعدام دو برادر شدند



جمهوری اسلامی ایران با این جنایت پرونده سیاه و قطور جنایاتش را قطورتر كرد و نفرت و انزجار عمیقی را در اذهان و قلبهای میلیونها نفر بر جا گذاشت. این حكومت باید فورا سرنگون شود . سران جنایتكار این دستگاه بیرحم و سنگدل اسلامی كه راحت ترین كارش٬ قتل عمد و جنایت علیه جوانان است٬ باید فورا دستگیر و محاكمه شوند


كمیته بین المللی علیه اعدام به خانواده محمد و عبدالله صمیمانه تسلیت میگوید و خود را در غم و اندوه آنها شریك میداند



كمیته بین المللی علیه اعدام

17 ماه مه 2011


لینک زیر:گفتگو با والدین دو برادر متهم به محاربه قبل از اجرای حکم اعدام


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

فردوسی و آرمانِ ایرانشهر (بیست و پنجم اَردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی)


پارس دیلی نیوز

ستــــایـــش کنـــم ایــــزد پــــاک را

کــــه گویـــا و بینـــا کنـــد خــاک را


بـــه مــوری دهــد مــالش ِ نره شیر

کنــــد پـــشه بــر پــیل جنـگی دلیر


جهــان را بــلنـدی و پــستی، تویی

ندانم چه ای، هرچه هستی، تویی


فردوسی را باید برگزیده ی روان نیاکان خردمندی بدانیم که گوهر فرهنگ و زبان ایران را از پس پشت سده های بی شمار یورش به این سرزمین، تا به امروز به فرزندانشان رسانده اند. اگر بزرگانی چون اشو زرتشت نماد اندیشه ی نیک نیابوم ایران و کسی همچون کورش بزرگ، سرور کردار نیک این فرهنگ هستند، فردوسی را باید نماینده ی گفتار نیک ایرانی بدانیم. و با نگرش به اینکه دوره ی پیدایش فردوسی و سرایش شاهنامه، دوره ی اوج یورش بیگانگان بوده است، کار و کنش وی از همه ی سرآمدان، سرآمدتر و ستودنی تر است.


شاهنامه فردوسى در هنگامی نوشته شده است، که فرهنگ دراز آهنگ ایران از دو سوی خاور و باختر دچار تازش تتار و تازی بود، و از هر سوی آتش ستم انیرانیان، ایران گرامی را فرا گرفته بود. جایگاه بازخوانی و نگاهبانی گفتارها و ماندگارهای میهنی-ملی بازمانده از دوران باشکوه ایران باستان، از همان سده ی نخست تازش تازیان، در نوشته های برگردانندگان (مترجمان) ایرانی ِ تازی نویس (همچون روزبه پارسی، ابن مقفع) و هموندان جنبش فرهنگی شعبویه و پس از آن اندک دودمان های ایرانی همچون سامانیان و آل بویه، بسیار شایان نگرش است.


شاهنامه، این یادگار سترگ فردوسی و فرّ فرهنگ ایرانی، الگوی زندگی و پیروزی ایرانیان، در هزاره ای است که از زمان نگارش آن پشت سر گذاشته ایم. فردوسی با سرایش شاهنامه به جهانیان نشان داد که ایرانیان، عجم (کور و کر و گنگ و بی سواد) و بَربَر (وحشی و بی فرهنگ) نیستند. فردوسی نماد و نماینده ی یگانه راه در جهان که همانا راستی است، شد. او یک تنه و جان بر کف، شاهنامه را همچون درفش سرافراز ایران بر دوش گرفت و بر بلندای چکاد دماوند ایستاد. تا فرزندانش را به داشتن چنین نیایی، گردن فراز و سربلند گرداند.


در درازنای این یکهزار سال که از سرایش شاهنامه می گذرد، بر این نامه ی گرامی، و سرایشگر ارجمند آن، بیش از هر نامه ی دیگری ستم رفته است؛ دست های آلوده ی دژخیمان و دارندگان زور و زر (مزدوران دربار غزنوی)، نادانی نویسندگان و کم خردی نسخه برداران برخی از این ستم هاست. شوند اساسی همه ی این کینه توزی ها به شاهنامه را بایستی در جایگاه والای آن جستجو کرد.


بی گمان شاهنامه، دربردارنده ی تاریخ راست و درست ایران باستان و نخستین سرچشمه ی آگاهی از فرهنگ دراز آهنگ این سامان است؛ چنانکه در پیش گفتار شاهنامه آمده است:


یکی نامه بُد از گه ِ باستان

فراوان بدو، اندرون داستان


پراکنده در دست هر موبدی

از او شاد گشته هر بخردی


و در پایان شاهنامه هم می خوانیم:


تو این را دروغ و فسانه مخوان

به یــــکسان روشن زمانـه مدان


از او هرچه انــــدر خورد با خرد

دگـــــر بر ره رمــــز معنی بــرد


شاهنامه و فردوسی، با همه ی این جفاهای تاریخی، جاودان مانده اند و خواهند ماند و همه ی آن انگ و رنگ هایی که دشمنان ایران و نادان باوران درباره ی وابستگی و پیوند فردوسی با ترکان زرخرید و سفله ی دربار غزنوی و محمود گجستک، نتوانسته بزرگی و ارجمندی این نامه ی پرمایه را فروکاهد. چنانکه محمود ناستوده از سوی فردوسی به شوند کشتن امیر منصور، پشتیبان شاهنامه، دو بار نفرین می شود.


فردوسی را باید یگانه سخنوری بدانیم که در سرش "آرمان" ایرانشهر بود. آرمان، واژه ای بی همتا است که نمونه اش را در هیچ زبانی نمی توان یافت و بالاتر از امید یا آرزو، گستره ی بیشتری را نشان می دهد. آرمان به چم اندیشه ی بسیار دور است که از درون آدمی بیرون می آید و زندگی یک ملت را دربرمی گیرد. ما سخنوران زیادی داشته ایم؛ اما اگر نیک بنگریم، هیچ کدام همچون فردوسی "آرمان" نداشته اند. فردوسی این پاسدار فرهنگ و جان ایران، هزار سال است که به نام دارنده ی آرمان ایران آن را بر ستیغ البرزکوه پابرجا نگاه داشته است.


سرزمین ایران و ایرانیان، با آنکه براساس نام و چم اش که "فروتنی" است، سده های بی شمار آشتی خواهان زیستند، اما دشمنان و همسایگان، آزمندانه بدین سامان تاختند.


آشتی خواهی ایرانیان، از داستان ایرج (که با ایران هر دو از ایر گرفته شده اند و یک چم و ریخت را می رسانند)، فرزند فریدون و سه بهره شدن نژاد آریا، به خوبی آشکار است. بدان هنگام که کوچندگان از ایران –سلم و تور برادران ایرج- از دشواری زیست در سرزمین های تازه به ستوه رسیدند، با آهنگ جنگ به ایران بازگشتند و ایرج که جنگ را نمی پذیرفت، بی جنگ افزار به پذیره (استقبال) برادران شتافت:


نبايد مــــرا تـــــاج و تـــخت و کلاه

شوم پيش ايشان دوان، بيسپاه


بـــگويم کــــه از شهــريار زمين

مــداريـــد خشم و مجوييد کين


دل کينــــهورشــان به ديــن آورم

ســزاوارتــر زانـــک، کيـــن آورم


و چون ايرج به برادران رسيد و خشم آنان را از بخشش فريدون ديد چنين گفت :


منايران نخواهم، نهخاور، نهچين

نه شــاهي، نهگستردهرويزمين


مــــرا تــخت ايران ؛ اگر بود، زير

کنون گشتم از تاج و از تختسير


سپـــردم شمــا را کلاه و نگين

مداريـــد بــا من شما نيز کين


زمـــانـــه نـــخواهم بـه آزارتان

وگـر دور مـــانم، ز ديـــدارتـــان؛


جـــــز از کهتـري نيست آيين من

مبــــاد آز و گـردنکشي دين من


و در اين گفتار، دوباره به "کهتري" که همان "ايري" و فروتني باشد رسيديم که شيوه زندگي و فرهنگ ايرانيان بود، در آغاز زماني که کشور با نام "ايران" خوانده ميشد.


سخن ديگري که ايرج بهنگام کشته شدن بر دست برادران مي گويد، چنين است که:


ميـــــازار مــــوري کـــه دانــه کش است

که جان دارد و جان شيرين خوش است


سيـــــاه انـــدرون بـــاشد و سنـــگــدل

کــــه خواهــــد کـــه مـوري شود تنگدل


چون فرهنگ ايراني چنين فرمان مي دهد:


"براي هر کس شادي و خوشي بايسته است"


و چنین بود داستان ایران سرفراز که ما، در خانه خويش نشسته بوديم و دهها بار در درازناي زمان، از سوي همسايگان خويش؛ ستم و ويراني و جنگ ديديم، و هر بار پس از يورش و جنگ، ميهن خويش را آباد کرديم، و هر بار، در ميانۀ آسايش و آرامش، ويراني و جنگ و بيداد ديديم! و از انجا که سرچشمه ی جنگ و چشم چپاول به سرزمینی دگر، خشم و کین و دروغ و بدکاری و آز است، این چند گون (صفت) در فرهنگ ایران همواره در پیکره ی باشندگانی بنام "دیو" گرد می آید و دیو نشانه ی تاراجگری و ویرانگری می شود.


چگونه توان، کسي را که فرمان از اين فرهنگ مي گيرد، به ويراني جهان و کشتار و آزار مردمان و جنگ برانگيختن؟... مگر آنکه دشمن بدو يورش آورد و او:


ز بـــهر بــــر و بـــوم و پـيوند خويش

همـــان از بـــر زاد و فــرزنـد خويش


همه سر بسر، تن به کشتن دهيم

از آن بـــه، که کشور بدشمن دهيم


"کسي که همواره در انديشه ايمني و سود خويش است، چگونه به جهان خرمي بخش، مهر خواهد ورزيد؟"


***


«برپای خیزید و فرهنگ خویش بازشناسید و جایگاه خویش و کشور خویش را در جهان بازیابید و ارزش دستاوردهای بی شمار فرهنگی پدران و مادران خویش را در پهنه میدان فرهنگ جهانی باز بینید و در این زمان که هیاهویی خفیف، از جنبش آبخیزهای ژرفای دریای جان ایرانیان به گوش میرسد، و از همه سو جنبشهای فرهنگی تازه را پدید میآورد... این زمان زرین را، که همهمه نهفته بیداری جان ایرانیان، نرمک نرمک آشکار میشود از دست مدهید! این تپش، تپش دل فرهنگ ایران است، آن را دریابید! این دم، دم گرم جان نیاکان است آن را فروبرید!»


بشود که: ايرانيان با خواندن کارنامه ی فرهنگ و خرد و جهان بيني نياکان و کوشش درازآهنگ آنان در راه پاسداشت آئين هاي نيک، در جهاني لبريز از روشنائي و پاکي و راستي و شادماني و ياري، جان و توان و روانِ خويش را آماده ی رهنوردي هاي آينده سازند، باشد که ما نيز روزي بر خود بباليم که شايستگي فرزندي آن بزرگان خردمند را داريم!


بشود که: در این روزگار تیرگی ایران و دشمنی انیرانیان اکنون با ایران و ایرانی، فرزندان ایران، فردای ایران را بر مدار شاهنامه بسازند و به جهان شاهنامه باز گردند.


به فرخندگی خجسته روز گرامیداشت فردوسی و جایگاه آموزگار ایرانی، دو سروده از استاد هما ارژنگی پیشکش می شود:


1) سرود فردوسی

2) سرود گردآفرید


سروش سکوت

25 اردیبهشت 2570


===


برگرفته از: پایگاه بنیاد نیشابور

دستاوردهای عصر پهلوی ، ناسیونالیسم و طلیعه مدرنیسم (بخش نخست)


پارس دیلی نیوز:کوروش از تهران:زیر تاثیر نیروهای چپ گرا و اسلام گرایان افراطی ارزش ها و دستاوردهای مهم دوره پهلوی نادیده گرفته شده و در دعواهای سیاسی کمتر به طور علمی به آنها پرداخته شده است در حالی که این ارزش ها می توانند برای ایران آینده هم کاربرد داشته باشند و نیازی نیست کسی طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی یا جمهوری باشد. چه در یک جمهوری و چه در یک نظام پادشاهی این مولفه های سرنوشت ساز و پراهمیت می توانند مورد استفاده قرار گیرند. دشمنان دوره پهلوی به طور نظام مند سعی می کنند با طرح مباحث سیاسی بغض آلود و انحراف افکار عمومی، از دوره پهلوی یک دوره مخوف و توسعه نیافته ترسیم کنند. این سلسله مقاله ها پاسخی به ادعاهای آنان و نیز روشنگری درباره حکومت پهلوی و دستاوردهای آن حکومت برای ایران است. این مقاله ها از پژوهش بر روی کتابها و سایر اسناد و نوشته ها همراه با برداشت های خود من است و چون به شکل مقاله منتشر می شود طبیعی است نمی تواند بازگو کننده همه دستاوردها و مشکلات آن دوره باشد.


ارکان هویت ساز عصر پهلوی به طرز کاملا مشخص و معناداری آن دوره را از سایر ادوار تاریخ ایران جدا می کند و پژوهشگران مختلف می توانند با نگاهی ژرف به رویدادهای آن دوره به خوبی آن مشخصات را استخراج کنند. در این مقاله به دو مشخصه برجسته عصر پهلوی اشاره می گردد و در بخش دوم ادامه خدمات اقتصادی، سکولاریسم و دیپلماسی دوره پهلوی به طور مختصر مورد کاوش قرار خواهد گرفت:


اول) ناسیونالیسم یا ملی گرایی: ناسیونالیسم در برابر دو انحراف می ایستد. نخست، شوونیسم یا میهن شیفتگی افراطی که می تواند به نژاد پرستی بیانجامد و دوم، جهان وطنی که در آن ارزشها و هویت ملی یکسره نادیده گرفته می شود که نمونه مشخص آن اسلام سیاسی و ایدئولوژی چپ است که در آن مفهوم «وطن» معنایی ندارد و فردیت ملی یکسره در امت گرایی مذهبی و انترناسیونال کمونیستی مستحیل می گردد.


با تاسیس پادشاهی پهلوی، ایران از «ممالک محروسه» به «کشور» تبدیل شد و ساختار ملی اش متمایز از دوران پیشین دارای هویتی مشخص گردیدد. ساختار مدرن دولت پهلوی در تشکیل و پیدایش هویت ملی و مفهوم«ملیت» نقشی مهم ایفا کرد. در دوران قبل از پهلوی هویت ایرانیان شکل یکپارچه و ملی نداشت بلکه حالت قبیله ای، ملوک الطوایفی و موزاییکی پیدا کرده بود.


در دوران قاجار و قبل از آن اصل و پایه هویت ایرانیان مبنای «قومی»، «قبیله ای» و «زبانی» داشت و یکی از نشانه های سنتی بودن حکومت قاجار همین بی اعتنایی آن به مفهوم«هویت ملی» بود. با جنبش مشروطه مفهوم ترقی و پیشرفت مطرح گشت و به تبع آن ایجاد دولت مرکزی و تشکیل بوروکراسی و محدود شدن قدرت مطلقه پادشاه مطرح گردید. نیاز به رشد اقتصادی و مشروط شدن قدرت استبدادی زمینه شکل گیری «ملت یکپارچه» و دارای «هویت ملی» را برجسته نمود.


در ناسیونالیسم پهلوی مولفه های هویت ملی مانند تاریخ ایران باستان، ادبیات کهن و غنی و مفهوم ملیت بسیار پرارج شد و برخلاف نظر مغرضان و دشمنان پهلوی، برگزاری جشن های 2500 ساله نمونه ای از افتخار ملی ایرانیان به هویت باستانی خود گردید و برگزاری هزاره فردوسی دقیقا در راستای احیا و زنده نمودن ادبیات حماسی ایران بود.


تمرکز سیاسی در دوره پهلوی بدون کمرنگ ساختن جماعت های محلی، عشایر و قبایل میسر نبود. مدرنیسم پهلوی زمینه ایجاد هویت ملی و یکپارچگی سرزمینی ایران را فراهم آورد در حالی که تا قبل از ظهور رضاشاه در ادبیات سیاسی به مردم «رعایا» گفته می شد. با تاسیس دولت پهلوی مفهوم «ملت» رسما وارد ادبیات سیاسی ایرانیان شد و ایرانیان نه در ممالک محروسه بلکه در «کشور ایران» زندگی می کردند.


امروز نیز با بهره گیری از ناسیونالیسم عصر پهلوی می توان از بازی های قومی، مذهبی و زبانی جلوگیری کرد و نیروهای جدایی طلب را به حاشیه راند. این نوع ملی گرایی درست ترین و معقول ترین شکل ملی گرایی است زیرا نه مبتنی بر نظریه های افراطی(مانند هنر نزد ایرانیان است و بس) بنا شده و نه با خارجیان سر ستیز و نزاع دارد.


دوم) مدرنیسم: مدرنیته در عصر پهلوی در حقیقت به تغییر الگوی مسلط اقتصادی گفته می شود که طی آن اقتصاد ایران از یک اقتصاد کشاورزی و محلی به یک اقتصاد صنعتی و تجاری تبدیل می شود و نخستین نطفه های صنعتی سازی در زمان رضاشاه شکل می گیرد.


تاسیس نهادها و پدیده های مدرن مانند «دانشگاه»، «ارتش ملی»، «بانک»، «شناسنامه برای اتباع ایران» و یا «دادگستری عرفی» بخشی از مدرن سازی و تجددگرایی پهلوی ها را در زمینه سخت افزاری نشان می دهد. «برقراری امنیت و ثبات»، «انضباط مالی و اداری» و « خارج نمودن آموزش و پرورش از سیطره روحانیون» نیز بخشی از خدمات رضاشاه پهلوی در زمینه نرم افزاری است.


حکومت پهلوی به ویژه در دهه های پایانی عمر خود توانسته بود تا حد زیادی از انباشت سرمایه بخش خصوصی در مقابل رشد بخش عمومی حمایت کند و صنعت گران خلاق سرمایه های خود را به طرف صنعت و تاسیس کارخانه ها سوق می دادند.


در دهه 30 خورشیدی بخش صنعت کشور توانست با برخورداری از «معافیت های مالیاتی»، «حمایت های گمرکی» و «اعتبارات آسان و با سود اندک» به سرعت رشد کند که کلیه این سیاست ها بازتاب دهنده جهت گیری دولت های عصر پهلوی به سمت مدرنیزاسیون اقتصادی و نوسازى صنعتی ایران بوده است.


برنامه شش ماده ای انقلاب سفید اثرات مهم و مثبتی در وضعیت اقتصادی کشور داشت. اقدامات دولت های عصر پهلوی تغییر مقررات و رفع هرگونه انحصار برای گسترش حوزه عمل بخش خصوصی بود و سوبسید (یارانه) مستقیم و غیر مستقیم به بخش خصوصی در زمینه صنعت و کشاورزی بسیار تاثیرگذار بود.


بازتاب تصویب قانون سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها و نیز تشکیل سندیکاهای کارگری اثرات قابل توجهی بر وضعیت کارگران گذاشت. تا پایان سال 55 حدود 540 هزار نفر از کارگران مشمول قانون سهیم شدن گردیدند و 49 درصد سهام در بخش خصوصی به کارگران و مردم واگذار گردید و تا آبان سال 51 حدود 519 سندیکای کارگری در کشور تشکیل شد.


دکتر حسین عظیمی در کتاب مهم خود یعنی «مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران» نوشته است: «مقدار تشکیل سرمایه در سال 1355 ،1181 میلیارد ریال بوده است که معادل 31 درصد تولید ناخالص داخلی است» که باز هم بیانگر گرایش به سمت توسعه اقتصادی در نظام پهلوی است.


برنامه های عمرانی در دوره پهلوی عمدتا با رویکرد صنعتی و با توجه به استراتژی جایگزینی واردات و توسعه صادرات طراحی و اجرا گردید و کارشناسان عمده اقتصادی مانند دکتر رزاقی اعتقاد دارند این برنامه ها از نظر تحقق اهداف خود موفق بوده اند. همچنین در ایران آن دوره بخش خصوصی قدرتمندی به وجود آمد که تنها طی سال های 1351 تا 1356 نقدینگی بخش خصوصی از 400 میلیارد ریال به 2140 میلیارد ریال رسید.


ادامه بررسی مدرنیسم و توسعه اقتصادی عصر پهلوی در بخش دوم نوشته خواهد شد.



کوروش ازتهران، کیهان آنلاین

اخبار اعتراضات 25 اردیبهشت


ممانعت از ورود برخی دانشجویان به دانشگاه امیر کبیر

سایت تحول سبز: همزمان با فرارسیدن ۲۵ اردیبهشت که دانشجویان این روز را به عنوان روز اعتراض خود به فضای امنیتی دانشگاه ها اعلام کرده بودند. از ورود برخی چهره های فعال دانشجویی و شناخته شده به دانشگاه امیر کبیر ممانعت به عمل آمده است.

بنابر اساس اخبار رسیده از سوی شاهدان عینی، از صبح امروز مامورین حراست دانشگاه امیر کبیر با کنترل تردد دانشجویان به محوطه دانشگاه از ورود تعدادی از دانشجویان فعال و شناخته شده این دانشگاه ممانعت به عمل آورده اند.

بر اساس همین گزارش تعداد زیادی از نیروهای انتظامات دانشگاه به جهت کنترل دقیق تر دانشجویان در بین آنها در حال تردد هستند.

گفتنی ست دانشجویانی که از ورود آنها به دانشگاه ممانعت به عمل آمده است از جمله کسانی هستند که در تجمعات گذشته و فعالیت های سیاسی دانشجویان حضور داشته اند. همچنین حضور نیروهای انتظامات در محوطه اصلی دانشگاه به مراتب بیش تر و چندین برابر روزهای گذشته گزارش شده است.

تظاهرات اعتراضی دانشجویان در دانشگاه تهران

گزارش خبرنگار ما از تهران: از دقایقی پیش دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به فضای امنیتی دانشگاه ضمن تجمع در محوطه اصلی این دانشگاه با حمل تعدادی پلاکارد شعارهای اعتراضی سردادند.

تمامی درب های دانشگاه تهران توسط حراست بسته شده است و امکان ورود به داخل دانشگاه وجود ندارد.

تا این لحظه خبری از درگیری احتمالی دانشجویان آزادیخواه و نیروهای بسیج گزارش نشده است.

در مقابل درب دانشگاه شریف نیز خودروی نیروی انتظامی و چند موتورسوار لباس شخصی توقف کرده اند.

گزارشها حاکیست از ساعت اولیه امروز حراست دانشگاه های تهران، امیرکبیر و شریف ضمن کنترل کارت شناسایی دانشجویان هنگام ورود به داخل دانشگاه از ورود تعدادی از دانشجویان ممانعت کردند و علت آن را دستوری دانستند که از جانب روسای دانشگاه به آنان ابلاغ شده است.

در خیابان های اطراف دانشگاه تهران تا ساعت 14خبری از نیروهای امنیتی نبود اما رفته رفته خودروهای گشتی سپاه پاسداران و موتورسواران لباس شخصی شروع به گشت زنی در مسیر انقلاب و اطراف دانشگاه کردند.

طبق معمول پایگاه بسیج مقداد در خیابان آزادی محل تجمع و پایگاه اصلی بسیجیان است و از صبح رفت و آمد زیادی در آن جریان دارد.

گزارشی از دانشگاه مشهد در ۲۵ اردیبهشت

سایت تحول سبز: دانشجویان دانشگاه مشهد نیز با اقدامات خاص خود از برگزاری روز اعتراض به شرایط نامساعد دانشگاه ها خبر داده اند.

فعالین دانشجویی از مدتی پیش۲۵ اردیبهشت را به عنوان روز اعتراض دانشجویان به امنیتی شدن فضای دانشگاه ها نام گذاری کرده بودند.

به گزارش صفحه فیس بوک انقلاب سبز مشهد، سر در دانشگاه سجاد مشهد بامداد امروز ۲۵ اردیبهشت مصادف با روز اعتراض سراسری دانشگاههای کشور سبز شد.

طبق گزارشات دریافتی با وجود حضور نگهبانی و نصب دوربین در محل، دانشجویان سردر این دانشگاه را با رنگ سبز در حجم وسیعی سبز کردند.

از صبح امروز مامورین حراست، امور دانشجویی و افسری معاونت دانشجویی به همراه بسیج دانشگاه مشغول پاک سازی هستند.

تجمع دانشجویان و استادان دانشگاه آزاد ساری و قائم شهر

باوجود فضای امنیتی، دانشجویان و استادان دانشگاه آزاد ساری و قائم شهر درمحل دانشگاه تجمع کردند.

به گزارش رسیده به جرس و بر اساس مشاهدات شاهدان عینی دانشجویان و استادان با گردهمایی در دانشکده های فنی و علوم انسانی، اعتراض خود را به وضیعیت امنیتی دانشگاهها نشان دادند.

این گزارش حاکی از آماده باش نیروهای حراست و بسیج دانشجویی دارد.

حضور نیروهای ضد شورش روبروی دانشگاه آزاد اراک
وبلاگ شهیدان 25 بهمن

حضور نیروهای ضد شورش روبروی دانشگاه آزاد اراک!

طی گزارشهای تلفنی از شهر اراک امروز یکشنبه 25 اردیبهشت نیروهای ضد شورش با یراق مخصوص و شناخته شده اش روبروی دانشگاه آزاد اراک حضور پیدا کرده و آمادۀ برخورد با اعتراض احتمالی با دانشجویان می باشد از آنجایی که اعلامیه های اعتراضیِ این دانشگاه تا دانشگاههای کوچکتر اطراف هم رسیده نیروهای امنیتی احتمال بروز هستۀ مرکزی اعتراض را جدی تلقی کرده و در صدد پیشگیری از تشکیل آن برآمدند،دانشجویان از ابتدای صبح امروز با حضور در دانشگاه از یکسو سعی می کنند این هسته را تشکیل دهند و از سوی دیگر با توجه به اینکه حراست دانشگاه را همگام با نیروهای امنیتی می بینند سعی می کنند یک حصار انسانی جلوی درب ورودی بزرگ دانشگاه ایجاد کنند تا الان(12:25)اوضاع دانشگاه کاملا غیر عادی به نظر می رسد و هر لحظه امکان سر دادن شعار وجود دارد...این اخبار از طریق چند تن از اقوام و همینطور دوستانم که در این دانشگاه درس می خوانند یا در حال تدریس هستند تایید شده است

با سپاس از وبسایت خبری پارس دیلی نیوز و ایران پرس نیوز و بالاترین
 

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۳, جمعه

موج حمایت دانشجویان از اعتراضات و اعتصابات سراسری 25 اردیبهشت


پارس دیلی نیوز:25 اردیبهشت روز اعتراض سراسری دانشگاه ها

تشکل های مستقل دانشجوئی



بسیاری از دانشگاههای کشورمان 25 اردیبهشت 1390 را روز اعتراضات و اعتصابات سراسری اعلام نموده اند . بنابراین این روز روز فریاد و خشم جنبش دانشجوئی ست . جنبشی که هیچگاه خاموش نشده و نخواهد شد . جنبشی که همواره در صف مقدم جنبش ضداستبدادی سالیان اخیر و بویژه از جنبش خرداد 88 بدینسو نقش آفرینی کرده و شهدای بیشماری را... برای بارور کردن نهال آزادی میهنمان تقدیم نموده است . 25 اردیبهشت اعتراضی ست سراسری نسبت به اعمال فشارهايی از قبيل تفکيک جنسيتی, صدور احکام انضباطی و تعليق برای دانشجويان و در یک کلام مقابله با شدت یافتن فضای امنتیتی حاکم بر دانشگاهها . در بیانیه دانشجویان دانشگاه بهشتی می خوانیم : “بار ديگر دانشگاه, اين دژ استواری و ايستادگی از زير تل هجوم استبداد آزادی ستيز , قد راست کرد و مشتاقان آزادی را نويدی دوباره داد که آری دانشگاه زنده است . همزمان با ارديبهشت, اعتراضات دانشجويی با روز کارگر و معلم گره خورد و بار ديگر خواسته صنفی از گلوی جامعه سر برآورد و بن بست سکوت را شکست . “ اکثریت دانشجویان کشورمان فرزندان کار و زحمت اند . همانهائی که سفره هایشان از برکت قانون یارانه ها بیشتر از روز پیش خالی تر شده و می شود . بیست و پنجم ارديبهشت روزی ست که فرزندان همین کارگران و زحمتکشان نمی توانند در کنار مبارزه برای آزادی ، به وضعیت فلاکتبار اقتصادی و سفره های خالی معترض نباشند . مبارزات دانشجوئی مبارزه برای رسیدن به نان هم هست . از این جنبش پرتوان و عدالتخواه با تمام قوا حمایت کنیم.

جمهوری اسلامی باید برود

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

نگاه شاهزاده رضا پهلوی به افق های جدیدتر برای ایران


پارس دیلی نیوز:شاهزاده رضا پهلوی از معدود نیروهای سیاسی ایران است که درونمایه نظام آینده ایران برایش مهم تر از شکل نظام آینده است و برخلاف اکثر گروه ها و سازمان های سیاسی ایرانی به «ائتلاف» و «اتحاد عمل» با سایر نیروهای سیاسی اعتقاد دارد.


چه او را شاهزاده بنامیم و چه یک مبارز سیاسی مانند سایر مبارزان، آنچه اهمیت دارد این است که رضا پهلوی برخلاف بسیاری دیگر از مخالفان جمهوری اسلامی فقط نوک بینی خود را نمی بیند و به افقی دوردست تر برای ایران می اندیشد.شاهزاده رضا پهلوی بارها به صراحت تاکید کرده است حتا در صورت تاسیس یک جمهوری سکولار در ایران او به نود و نه درصد خواسته هایش رسیده است ولی درست برخلاف او بسیاری از جمهوری خواهان، گروه ها و احزاب چپ و نیروهای اصلاح طلب تنها نوع نظامی را که خود می پسندند یعنی «جمهوری» را به عنوان «تنها» راه نجات ایران مطرح می کنند در حالی که شاهزاده رضا پهلوی تاسیس یک حکومت پادشاهی پارلمانی را تنها راه نجات کشور معرفی نکرده و به تکثر عقاید و اندیشه های سیاسی باور دارد.


با نگاهی به چند گروه مخالف جمهوری اسلامی تفاوت آنان را با منش و روش شاهزاده رضا پهلوی درمی یابیم. مثلا سازمان مجاهدین خلق هرگز حاضر به ائتلاف و همکاری با سایر نیروهای سیاسی نبوده و تنها راه و مسلک خود را برای آینده ایران درست و به حق می داند و با ادبیات ایدئولوژیک/ مذهبی و با منش فرقه گرایانه از پیوستن به یک نیروی متحد علیه جمهوری اسلامی سر باز می زند.


گروه های چپ نیز کماکان مرغ شان یک پا دارد و با طرح مسائل بی ربط به نیاز امروز از همکاری و ائتلاف با گروه های راست و لیبرال سر باز می زنند و هرگز نمی پذیرند که ممکن است «بخشی» از مردم ایران خواهان نظام پادشاهی پارلمانی باشند. آنان با سفسطه، نظام جمهوری را تنها شکل دمکراسی معرفی می کنند و هرگز به این پرسش پاسخ نمی دهند که آیا از نظر آنان نظام های پادشاهی مانند انگلستان، سوئد، دانمارک، ژاپن، نروژ، اسپانیا و یا هلند دمکراسی هستند یا نه؟


به نظر می رسد بخش عمده ای از فعالان چپ ایران هنوز در ایده های ضد امپریالیستی و جهان سومی خود غوطه می خورند و مبارزه با جمهوری اسلامی را موضوعی دست دوم و فرعی تلقی می کنند. آنان بیش از آن که به فکر کهریزک و زندانیان ایران باشند از گوانتانامو یاد می کنند و به جای همفکری برای انحلال حکومت اسلامی اندر حکایات رفیق فیدل و رفیق هوگو داستانها دارند.


طرفداران مصدق و نیروهای ملی - مذهبی نیز با خودرایی و یادآوری ملال آور کودتای بیست و هشت مرداد از همکاری و اتحاد برای سرنگونی جمهوری اسلامی خودداری می کنند. این گروهها که این روزها خیلی سنگ نظام جمهوری را به سینه می زنند هرگز به این سوال پاسخ نداده اند که اگر آنان ادعا می کنند پیرو نظرات و اندیشه های دکتر مصدق هستند چطور شده است که از خط مصدق دور افتاده اند. تا آن جا که در تاریخ ثبت است دکتر محمد مصدق همواره هوادار نظام پادشاهی پارلمانی از نوع انگلستان بوده است و جایی ثبت نیست که مصدق از سیستم جمهوری دفاع کرده باشد. این گروهها برخلاف شاهزاده رضا پهلوی عمل می کنند زیرا رضا پهلوی بارها از خدمات دکتر مصدق تجلیل کرده است ولی تاکنون بسیار کم دیده شده که نیروهای ملی گرا به خدمات پهلوی ها اشاره کرده باشند.


آنچه شاهزاده رضا پهلوی را از سایر فعالان سیاسی ایران یک سر و گردن بالاتر نگه می دارد به رسمیت شناختن «تفاوتها» و باور عمیق او به تکثر در فعالیت سیاسی است.شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه با صدای آمریکا و در مصاحبه های دیگر به صراحت تاکید کرده است که حتا اگر افرادی نظیر میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم بخواهند در کشور یک حکومت سکولار و دمکراتیک برپا کنند او حاضر است با آنها نیز همکاری کند و ایران را وارد یک افق دمکراتیک نماید. این نکته بازتاب دهنده درک عمیق شاهزاده رضا پهلوی از سیاست و دمکراسی است. برای همین برخلاف نظر بسیاری از مخالفانش، شاهزاده رضا پهلوی نمودار ایران آینده است و وظیفه عمده خود را نه لزوما تاسیس «یک نظام پادشاهی پارلمانی» بلکه ساختن «یک محتوای دمکراتیک» برای ایران می داند.


باید به مخالفان و دشمنان شاهزاده این نکته را یادآوری کرد که نمی توان از یک سو ادعای دمکراسی داشت اما از سوی دیگر برای طرفداران پادشاهی پارلمانی هیچ حقی قائل نشد. این با روح و جوهر دمکراسی و آزادی احزاب در تضاد کامل قرار دارد. شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نماینده و کاندید نظام پادشاهی پارلمانی حق دارد منش و دیدگاه های خود را در معرض رای همگانی و وزن کشی سیاسی بگذارد.


شاهزاده رضا پهلوی جزء معدود نیروهای سیاسی فعلی ایران است که فارغ از ایدئولوژی و مسلک سیاسی مورد علاقه خود می اندیشد و خط کشی های مصنوعی و فرقه گرایانه را به مصلحت منافع ملی ایران نمی داند. او فراتر از باور خود به نظام پادشاهی، به «آینده ایران» فکر می کند حال آن که بسیاری از نیروها و فعالان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی با انواع و اقسام مرزبندی ها و اختلاف افکنی ها وارد میدان سیاست شده اند و به جای آن که به مبارزه با جمهوری اسلامی کمک کنند به اختلافات نیروهای اپوزیسیون دامن می زنند. این شاهزاده اما به افق های جدیدتری نگاه می کند.


کوروش از تهران
کوروش ازتهران، کیهان آنلاین