۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

هتل مخوف؟!


پارس دیلی نیوز:پاسخ زندانی سیاسی بهروز جاوید تهرانی به گفته های سهراب سلیمانی رئیس سازمان زندانهای استان تهران که زندانهای مخوف و قرون وسطایی را هتل نامیده است و زندانبانان آن را در جهان بهترین معرفی کرده است و گفته های دیگر وی ،که در اختیار فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران جهت انتشار قرار داده شده است.


چند روز پیش در یکی از روزنامه های صبح به نقل از رئیس سازمان زندانها جناب آقای سهراب سلیمانی مطلبی درج گردید که موجب انبساط خاطر تمامی زندانیان،(البته به غیر از آن معدودی از زندانیان که ... شوخی مدیران را ندارند و مدام کارشان آه و نفرین کردن است )


رئیس سازمان زندانها یا همان آقا سهراب در پی جلسه ای فرمودند زندانهای ما را هتل می نامند و چنین است و چنان هر چند عدۀ قلیلی از زندانیان دچار این شادی گشته اند که ایشان رئیس سازمان زندانهای کشورمان نمی باشد و از زندانهای کشور دیگری چنین شیرین و با آب و تاب تعریف می کند حال با توجه به اینکه ریش بنده در دست آقا سهراب گرو است و از مشتریان قدیمی مسافرخانه ایشان ( در زندان رجایی شهر کرج ) می باشم و با آرزوی اینکه این مقال منجر به سلول انفرادی ( یا همان سویت هتل ) و انتقالی و آورگی مجدد بنده به بند زندانیان خطرناک و بیماران روانی نگردد و باز به امید صبر و خویشتنداری جزیل آقا سهراب چند نکته کوچک برای تنویر افکار عمومی قلمی می کنم .


1- جمعیت زندانیان هیچگونه تناسبی با فضای موجود ندارد و زندانیان به قول معروف کتابی می خوابند و در ساعات بیداری حتی جای نشستن هم ندارند همچنین سرویسهاس دستشویی ،حمام،ظرف شویی ،تلفنها و فروشگاه کفاف جمعیت را نمی دهد. عمدا امروز به محاسبه ساعتهای تلف شده در صفهای مختلف پرداختم نزدیگ به 2 ساعت و 10 دقیقه در صف توالت ،حمام ،ظرفشویی و مخابرات بودم.تازه فروشگاه ماند برای روز دوشنبه که آن خود امری است علاهده و خود چند روز وقت می گیرد. البته آقا سهراب حق دارد این مطالب را نداند چون هر وقت برای بازدید به زندان ما می آیند همۀ زندانیان را به زور به داخل هواخوری میریزند و ایشان فقط از دیوارها بازدید می کند


2- طبق آیین نامه سازمان زندانها زندانیان باید هر یک یک تخت خواب داشته باشند که متاسفانه از آن هم خبری نیست. البته شایعاتی شنیده شد که تخت خواب هم مشمول عفو 44 گشته و زندانیان اگر پول بدهند می توانند از آن استفاده کنند.


3- به راستی هیچ یک از غذاهای سازمان زندانها قابل خوردن نیست در ضمن باعث شکستن دندانها،مشکلات گوارشی و غیره می گردد تقریبا غریب به اتفاق زندانیان خود غذای شخصی تهیه می کنند. فضلۀ موش ،پا و بال سوسک در میان برنج که از سنت غذایی ما شده .البته در غذای آبکی سوسکه و موشها شخصا حضور به هم می رسانند.


4- آب این زندان به هیچ وجه قابل شرب نیست و زندانیان متحول ... آب معدنی خریداری می کنند و دیگران مجبور به جوشاندن و میل کردن همان آب سنگین و املاح دار هستند. بیاد دارم در نوروز امسال که در سلول انفرادی بودم ظرف آب را که پر می کردم ابتدا چند ساعت صبر می کردم که گل آن ته نشین شود و بعد آب را می خوردم همیشه یک بند انگشت گل در ته ضرف باقی می ماند


5- در باره مدیران ، مسئولین و زندانبانهای اینجا باید گفت انسانهای بسیار خشن ،نا محذب ،بی تربیت،خودخواه با افکار روستایی که هیچ راه بردی برای اصلاح امور زندانیان درسر ندارند می باشند به یاد دارم یکی از ایشون در مذاکره که با من داشت از کوره در رفت و با لهجۀ شیرین آذری فریاد زد: با من که صحبت می کنی دهنتو ببند.


6- در زندانهای شما بیماران روانی را در کنار زندانیان عادی نگه داری می کنند که این ظلم به دو طرف است


7- وضعیت خشونت زندانبانها در زندانهای شما به یک روی کرد افراطی تبدیل گشته تا جایی که بنده خود بارها به جرم داشتن زبان دراز! قربانی خشونت زندانبانهای شما گشتم .قابل توجه است که در گذشته از باتونهای استاندارد برای کتک زدن و شکنجه زندانیان استفاده می شد ولی اخیرا پس از مستهلک شدن آنها از لوله های آب از جنس پلاستیک فشرده اسفاده می شود که این خود باعث شکستن دست و پای زندانیان می گردد.


8- وضعیت بد بهداری زندان تا جایی که زندانیان هر چند مرض احوال حق ندارند ماهی یک بار بیشتر به پزشک مراجعه کنند و اکثر داروهایی که دکتر تجویز می کنند در داروخانه موجود نیست و روند درمان همین جا به بن بست می خورد. داروهایی هم که موجود است داروخانه کمتر از مقدار تجویز پزشک تحویل می دهد مثلا بنده چند ماه پیش دچار عفونت ریه شدم پزشک برای من 30 عدد آنتی بیوتیک آموکسی کلاو تجویز کرد و داروخانه تنها 10 عدد به من تحویل داد بر روی همین یک قلم داروی بنده داروخانه زندان نزدیگ 6 هزارتومان دزدی کرد


9- در هنگام ورود زندانیان جدید یا در بازگشت از دادگاه و مرخصی زندانیان را کاملا برهنه می کنند که این کار مصداق بارز کشف عورت و در دین مبین اسلام حرام است ،تازه به این هم راضی نشده ویکی از زندانبانها به نام دائی قاسم (قاسم محمدی) که انحراف جنسی هم دارد با انگشت اقدام به بازرسی داخل روده های زندانیان را می کند که این کار هم در اسلام مجازاتی برابر با تجاوز به عنف را دارد .


10- هنوز در خاطرۀ مردم فیلم هایی که از شکنجه ها و فرو کردن باتوم به ما تحت زندانیان تهیه شده بود از یاد نرفته ولی متاسفانه تنها اقدامی در راستای این افشاگری و شکایتهای زندانیان صورت گرفت 45 روز انفرادی بی دلیل و طاقت فرسای اینجانب و ترفیع رئیس پست وقت این بند حسن آخریان به سمت بالاتر بود


11- مشکل مواد مخدر و باندهای مافیایی آن که از سمت خود زندانبانها تغذیه می شوند در زندان رجایی شهر بی داد می کند و به تازگی به غیر از شیشه و کراک ،کوکاین،نخ،برنج و الی ماشالله هم به لیست متنوع فروش اضافه گردیده شاید این جزئ تنها خدمات رسانی و سرویس رسانی بی شائبه ای باشد که مسئولین زندان بتونند انجام میدهند.


12- زندانیان کم سن و سال و ضعیف همیشه مورد آزار و اذیت جنسی و استثمار از طریق زندانیان قویتر قرار می گیرند و هیچ کدام از آن ابزارهایی که نام بردید از جمله حفاظت و اطلاعات جلوی تبعیض بین زندانیان را نمی گیرد .


13 – در زندانهایی که شما از آن بازدید می کنید به غیر از دیوارها همه چیز را خود زندانیان با پولی که از خانواده هایشان می گیرند تهیه می کنند حتی دیوارها را زندانیان با پول خود رنگ می کنند به تازگی و در راستای طرح هدف مند کردن یارانه ها و به دلیل گرانی پول برق همان وسایل برقی شخصی قرار است جمع شود. در ضمن نقش مهم پول در بین زندانیان باعث بوجود آمدن جامعه ای منزجر کننده با شکافهایی عمیق طبقاتی و تبعیضات گوناگون گردیده است .


14- در گذشته دور به هر زندانی در بدو ورود 2 عدد پتوی کهنه و پاره تحویل می دادند ولی به تازگی از همان هم دریغ می شود زندانیان باید هر پتو را به مبلغ 35 هزارتومان از فروشگاه ابتیاع نمایند و اگر روزی شیطان شما را گول زد و شب هنگام برای بازدید آن هم بدون اطلاع قبلی به زندان رجایی شهر کرج بیایید . زندانیان جدید الورود می بینید که در خواب از سرما همدیگر را بغل کردند تازه اکنون فصل دوم پاییز است ،خدا زمستان را به خیر بگذراند.


15 – دست آخر اینکه آب حمام تقریبا همیشه سرد است و ما که طبقه سوم هستیم همان چند ساعت آب گرم را نداریم به همین علت شپش ها دارند از سر و کولمان بالا می روند، لطفا بعد از اینکه همۀ مشکلات حل گشت مشکل حمام هتل را درست کنید.


سهراب عزیز این تمام مشکلات ما نبود، ما هنوز از وضع نامرتب روزنامه و جراید ،کتابخانه،...،وضعیت بد و برخورد بد با خانواده ها در سالن ملاقات ،عدم رعایت کرامت انسانی و حقوق شهروندی،وضع اسف بار شعبه اعزام به دادگاه ،عدم تفکیک جرایم حتی با وجود فرمایشات شما و الی آخر چیزی نگفته ام ولی با همین اندک همچنان آرزومند صعیه صدر و انتقاد پذیری جناب عالی هستم و خواهش می کنم از این پس کلمات را آگاهانه تر انتخاب نمایید هر چند در حکومت جمهوری اسلامی تمامی رئیسان و مدیران دچار این قابلیت و عارضه می باشند که مردم ایران را ابله فرض می کنند .واقعیت امر این است که زندانهای شما در بین زندانیان نه به هتل بلکه به زندان غیر انتفاعی و مخوف معروف گردیده است.


بهروز جاوید تهرانی زندان رجایی شهر کرج


8 آبان 1389

ناپدید شدن دو فعال فرهنگی بە دنبال تلاش برای تهیە مستندی از زندگی فرزاد کمانگر



پارس دیلی نیوز:دو فعال فرهنگی در شهر کامیاران به نامهای قاسم ویسی و فرهاد فلاحی از یک هفتە پیش ناپدید شدەاند و از وضعیت آنان هیچ اطلاعی در دست نیست.


بنا به خبر رسیدە به رنسانس نیوز، قاسم ویسی به همراه فرهاد فلاحی مدتی بود که مشغول تهیه مستندی در مورد زندگی و فعالیتهای فرزاد کمانگر معلم اعدامی کرد در یکی از روستاههای کامیاران بودند.


در خبر رسیدە به رنسانس نیوز آمدە است: قاسم ویسی علاوە بر فعالیت در حوزە ادبیات، در چند سال اخیر مشغول تهیه مستند و فیلم بودە و توانسته بود در این زمینه چند فیلم موفق بسازد.فیلم کوتاە این فیلم ساز به نام "نیم" که به موضوع تبعیض جنسی پرداخته است در یک جشنوارە فیلم در کردستان عراق شرکت کردە بود. این فیلم ساز علاوە بر کارگردانی فیلم دیگری به نام "سواری به سوی غروب" سناریو نویس فیلم کوتاە دیگری بە نام "گرداب" نیز میباشد کە خود نیز در آن به ایفای نقش پرداختە است. این فیلم چندین بار در شبکەهای ماهوارەای کردستان عراق به نمایش درآمدە است. فرهاد فلاحی نیز دانشجوی رشته سینما در دانشگاه کرج بودە و فیلمبرداری اکثر فیلمهای قاسم ویسی را به عهدە داشته است.


در خبر رسیدە به رنسانس نیوز ضمن اشارە به اینکه اخیرا این دو نفر برای تهیه فیلم مستند زندگی فرزاد کمانگر اقدام کردە بودند آمدە است: در دە روز اخیر آنان برای جمع آوری مستندات و دیدن اشخاص و شاگردان فرزاد به یکی از روستاهای کامیاران مراجعه کردە بودند اما به محض اطلاع از اینکه ماموران امنیتی به قصد آنان پی بردەاند روستا را ترک کردە بودند. به دنبال آن ماموران امنیتی به قصد بازداشت این دو فعال فرهنگی در شهر کامیاران به منزل آنها مراجعه میکنند اما آنان در منزل حضور نداشته اند و از آن روز به بعد که حدود یک هفته از آن میگذرد هیچ گونه اطلاعی از وضعیت و سرنوشت آنان در دست نیست.


رنسانس نیوز در تماسی که با یکی از منابع خبری خود در شهر کامیاران داشت مطلع شد که این دو نفر از دوستان صمیمی فرزاد کمانگر بودەاند و آنان توانسته بودند در تهیه مستندی در مورد این معلم اعدامی کرد با چند نفر نیز مصاحبه انجام دهند.


این منبع همچنین افزود که ماموران امنیتی به دنبال یورش به منزل شخصی این دو فعال فرهنگی مقداری از وسایل کار آنان را با خود بردەاند.


لازم به ذکر است که پیش تر و در مردادماه سال گذشته نیز سما بهمني فعال حقوق بشر و اهل بندر عباس نیز به دلیل تلاش برای تهیه مستندی از زندگی فرزاد کمانگر بازداشت و توسط دادگاه انقلاب شهر سنندج به 3 سال حبس تعلیقی و ممنوعیت از "تردد در مناطق کردنشین" محکوم شدە بود.












۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

گزارش اختصاصی روز کورش بزرگ از پاسارگاد



کمیته بین المللی نجات پاسارگاد

درهای موزه و آرامگاه کورش را می شود بست اما عشق به گوینده آزادی را دیگر نمی شود خاموش کرد.

از: هرمز مهررام
همراه کمیته بین المللی نجات

دیروز به من ثابت شد که حکومت و عواملش می کوشند، حرکت های فرهنگی را به سیاست بچسبانند، تا سرشت حقیقی آن را که فراتر از دین و سیاست است پنهان کرده و در عین حال به بهانه سیاسی بودن جلوی گسترش نفوذ آن را بگیرند. اما زهی خیال باطل که مردمان هوشیار و با فرهنگ امسال در پاسارگاد، حتی یک شعار هم ندادند، انبوه انبوه در سکوت و آرامش از دور و نزدیک به کورش ادای احترام کردند و بازگشتند

مردم در شهرهای مختلف ایران همیشه برای آمدن باران نیایش می کنند، اما مردم پاسارگاد با وجود کم آبی و خشکسالی و فقر سه سال است که آرزوی باران ندارند. می ترسند مبادا باران سبب پر شدن آب پشت سد سیوند شود و آسیبی به آرامگاه کورش بزرگ برسد.


به سوی پاسارگاد

پنجشنبه شب، من و تعدادی از دوستان پرجوش و بی تاب، اما نگران راهی پاسارگاد شدیم؛ چون این گمان را داشتیم که نکند گردهمایی امسال روز جهانی کورش در پاسارگاد نیز چون سال های گذشته، با فشار و آزار مردم به دست پلیس و نیروهای امنیتی حکومت همراه باشد، ازینرو یهتر آن دیدیم که بتوانیم بامداد خود را به پاسارگاد برسانیم، تا با گذشتن از جو پلیسی آنجا، خود را به دیدار بنیان گذار حقوق بشر جهان، کورش بزرگ، در روز فرمان آزادی او برسانیم.

از همان آغاز سفر، در اتوبوس فیلمی ایرانی گذاشته شد که دارای صحنه های کشتن و سوزاندن بود، نشان دادن چنین فیلم هایی در تلویزیون و رسانه های دیگر با موضوعاتی همچون قتل، دزدی، سقط جنین، تصادف های خونین و... بدون محدودیت سنی، در حالی مجاز است که نشان دادن سازهای موسیقی ایرانی یا آثار باستانی و فرهنگی، حرام است! با دیدن اندکی از این نمایش مسخره در آغاز سفر، ذهنم به سراغ همان «موزه ی وحشت»ی رفت که حکومت مردم را وادار می کند با خریدن بلیط به تماشای آن و حتا زندگی کردن در آن بروند، اما اشیا و آثار این موزه چیزی جز انسان کشی، کودک آزاری، زن ستیزی، فرهنگ کشی و ایران سوزی نیست.


سعادت شهر

به هر روی، بامدادن به سعادت شهر (سعادت آباد ِ کمین سابق)رسیدیم، شهری در بیش از 120 کیلومتری شیراز، شصت کیلومتری مرودشت و پانزده کیلومتری پاسارگاد آرامگاه کورش بزرگ. شهری سرد و کوهستانی با کوه های بلند و پر از بوته که در گویش محلی به آنها "کمین" می گویند؛ امتداد این شهر، پاسارگاد یا جلگه ی حاصلخیز "مرغاب" است که بناهای برجامانده ی آن شامل سه کاخ دروازه، بارعام و کاخ ویژه یا اختصاصی و کاروانسرای مظفری با فاصله از هم و آرامگاه کورش که همچون نگینی گرانقیمت اما ساده و دلپذیر در میان آن خودنمایی می کند.

فاصله ی پاسارگاد تا جلگه ی سیوند را محوطه ای تاریخی به نام تنگه ی بُلاغی به هم می رساند که شوربختانه پس از آبگیری سد سیوند این محوطه از بین رفت.

نقشه ی پاسارگاد به هیچ روی شبیه به شهرهای بزرگ باستانی نیست. نه برج و بارویی دارد و نه ویرانه های باستانی در اطراف آن است. روزگاری پاسارگاد را "راه شاهی" به پارسه و شوش پیوند می داده است.

امروزه، پاسارگاد در پانزده کیلومتری سعادت شهر و در مسیر جاده ی اصفهان-شیراز قرار دارد که به وسیله ی یک جاده ی فرعی به طول سه کیلومتر می توان به آن رسید.


نبود امکانات رفاهی در یکی از مهم ترین میراث های جهانی

شوربختانه در سعادت شهر (پانزده کیلومتر تا پاسارگاد) و صفا شهر (حدود سی کیلومتر تا پاسارگاد) حتا یک هتل یا مسافرخانه هم وجود ندارد! مسولان این شهرها و میراث فرهنگی کوچکترین اهمیتی به این محوطه ی جاودانه نداده اند. یادم می آید، از آخرین باری که دو سال پیش به پاسارگاد رفتیم، تنها دو کار برای آن کرده بودند؛ یکی آسفالت کردن جاده ی منتهی به پاسارگاد و دیگری نصب چند تیر چراغ برق و دیگر هیچ؛ که اینها هم بیشتر به دلیل جهانی شدن پاسارگاد بوده و آمد و شد توریست های خارجی بی شمار! د

در راهی که به پاسارگاد می رود هیچ چیز وجود ندارد نه یک مجتمع تفریحی-رفاهی نه یک رستوران، خوابگاه و استراحتگاه، نه جای بازی بچه ها و، حتی سرویس بهداشتی هم پیدا نمی شود. داخل خود پاسارگاد هم، چیزی وجود ندارد، جز سه آلاچیق کوچک و قدیمی برای نشستن یک شیر فلکه آب آشامیدنی! حتا یک آب سردکن ساده هم درآنجا وجود ندارد.در کنار آرامگاه هم تنها چهارتا پرژکتور کوچک قرار داده اند که در هنگام تاریک شدن هوا روشن می شوند و از سایه بان یا امکانات امنیتی برای حفاظت از آرامگاه نیز اثری نیست !

در سال های اخیر هم به دلیل بی توجهی مسولان، و نیز کار نابخردانه ی زدن سد سیوند، در کنار باران های اسیدی و گل-سنگ ها خسارت هایی به آرامگاه وارد شده است؛ با این حال آرامگاه کورش بزرگ همچنان استوار ایستاده است. و همچنان مردمان به عشق دیدار او همه ی کمبودها را ندیده می گیرند و به هر مناسبتی به آنجا می روند. اما در چنین شرایطی ماندن در این منطقه برای یک بازدیدکننده بسیار مشکل است؛ ما نیز در این هوای سرد و در حالی که ساعت ها تا برآمدن آفتاب مانده بود، به سختی توانستیم تاریکی و سرمای هوا را پشت سر بگذاریم و اگر یکی از شیرازی های مهمان نواز و مهربان که اتاق کوچک و ساده اما پر مهر و گرمش را در اختیارمان گذاشت نبود، بی شک گرفتار سرمای شدید می شدیم. این جوان، خودش ما را به پاسارگاد رساند که اگر او نبود، ما نیز مثل خیلی دیگر از مردمان گرفتار جو امنیتی شده و از ورود به آرامگاه محروم می شدیم. و همانجا شنیدم که شیرازی ها و به خصوص اهالی پاسارگاد به خاطر کورش بزرگ تا جایی که برایشان امکان داشته باشد به دیدار کننده های او کمک می کنند.


راه های انباشته از پلیس و ماموران امینتی

کمی استراحت کردیم و صبح، ساعت حدود هشت راهی پاسارگاد شدیم، انبوه ماشین های ماموران و پلیس ها کاملن خودنمایی می کرد، به طوری که در همان فرعی سه کیلومتری که شامل روستایی با چند خانوار می شود، سه دسته نیروی گارد ایستاده بود و هر یک ما شین ها را نگه می داشتند، مدارک را می دیدند، وسایل را می گشتند و دوربین کسانی را که مشکوک! بودند می گرفتند! در اینجا صحنه ای را دیدم که بسیار غمگینم کرد و خواستیم تا کاری کنیم، اما نمی شد.

ماموران دور اتومییلی را گرفته بودند که چند دختر و پسر جوان در آن بودند. و طبق معمول در حال آزار آنها و جستجوی وسایلشان بودند. آن ها از پشت اتومبیل بنرهای بسیار زیبایی از یونولیت را که روی آن فقط نوشته بود «روز کورش مبارک باد» بیرون کشیدند و با خشونت و بی رحمی اقدام به شکستن ولگدکوب کردنشان کردند. غم وجودم را گرفته بود، اما در چشمان آن دختر و پسر که بعدا فهمیدم دو هنرمندند و خودشان بنر را درست کرده بودند. نوری از امید و عشق دیدم. نوری که با هیچ نیروی سرکوبگری نمی شود نابودش کرد. و این نور در چشمان همه ی دیدار کنندگان پاسارگاد وجود داشت. انگار همه به سرکوبگران می گفتند: « حتی اگر نگذارید ما به شهر پاسارگاد هم پای بگذاریم باز ما کورش را خواهیم دید و نام او را جاودان خواهیم داشت.

نیروها، از ورود افراد غیر بومی خودداری می کردند. حتا به بسیاری از شیرازی ها نیز اجازه ی ورود نمی دادند، و اتومبیل هایی که به داخل می رفتند، باید کارت شناسایی شان را تحویل می دادند. ما نیز با یاری آن دوست شیرازی، به سختی توانستیم خود را به آرامگاه برسانیم. قلب در سینه ام شروع به تپیدن کرده بود، هرچند قبلن هم به دیدار کورش آمده بودم، اما انگار این دفعه فرق می کرد. نزدک در ورودی آرامگاه، سنگ های سپید و زیبا و پرابهت آنجا چشمم را خیره کرد، بی اختیار خم شدم و به پیشگاه پدر حقوق بشر و فرمانده ی آزادی انسان، ادای احترام کردم. نمی توانستم چشمم را از تماشای آن بگیرم.

آرامگاه کورش بزرگ، به دو بخش کلی تقسیم می شود: بخش پایینی آن که شبیه به بنای زیگورات ها و پلکانی است و بخش روین آن که شبیه کلبه است. معمولا این گونه ساختن آرامگاه ها در گذشته به دلیل اهمیت آن و تعداد بازدید کننده های این آرامگاه ها بوده است. همانطور که در طول تاریخ پیش از اسلام بزرگان، شاهان و مردمان شهرهای مختلف مرتب به دیدار آرامگاه کورش می رفتند و پس از اسلام نیز مردمان که نمی دانستند این آرامگاه متعلق به کورش است، باز آن را به عنوان مکانی مقدس می شناختند. پیش از کشف این مکان به عنوان آرامگاه کورش بزرگ، باستان شناسان به سرپرستی علی سامی، در دهه 1330 به مرمت آن می پردازند. و سپس به وسیله مرمت گران ایتالیایی تعمیرات اساسی ترین بر آن انجام شد و تا زمان انقلاب به طور مرتب از آن نگاهداری می شده است.


شروع روز کورش در پاسارگاد

رفته رفته بر جمعیت بازدیدکننده افزوده می شد، اما جمعیت اصلی در بیرون از آرامگاه بود که ماموران به شدت از ورود آنها به طور دسته جمعی خوداری می کرد. و فقط هر چند مدت یک بار تعداد کمی را به داخل پاسارگاد می فرستاد. در داخل آرامگاه هم حضور لباس شخصی ها کاملن مشخص بود. برخی از آنها دوربین به دست گرفته و از چهره ی مردم فیلم می گرفتند و هرکجا جمعی سه چهار نفره می شد به سرعت به میان آنها می آمدند تا ببینند مردم چه می گویند! اما مردم بی خیال آن ها حرف هاشان را ادامه می دادند.

زیباترین صحنه حضور بی شمار مردم شیراز بود که در بیرون و داخل محوطه آرامگاه خانوادگی و با کودکان خردسالشان آمده بودند. مردم بر گرد آرامگاه راه می رفتند و به کورش ادای احترام می کردند. برخی از جوان ها که برای اولین بار به پاسارگاد آمده بودند از دیگران پرسش هایی می کردند. می خواستند درباره کورش و آن مکان بیشتر بدانند اما دریغ و درد که در محوطه حتا یک راهنما هم حضور نداشت، آنچه بود لباس شخصی هایی بودند که تنها برای کنترل مردم آمده بودند.

پس از مدتی عده ای از مردمانی که داخل پاسارگاد بودند، به دور آرامگاه بر روی زمین نشستند و در سکوت به آرامگاه خیره شدند، صحنه ی باشکوهی بود، اما ماموران این را هم تاب نیاوردند. از همه عکس گرفتند و از آن ها خواستند برخیزند و از محوطه آرامگاه بیرون روند.

بیرون و داخل آرامگاه افرادی با رویی خوش مشغول دادن شیرینی و شکلات به مناسبت روز کورش بزرگ بودند و این روز را به یکدیگر شادباش می گفتند، که این نشان می دهد نام و یاد بزرگان ایران زمین مثل کورش و سرشت فرهنگ ایرانی که شادمانی و جشن است، هنوز در عمق جان و حافظه ی مردم هست و خواهد بود.

آخرین صحنه ی زیبایی که دیدم، پیرزنی تنها بود که با پاهای سست و لرزان و دست های پینه بسته و چروکیده به دیدار کورش و آرامگاهش آمده بود. اشک در چشمانم جمع شد.

حضور انبوه مردم از پیر و جوان و کودک، در روز کورش بزرگ، در پاسارگاد یا در اطراف آن، چه آن ها که به زحمت توانستند به آرامگاه برسند و چه آن هایی که هرگز نتوانستند اجازه ورود بگیرند،. و با وجود همه ی کنترل ها و آزارها و سرکوب ها، نشان دهنده ی حضور نام کورش در جان های مردم را دارد. حکومت جمهوری اسلامی پس از بستن درب موزه ی ایران باستان، که محل نگه داری موقت استوانه ی فرمان آزادی کورش است، این بار نیز از گرامیداشت روز او در آرامگاهش خودداری کرد و نشان داد که در فرهنگ ستیزی فارغ از هر جبهه ی سیاسی، ید طولایی دارد و فرهنگ ایران و مرز و کشور ایران دشمن اصلی آنهاست.

دیروز به طور کامل دریافتم که حکومت و عواملش می کوشند، حرکت های فرهنگی را به سیاست بچسبانند، تا سرشت حقیقی آن را که فراتر از دین و سیاست است پنهان کرده و در عین حال به بهانه سیاسی بودن جلوی گسترش نفوذ آن را بگیرند. اما زهی خیال باطل که مردمان هوشیار و با فرهنگ امسال در پاسارگاد، حتی یک شعار هم ندادند، انبوه انبوه در سکوت و آرامش از دور و نزدیک به کورش ادای احترام کردند و بازگشتند. بله در ها ی موزه و آرامگاه کورش را می شود بست اما عشق به گوینده آزادی را دیگر نمی شود خاموش کرد.


وقت بازگشت

با دلی که در آن امید و شوق و غم و اندوه و اشک همه با هم درآمیخته بود، ساعت 12:30 ظهر با چند عکسی که به زحمت گرفته بودیم، آرامگاه را ترک کردیم، دلمان نمی خواست، اما مجبورمان کردند. بیرون هر کجا را که نگاه می کردی لباس شخصی ها و ماموران امنیتی و پلیس دور و بر آدم ها و ماشین ها می گشتند و در حال بازجویی و عکس گرفتن از آن ها و آزار و اذیت بودند.

هر سال، اینگونه بود که مراسم اصلی و جمعیت بیشتر بعد از ظهر به پاسارگاد می رسیدند، اما امسال مانع از حضور مردم در آن ساعات در آرامگاه کورش بزرگ شدند.

از دوست شیرازیم که خانه اش در فاصله ی بسیار کمی از پاسارگاد بود شنیدم که ماموران حتا گردنبندها و وسایل شخصی جوانان را هم ضبط می کردند و خلاصه تنها عده ی کمی، آن هم برای زمان اندکی می توانستند در آرامگاه بمانند، برای همین سیل جمعیت به سوی مرو دشت و تخت جمشید که در فاصله ی هشتاد کیلومتری پاسارگاد (حدود یک ساعت) بود، رفتند و در آنجا نیز در سکوت و آرامش یاد کورش را گرامی داشتند.

در بازگشت وقتی ماشین با سرعت از شهرها و جاده های مختلف رد می شد، می شد، شدت فقر و نداری مردم این شهرها را دید که چگونه در یکی از پربارترین، خوش آب و هواترین و ثروتمندترین جاهای ایران مردمش اینگونه زیست می کنند؛ اما نکته ی بسیار جالبی که در این سفر از مردم عادی پاسارگاد شنیدم این بود که آن ها با وجود کم آبی و خشکسالی و فقر سه سال است که آرزوی باران ندارند. می ترسند مبادا باران سبب پر شدن آب پشت سد سیوند شود و آسیبی به آرامگاه برد.

این سخن جالب ترین چیزی بود که شنیده ام. اما این واقعیت دارد که مردم در جاهای مختلف ایران برای آمدن باران نیایش می کنند اما مردم با فرهنگ پاسارگاد به خاطر آرامگاه کورش بزرگ این کار را نمی کنند.

پرتاب سنگ از سوی ماموران یک جوان را به کما فرو برد

خبرگزاری هرانا - روز جمعه حوالی ساعت 6 بعدازظهر یکی از پرسنل نیروی انتظامی در پاسگاه گشکی از توابع کامیاران با پرتاب یک سنگ بزرگ به سوی یک جوان کرد، موجب ضربه مغزی وی شد.

بنابه اطلاع گزارشگران هرانا، پرویز قربانی اهل روستای بزوش از توابع کامیاران، راننده یک ماشین باری از نوع سایپا که مخصوص حمل گوجه فرنگی مزارع این مناطق بوده در هنگام عبور از مقابل پاسگاه انتظامی کشگی، یکی از پرسنل این پاسگاه به بهانه عدم توقف ماشین به سوی این راننده در حال حرکت سنگ بزرگی پرتاب می کند، که بر اثر برخورد این سنگ با سر راننده وی دچار خونریزی مغزی شده است.

این جوان کرد در طی دو روز گذشته در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان در حال کما بسر می برد.





۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

*** بمناسبت نهم آبان خجسته زادروز شاهزاده رضا پهلوی***














***نهم آبان ماه زادروز شاهزاده رضا پهلوی خجسته باد ***

زنده باد شاهزاده رضا پهلوی

مشاهداتی از 7 ابان روز كورش بزرگ در پاسارگاد


ایران پرس نیوز:گزارش دریافتی: مشاهداتی از 7 ابان روز كورش بزرگ در پاسارگاد

وقتي از شيراز به سمت پاسارگاد حركت ميكرديم در طول مسير چندين ايست بازرسي گذاشته بودند كه تمام ماشين را ميگشتن و با فيلمبرداري از سرنشينان انها را سوال پيچ ميكردن سوالهايي مانند از كجا امديد و به كجا ميرويد خلاصه در طول مسير چند بار از ما فيلمبرداري وتفتيش كردند وقتي به نزديكي پاسارگاد رسيديم ديديم جمعيت بسيار زيادي ايستاده اند و ماموران انجا را بستند و همه جا نيروي انتظامي و اطلاعاتي قرار داده اند و چندين مورد درگيري هم به وجود امده است خيلي ها را ميشد ديد كه از تهران اصفهان و يزد امده بودند. چندين جوان هم كه با گيتار انجا امده بودند گيتارشان ضبط شد .حتي ماموران بر چسب فروهر كه پشت خيلي از ماشينها نصب بود را با چاقو ميخواستند پاره كنند . خلاصه از ان همه مردم كه بسيار چشمگير و جالب بود فقط افراد كمي از پاسارگاد تونستن ديدن كنند اون هم به مدت 20 دقيقه نه بيشتر ولي همه مردم روانه تخت جمشيد شده بود كه همين امر باعث شده بود تخت جمشيد جاي سوزن انداختن نباشد باز فهميدم كه چرا اين حكومت از مردم وحشت دارد.البته بايد اضافه كرد كه من ساعت 10 پاسارگاد بودم ولي قرار همه ساعت 2 بود كه ميدانم جعميت بسيار بسيار زيادي ظهر انجا رسيدند كه ديگر نميدانم چه اتفاقاتي افتاده است

ارشاد دانش آموزان با ادبيات خشن

ایران پرس نیوز:ايلنا: سعيد مابين جيغ و داد همكلاسي‌هايش هاج و واج مانده، پاك‌كن، ته‌مداد را داخل گوش كرده و ناخن دستش را مي‌جود... معلم چند دقيقه‌اي دير كرده.... ناظم مدرسه كه هميشه يك چوب دو متري همراه دارد و تمامش را داخل آستينش نگاه مي‌دارد، در كلاس را با هجوم و حمله باز مي‌كند و با تمام توان چوب يك‌متري را به روي ميز مي‌كوبد، جمعيت 20 نفره كلاس كه حالا ديگر تمام و كمال ترسيدند سكوت مي‌كنند و هيچ يك دم نمي‌زنند... اما سعيد، اين بار نه تنها مي‌لرزد، ناخنش را هم سريعتر مي‌جود.
چوب بلند ناظم و پس گردني هميشگي معلم
زنگ تفريح كه مي‌خورد انگار براي بچه‌ها جشن گرفته‌اند؛ از خوشحالي رفتن به حياط مدرسه و جدا شدن از كلاس درس حتي دستشويي رفتن و دست و صورت شستن را هم فراموش مي‌كنند...!
ناظم مدرسه هم كه در اين مواقع كنترل بچه‌ها از دستش در مي‌رود، چند تا از بچه‌هاي سال بالايي را مامور برقراري نظم در حياط مي‌كند. اگر توقعات بچه‌هاي سال بالايي برآورده شده و سهمي از تغذيه هم‌كلاسي‌‌ها داشته باشند كه هيچ،‌ در غير اين صورت شيطنتشان گل مي‌كند و آمار و گزارش‌هاي نادرست به ناظم مدرسه مي‌دهند. ناظم مدرسه هم كاري به صحت و سقم گزارش‌ها ندارد و تر و خشك را با هم يكجا مي‌سوزاند.
مادر پارسا مي‌گويد: پارسا از چوب بلند ناظم مدرسه تشويش گرفته و هم‌كلاسي‌هايش هم همين حس را دارند، وقتي ناظم چوب را روي ميز يا ديوار مي‌زند سر و صداي بلندي به پا مي‌شود و بچه‌ها خصوصا كلاس اولي‌ها كه با اين صدا آشنا نيستند، وحشت مي‌كنند و رنگ از صورتشان مي‌پرد.
فرهاد به جاي حل كردن تمرين رياضي مشغول نقاشي است؛ به خيال خودش تصوير كاملي از معلمش را نقاشي كرده و با نشان دادن به بغل دستي‌اش هر دو مي‌خندند.
معلم رياضي كه متوجه سر و صداي انتهاي كلاس مي‌شود، فرهاد را با پس‌گردني از كلاس بيرون مي‌اندازد و او را جريمه درسي مي‌كند، فرهاد تا 12 شب بيدار مي‌ماند تا جريمه‌ها را به دور از چشم مادرش انجام دهد!
خشونت در مدارس به تنبيه بدني محدود نمي‌شود
گزارش‌ها متفاوت است؛ اگر كودك يا نوجواني به دليل امكانات مالي پدر و مادرش در مدرسه غيردولتي درس بخواند، در مدرسه پذيرايي هم مي‌شود و به قول معروف با انواع تشريفات فارغ‌التحصيل مي‌شود اما اگر در يك مدرسه دولتي درس بخواند بايد به دليل مشكلات روزمره مسئولان مدرسه و بي‌حوصلگي‌هايشان، محدوديت‌ها و فضاي خشك و سنگين را تحمل كند.
ميلاد با آنكه در مدرسه غيرانتفاعي درس مي‌خواند و به قول مادرش از ديوار راست بالا مي‌رود، بارها طعم«پس‌گردني» را توسط معلم يا ناظم مدرسه چشيده است.
با وجود آنكه فاطمه قربان معاون وزير آموزش و پرورش اعلام مي‌كند كه تنبيه بدني دانش‌آموزان در مدارس ممنوع است اما جاي تاسف دارد كه چطور اين مسئول با مصاديق تنبيه در مدارس و كودك‌آزاري آشنا نيست و در مورد ساير تنبيه و خشونت‌هاي اعمال شده بر روي كودكان در محيط مدرسه و كلاس‌هاي درس موضعي ندارد.
معاون وزير آموزش و پرورش در آخرين اظهاراتش تمام موارد خشونت بر روي كودكان را به تنبيه بدني معطوف كرده و اعلام كرده كه هيچ يك از معلمان و معاونان تحت هيچ شرايطي به دليل انجام ندادن تكاليف درسي و يا موارد انضباطي حق تنبيه بدني دانش‌آموزان را ندارند.
آيا معاون وزير آموزش و پرورش نمي‌داند كه دانش‌آموزاني كه در معرض تنبيه غيربدني، «عاطفي و رواني» قرار مي‌گيرند، آثار و تبعاتش به مراتب بدتر از تنبيه جسمي است؟ آيا اين مسئول آموزش و پرورش نمي‌داند كه مادران و اولياي دانش‌آموز اغلب حتي نگران اعتراض از برخي رفتارهاي مسئولان مدرسه در قبال فرزندانشان هستند؟
ارشاد دانش آموزان با ادبيات خشن!
فاطمه قربان معاون وزير آموزش و پرورش در حالي اعلام مي‌كند كه علت اصلي خطاي دانش‌آموزاني كه موارد انضباطي دارند و يا تكاليف خود را انجام نمي‌دهند، از روي ناآگاهي است و بايد براي ارشاد آنها وقت صرف كرد كه به تازگي مسئولان يك مدرسه دخترانه، دختر 15 ساله‌اي را به دليل تميز كردن ابروهايش، به مدت دو روز اخراج كرده و يا در بسياري از مدارس نه تنها اخراج موقت و چند روزه به يك روال عادل تبديل شده بلكه اگر اخراج هم صورت نگيرد، دانش‌آموز تهديد به اخراج شده و از نگراني احتمال اين تنبيه، ضربه روحي زيادي مي‌‌خورد، چه بسا اينكه بارها به دانش‌آموزان پسر مي‌گويند: «پرونده‌ات را زير بغلت مي‌گذاريم» دانش‌آموزان با وجود چنين ادبياتي چطور قرار است ارشاد شوند؟ ناظم مدرسه‌اي كه به خودش جرات جيغ و داد در حياط مدرسه و يا راهروي كلاس‌ها را مي‌دهد قرار است چگونه ديگران را ارشاد كند؟ مشاوران مدرسه كه نقشي جز تفتيش اطلاعات از كودكان، نقش ديگري ندارند و اعتماد دانش‌آموزان به مشاوران مدارس بسيار كم است، چه نقشي در ارشاد محصلان ايفا مي‌كنند؟
قربان، معاون آموزشي ابتدايي كه در برابر سئوال خبرنگار ايلنا در مورد خشونت در مدارس به جاي ارايه توضيحات شفاهي، به چند پاراگراف و ارسال يك نامه اكتفا كرده اعلام كرده است: «از آنجايي كه بيش از 80 درصد معلمان ابتدايي را خانم‌ها تشكيل مي‌دهند، حس مادري باعث مي‌شود آموزگاران با دانش‌آموزان مانند فرزندان خود رفتار كنند به همين دليل تنبيه بدني در اين مقطع غيرممكن است»
به اين مسئول در آموزش و پرورش اعلام مي‌كنيم چطور توقع مي‌رود كه يك زن معلم قادر به تقسيم مهر مادري‌اش در ميان 400 دانش‌آموز ديگر باشد؟
گزارش مواردي از كودك آزاري در مدارس به سامانه “صداي يارا”
طاهره پژوهش عضو هيات مديره انجمن حمايت از حقوق كودكان مي‌گويد: متاسفانه تنبيه بدني، رواني و تحقير دانش‌آموزان در مدارس نه تنها ريشه‌كن نشده است بلكه به دليل عدم نظارت جدي از سوي مسئولين آموزش و پرورش، در حال تبديل شدن به يك رويه است.
او ادامه مي‌دهد: با آنكه مدت زيادي از شروع سال تحصيلي جديد سپري نشده است، خانواده‌هايي از شهرهاي قائم‌شهر، كرج و تهران با صداي ياراي انجمن حمايت از حقوق كودكان تماس گرفته و از تنبيه بدني و رواني فرزندان خود در مدارس شكايت كرده‌اند.
پژوهش عضو هيات مديره انجمن حمايت از حقوق كودك با اشاره به لطمات جبران‌ناپذير تنبيه كودكان در مدارس تصريح مي‌كند: يكي از كودكان عضو خانه كودك ناصرخسرو كه در كلاس اول يكي از مدارس محله ناصرخسرو درس مي‌خواند به علت تنبيه معلم كلاس اول، از چرخه تحصيل خارج شد و اين كودك دومين كودك عضو اين مركز بوده كه به دليل ترس از مدرسه حاضر به ادامه تحصيل در مدرسه نيست.
اين فعال حقوق كودك اخراج موقت و يا تنبيه فرد را پاك كردن صورت مسئله مي‌داند و ادامه مي‌دهد: استفاده از شيوه‌هاي اين‌چنيني فقط بر اساس سليقه شخصي نبوده و اصل قضيه كه نگرش نادرست به كودكان و مسئله تنبيه است همچنان باقي مي‌ماند.
پژوهش رويه تنبيه و اعمال فشار بر كودكاني كه با هزار اميد براي كسب دانش به مدرسه مي‌روند را غيرقانوني و غيرانساني اعلام مي‌كند و خطاب به وزير آموزش و پرورش و ساير مسئولان اين وزارتخانه مي‌گويد: اگر با اين رويه مقابله نشود و با كساني كه هنوز از روش‌هاي منسوخ شده براي آرام كردن و دست از پا خطا نكردن بچه‌ها استفاده مي‌كنند برخورد نشود، تعداد كودكان خارج از چرخه تحصيل به دليل ترس از آزار مجدد افزايش مي‌يابد و مسئوليت مستقيم آن نيز بر عهده آموزش و پرورش است.
سركوفت‌هاي رايج در ادبيات برخي از معلمان
به گزارش خبرنگار ايلنا، ثريا عزيزپناه يكي ديگر از اعضاي هيات مديره انجمن حمايت از حقوق كودكان نيز در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا از حاكم بودن سيستم سنتي تشويق و تنبيه در نظام آموزش ابراز نگراني كرده و در زمان آغاز بازگشايي مدارس تاكيد كرده است كه هنوز موارد زيادي براي فعالان حقوق كودك به صورت ابهام باقي مانده و هنوز معلوم نيست كه سياست‌هاي سنتي و جديد آموزشي مانند سياست تشويق و تنبيه بر چه اساسي تدوين و بازبيني مي‌شود چرا كه همچنان مواردي از خشونت‌هاي بدني و غيربدني در مدارس گزارش مي‌شود .
به هر حال با وجود آنكه مسئولان مدارس مي‌دانند كه تنبيه بدني در مدارس ممنوع است اما در قبال حرف گوش‌كن نبودن برخي از دانش‌آموزان و اينكه به هر قيمتي بايد سر به‌راه بيايند و انضباط مدرسه را رعايت كنند، به برخي شيوه‌ها رو مي‌آورند تا مدركي براي پيگيري نماند و از سوي اولياي دانش‌آموز جاي اعتراض باقي نماند... تحقير زباني، تنبيه روحي ـ رواني، سركوفت‌هاي رايج در ادبيات برخي از معلمان و اغلب نيز اجبار دانش‌آموزان به انجام تكاليف سنگين و جريمه‌هاي بلندبالا به بهانه تنبيه از جمله مصاديق اين مسئله است.
احساس تبعيض و افسردگي در دانش‌ آموزان
فاطمه قاسم‌زاده روان‌شناس با اشاره به مراجعه گسترده والدين كه از افسردگي دانش‌آموزان خود رنج مي‌برند براي مشاوره خبر مي‌دهد و مي‌گويد: نظام‌هاي آموزشي رقابتي كه دانش‌آموزان را به رقابت، برنده شدن و اخذ نمره 20 ترغيب مي‌كند، باعث افسردگي و ايجاد اختلالات رفتاري در آنها مي‌شود.
او ادامه مي‌دهد: مراجعان اعلام مي‌كنند كه دانش‌آموزشان تا ساعت 12 شب بيدار مانده تا تكاليفش را تمام كند، اين در حالي است كه يك محصل بايد در طول شبانه‌روز هشت ساعت به طور مفيد خواب و استراحت كافي داشته باشد اما براي انجام تكاليف مدرسه بيدار مي‌مانند و در كلاس درس هم به شيوه خودش چرت مي‌زند و كسل است.
قاسم‌زاده روان‌شناس مي‌گويد: اغلب دانش‌آموزان تحت عنوان مشكلات درسي به مطب مراجعه مي‌كنند اما با بررسي معلوم مي‌شود كه مشكل حافظه ندارند بلكه مشكل آنها افسردگي است چرا كه احساس تبعيضي كه اغلب در مدارس نهادينه مي‌شود براي كودكان بسيار دردناك است.
رسيدگي به شكايات پس از مرگ سهراب
آموزش و پرورش اعلام مي‌كند كه اگر شكايتي از سوي والدين دانش‌آموزان به مدير مدرسه يا مسئولان مناطق آموزش و پرورش گزارش شود به موضوع رسيدگي شده و در صورت تائيد با معلم متخلف برخورد مي‌شود اما آيا آزار روحي حاصل از هر گونه تنبيه و يا ترس دانش‌آموزان از مدارس و حتي افت تحصيلي اين دسته از دانش‌آموزان قابل جبران است؟
قربان معاون ابتدايي وزارت آموزش و پرورش همچنين با ارايه نامه‌اي به خبرگزاري ايلنا اعلام كرده است كه معلمان مانند تمام كاركنان دولت قبل از استخدام از فيلترهاي مختلف از جمله گزينش، سوء پيشينه، معاينات پزشكي و ... عبور مي‌كنند اما با وجود 16 هزار حق‌التدريس در كشور و محقق نشدن مطالبات آنها چگونه ممكن است كه فشار حاصل از ضايع شدن حقشان در اين وزارتخانه آنها را تحت تاثير قرار ندهد و با طبيعي‌ترين شيطنت بچه‌گانه دانش‌آموزان طاقتشان تاب نشود؟
اين در حالي است كه، بر اساس جديد‌ترين بخش‌نامه وزارت آموزش و پرورش در مورد شرايط گزينش و شرايط عمومي استخدام 40هزار نيرو در آموزش وپرورش و با نگاهي به اين شرايط به راحتي مي‌توان دريافت كه هيچ‌كدام از اين نيروها از فيلترهاي مختلف از جمله گزينش، سوء پيشينه، معاينات پزشكي و ... عبور نمي‌كنند.
در عين حال مگر شرايط استخدام حق‌التدريس‌ها در آموزش و پرورش فراهم شده كه گزينش‌ها در اين سطح انجام شود، ضمن آنكه اين گزينش‌ها هر چند سال يك بار نيز تكرار نمي‌شود و هيچ ضمانتي وجود ندارد كه روحيات و ويژگي‌هاي فردي و اجتماعي يك فرد استخدام شده در آموزش و پرورش با گذر زمان دستخوش تحول نشود.
گزارش: سميه جاهدعطائيان