۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

ایران تحت حاکمیت اسلام ناب محمدی؛ تجاوز 8 نفر به دختر دانشجو در روز روشن

ایران پرس نیز:سایت آفتاب: يكشنبه شب هفته پيش يک دختر دانشجوی دانشگاه صنعتی یکی از شهرهای استان سمنان برای رفتن به شهر سوار يک دستگاه پرايد دارای تابلوی تاكسی تلفنی می‌شود كه به جز راننده 2 نفر مرد جوان نيز سرنشينان آن بوده‌اند.

به گزارش البرز، راننده خودرو پس از حركت از مقابل دانشگاه به یک خيابان فرعی تغيير مسير می‌دهد و دختر جوان كه متوجه تغيير مسير خودرو می‌شود به راننده تذكر می‌دهد و پس از آنكه متوجه نيت شوم آنها می‌شود اقدام به سر و صدا می‌كند كه دو جوان داخل خودرو با چاقو وی را تهديد به سكوت می‌كنند.

اين 3 نفر پس از انتقال اين دختر دانشجو به يكی از باغ‌های روستای «ر»در 6 كيلومتری جنوب شهر به همراه 5 نفر ديگر وی را مورد تجاوز قرار می‌دهند و پس از آن وی را در يكی از خيابان‌های شهر رها می‌كنند.

مادر سهراب: از نظر آقایان همه مردم ایران اغتشاشگرند


شهرزادنیوز: خانواده سهراب اعرابی در مصاحبه با "روز" با تکذیب ادعاهای رسانه‌های حکومتی مبنی بر ارتباط آنان با سازمان مجاهدین خلق اعلام کردند که این دروغ ها و فشارها آنها را از پی‌گیری پرونده قتل فرزندشان منصرف نخواهد کرد.

رسانه‌های حکومتی تحت عنوان "انتشار اطلاعات مهم در مورد خانواده یکی از کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات" مدعی شده‌اند که مادر سهراب در گذشته هوادار سازمان مجاهدین بوده است. این منابع همچنین مدعی شده‌اند که یکی از دايی‌های سهراب هم اكنون در اردوگاه اشرف مجاهدین مستقر است و دایی دیگرش در داخل كشور سابقه همكاری با این سازمان را دارد.

پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی، در گفتگوئی با "روز" تصریح کرد که "آقایان" می‌خواهند سناریوی جدیدی بسازند و برای پایمال کردن خون سهراب متوسل به این دروغ ها شده‌اند، ولی او اجازه نخواهد داد.

پروین فهیمی همچنین گفت که از نظر آقایان همه مردم ایران یا اغتشاشگر هستند یا وابستگی سیاسی دارند و برای هر کاری یا دیدار با هر کسی، می‌بایست از آقایان اجازه بگیرند. آخر این چه وضعیتی است؟ رسما اینجا را تبدیل به زندان کرده اند.

حکومت جمهوری اسلامی قصد اعدام فوری سکینه را دارد


پارس دیلی نیوز:خبري که به کميته های بين المللي عليه سنگسار و اعدام رسيده است حاکي از اين است که جمهوری اسلامی در صدد قتل سکینه است. از تهران مقامات حکومتی دستور اجرای حکم اعدام سکينه محمدی آشتیانی را به بخش اجرای احاکم زندان تبريز فرستاده اند و گفته میشود که دو روز دیگر قرار است او را اعدام کنند.



قبلا به اطلاع رسانده ایم که پرونده قتل همسر سکينه محمدی، از دفتر کار هوتن کيان و دادسرای شهر اسکو توسط رژیم سرقت شد تا دستکاری های لازم برای گناهکار نشان دادن سکینه انجام گیرد. سجاد و هوتن در این مورد بارها هشدار داده بودند و اکنون از یکطرف با دستگیری وکیل و پسر سکینه و ممنوع الملاقات کردن او و از طرف دیگر با با جعل پرونده، ارگان "حقوق بشر حکومت اسلامي" طي بيانيه ای اعلام کرده است که "طبق اسناد موجود٬ مجرم بودن خانم آشتيانی مسجل است"! در واقع جمهوری اسلامی کل سناریو را علیه سکینه درست کرده است.




و این همه مساله نیست. سجاد و هوتن را در طول سه هفته گذشته بشدت شکنجه کرده اند که از آنها علیه سکینه و خودشان اعتراف بگیرند. طبق خبری که به ما رسیده است، بازجوئی توام با شکنجه هوتن در زندان تبریز تا دیروز توسط ماموران وزارت اطلاعات جریان داشته است. طبق این خبر مرحله مقدماتی بازجوييها يعنی مرحله شکنجه و اعتراف گيری از زندانيان به پايان رسيده و همه اين اسناد برای محسنی اژاه ای به تهران ارسال شده است.




خانواده دستگيرشدگان بشدت نگران آنها هستند و اقدام آنها برای گرفتن وکيل و کمک به سجاد و هوتن، با پاسخ منفی مسئولين پرونده ها روبرو شده است. حکومت ميگويد اينها احتياجی به وکيل ندارند. قاضی پرونده گفته است که ما اختيار تصميم گيری نداريم. ما قضات نيابتی هستيم. تصميم در تهران گرفته ميشود و محسنی اژه ای مستقيما درمورد کل اين پرونده تصمیم گیری میکند.




لازم به توضیح است که هوتن از موکلين خود و از جمله کودکان محکوم به اعدام و زنان محکوم به سنگسار دفاع کرده و اکنون به "جرم" اینکه گفته است سکينه قاتل نيست و نبايد سنگسار شود، خود زير شکنجه است.




براي نجات جان سکينه و همه افراد بازداشت شده اين پرونده بايد اقدامات فوری و گسترده ای در سطح جهان سازمان داده شود. ما از همه سازمانهاي مدافع حقوق بشر و همه مخالفين اعدام و سنگسار ميخواهيم متحدانه به ميدان بيايند تا جلو اعدام سکینه را بگیریم. و مانع پرونده سازی علیه هوتن و سجاد و دو خبرنگار آلمانی شویم. سکینه، سجاد، هوتن و دو خبرنگار آلمانی باید فورا و بی قید و شرط آزاد شوند.




کمیته بین المللی علیه اعدام


کمیته بین المللی علیه سنگسار


١ نوامبر ٢٠١٠




International Committee against Execution http://notonemoreexecution.org/


International Committee against Stoning http://stopstonningnow.com/

هتل مخوف؟!


پارس دیلی نیوز:پاسخ زندانی سیاسی بهروز جاوید تهرانی به گفته های سهراب سلیمانی رئیس سازمان زندانهای استان تهران که زندانهای مخوف و قرون وسطایی را هتل نامیده است و زندانبانان آن را در جهان بهترین معرفی کرده است و گفته های دیگر وی ،که در اختیار فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران جهت انتشار قرار داده شده است.


چند روز پیش در یکی از روزنامه های صبح به نقل از رئیس سازمان زندانها جناب آقای سهراب سلیمانی مطلبی درج گردید که موجب انبساط خاطر تمامی زندانیان،(البته به غیر از آن معدودی از زندانیان که ... شوخی مدیران را ندارند و مدام کارشان آه و نفرین کردن است )


رئیس سازمان زندانها یا همان آقا سهراب در پی جلسه ای فرمودند زندانهای ما را هتل می نامند و چنین است و چنان هر چند عدۀ قلیلی از زندانیان دچار این شادی گشته اند که ایشان رئیس سازمان زندانهای کشورمان نمی باشد و از زندانهای کشور دیگری چنین شیرین و با آب و تاب تعریف می کند حال با توجه به اینکه ریش بنده در دست آقا سهراب گرو است و از مشتریان قدیمی مسافرخانه ایشان ( در زندان رجایی شهر کرج ) می باشم و با آرزوی اینکه این مقال منجر به سلول انفرادی ( یا همان سویت هتل ) و انتقالی و آورگی مجدد بنده به بند زندانیان خطرناک و بیماران روانی نگردد و باز به امید صبر و خویشتنداری جزیل آقا سهراب چند نکته کوچک برای تنویر افکار عمومی قلمی می کنم .


1- جمعیت زندانیان هیچگونه تناسبی با فضای موجود ندارد و زندانیان به قول معروف کتابی می خوابند و در ساعات بیداری حتی جای نشستن هم ندارند همچنین سرویسهاس دستشویی ،حمام،ظرف شویی ،تلفنها و فروشگاه کفاف جمعیت را نمی دهد. عمدا امروز به محاسبه ساعتهای تلف شده در صفهای مختلف پرداختم نزدیگ به 2 ساعت و 10 دقیقه در صف توالت ،حمام ،ظرفشویی و مخابرات بودم.تازه فروشگاه ماند برای روز دوشنبه که آن خود امری است علاهده و خود چند روز وقت می گیرد. البته آقا سهراب حق دارد این مطالب را نداند چون هر وقت برای بازدید به زندان ما می آیند همۀ زندانیان را به زور به داخل هواخوری میریزند و ایشان فقط از دیوارها بازدید می کند


2- طبق آیین نامه سازمان زندانها زندانیان باید هر یک یک تخت خواب داشته باشند که متاسفانه از آن هم خبری نیست. البته شایعاتی شنیده شد که تخت خواب هم مشمول عفو 44 گشته و زندانیان اگر پول بدهند می توانند از آن استفاده کنند.


3- به راستی هیچ یک از غذاهای سازمان زندانها قابل خوردن نیست در ضمن باعث شکستن دندانها،مشکلات گوارشی و غیره می گردد تقریبا غریب به اتفاق زندانیان خود غذای شخصی تهیه می کنند. فضلۀ موش ،پا و بال سوسک در میان برنج که از سنت غذایی ما شده .البته در غذای آبکی سوسکه و موشها شخصا حضور به هم می رسانند.


4- آب این زندان به هیچ وجه قابل شرب نیست و زندانیان متحول ... آب معدنی خریداری می کنند و دیگران مجبور به جوشاندن و میل کردن همان آب سنگین و املاح دار هستند. بیاد دارم در نوروز امسال که در سلول انفرادی بودم ظرف آب را که پر می کردم ابتدا چند ساعت صبر می کردم که گل آن ته نشین شود و بعد آب را می خوردم همیشه یک بند انگشت گل در ته ضرف باقی می ماند


5- در باره مدیران ، مسئولین و زندانبانهای اینجا باید گفت انسانهای بسیار خشن ،نا محذب ،بی تربیت،خودخواه با افکار روستایی که هیچ راه بردی برای اصلاح امور زندانیان درسر ندارند می باشند به یاد دارم یکی از ایشون در مذاکره که با من داشت از کوره در رفت و با لهجۀ شیرین آذری فریاد زد: با من که صحبت می کنی دهنتو ببند.


6- در زندانهای شما بیماران روانی را در کنار زندانیان عادی نگه داری می کنند که این ظلم به دو طرف است


7- وضعیت خشونت زندانبانها در زندانهای شما به یک روی کرد افراطی تبدیل گشته تا جایی که بنده خود بارها به جرم داشتن زبان دراز! قربانی خشونت زندانبانهای شما گشتم .قابل توجه است که در گذشته از باتونهای استاندارد برای کتک زدن و شکنجه زندانیان استفاده می شد ولی اخیرا پس از مستهلک شدن آنها از لوله های آب از جنس پلاستیک فشرده اسفاده می شود که این خود باعث شکستن دست و پای زندانیان می گردد.


8- وضعیت بد بهداری زندان تا جایی که زندانیان هر چند مرض احوال حق ندارند ماهی یک بار بیشتر به پزشک مراجعه کنند و اکثر داروهایی که دکتر تجویز می کنند در داروخانه موجود نیست و روند درمان همین جا به بن بست می خورد. داروهایی هم که موجود است داروخانه کمتر از مقدار تجویز پزشک تحویل می دهد مثلا بنده چند ماه پیش دچار عفونت ریه شدم پزشک برای من 30 عدد آنتی بیوتیک آموکسی کلاو تجویز کرد و داروخانه تنها 10 عدد به من تحویل داد بر روی همین یک قلم داروی بنده داروخانه زندان نزدیگ 6 هزارتومان دزدی کرد


9- در هنگام ورود زندانیان جدید یا در بازگشت از دادگاه و مرخصی زندانیان را کاملا برهنه می کنند که این کار مصداق بارز کشف عورت و در دین مبین اسلام حرام است ،تازه به این هم راضی نشده ویکی از زندانبانها به نام دائی قاسم (قاسم محمدی) که انحراف جنسی هم دارد با انگشت اقدام به بازرسی داخل روده های زندانیان را می کند که این کار هم در اسلام مجازاتی برابر با تجاوز به عنف را دارد .


10- هنوز در خاطرۀ مردم فیلم هایی که از شکنجه ها و فرو کردن باتوم به ما تحت زندانیان تهیه شده بود از یاد نرفته ولی متاسفانه تنها اقدامی در راستای این افشاگری و شکایتهای زندانیان صورت گرفت 45 روز انفرادی بی دلیل و طاقت فرسای اینجانب و ترفیع رئیس پست وقت این بند حسن آخریان به سمت بالاتر بود


11- مشکل مواد مخدر و باندهای مافیایی آن که از سمت خود زندانبانها تغذیه می شوند در زندان رجایی شهر بی داد می کند و به تازگی به غیر از شیشه و کراک ،کوکاین،نخ،برنج و الی ماشالله هم به لیست متنوع فروش اضافه گردیده شاید این جزئ تنها خدمات رسانی و سرویس رسانی بی شائبه ای باشد که مسئولین زندان بتونند انجام میدهند.


12- زندانیان کم سن و سال و ضعیف همیشه مورد آزار و اذیت جنسی و استثمار از طریق زندانیان قویتر قرار می گیرند و هیچ کدام از آن ابزارهایی که نام بردید از جمله حفاظت و اطلاعات جلوی تبعیض بین زندانیان را نمی گیرد .


13 – در زندانهایی که شما از آن بازدید می کنید به غیر از دیوارها همه چیز را خود زندانیان با پولی که از خانواده هایشان می گیرند تهیه می کنند حتی دیوارها را زندانیان با پول خود رنگ می کنند به تازگی و در راستای طرح هدف مند کردن یارانه ها و به دلیل گرانی پول برق همان وسایل برقی شخصی قرار است جمع شود. در ضمن نقش مهم پول در بین زندانیان باعث بوجود آمدن جامعه ای منزجر کننده با شکافهایی عمیق طبقاتی و تبعیضات گوناگون گردیده است .


14- در گذشته دور به هر زندانی در بدو ورود 2 عدد پتوی کهنه و پاره تحویل می دادند ولی به تازگی از همان هم دریغ می شود زندانیان باید هر پتو را به مبلغ 35 هزارتومان از فروشگاه ابتیاع نمایند و اگر روزی شیطان شما را گول زد و شب هنگام برای بازدید آن هم بدون اطلاع قبلی به زندان رجایی شهر کرج بیایید . زندانیان جدید الورود می بینید که در خواب از سرما همدیگر را بغل کردند تازه اکنون فصل دوم پاییز است ،خدا زمستان را به خیر بگذراند.


15 – دست آخر اینکه آب حمام تقریبا همیشه سرد است و ما که طبقه سوم هستیم همان چند ساعت آب گرم را نداریم به همین علت شپش ها دارند از سر و کولمان بالا می روند، لطفا بعد از اینکه همۀ مشکلات حل گشت مشکل حمام هتل را درست کنید.


سهراب عزیز این تمام مشکلات ما نبود، ما هنوز از وضع نامرتب روزنامه و جراید ،کتابخانه،...،وضعیت بد و برخورد بد با خانواده ها در سالن ملاقات ،عدم رعایت کرامت انسانی و حقوق شهروندی،وضع اسف بار شعبه اعزام به دادگاه ،عدم تفکیک جرایم حتی با وجود فرمایشات شما و الی آخر چیزی نگفته ام ولی با همین اندک همچنان آرزومند صعیه صدر و انتقاد پذیری جناب عالی هستم و خواهش می کنم از این پس کلمات را آگاهانه تر انتخاب نمایید هر چند در حکومت جمهوری اسلامی تمامی رئیسان و مدیران دچار این قابلیت و عارضه می باشند که مردم ایران را ابله فرض می کنند .واقعیت امر این است که زندانهای شما در بین زندانیان نه به هتل بلکه به زندان غیر انتفاعی و مخوف معروف گردیده است.


بهروز جاوید تهرانی زندان رجایی شهر کرج


8 آبان 1389

ناپدید شدن دو فعال فرهنگی بە دنبال تلاش برای تهیە مستندی از زندگی فرزاد کمانگر



پارس دیلی نیوز:دو فعال فرهنگی در شهر کامیاران به نامهای قاسم ویسی و فرهاد فلاحی از یک هفتە پیش ناپدید شدەاند و از وضعیت آنان هیچ اطلاعی در دست نیست.


بنا به خبر رسیدە به رنسانس نیوز، قاسم ویسی به همراه فرهاد فلاحی مدتی بود که مشغول تهیه مستندی در مورد زندگی و فعالیتهای فرزاد کمانگر معلم اعدامی کرد در یکی از روستاههای کامیاران بودند.


در خبر رسیدە به رنسانس نیوز آمدە است: قاسم ویسی علاوە بر فعالیت در حوزە ادبیات، در چند سال اخیر مشغول تهیه مستند و فیلم بودە و توانسته بود در این زمینه چند فیلم موفق بسازد.فیلم کوتاە این فیلم ساز به نام "نیم" که به موضوع تبعیض جنسی پرداخته است در یک جشنوارە فیلم در کردستان عراق شرکت کردە بود. این فیلم ساز علاوە بر کارگردانی فیلم دیگری به نام "سواری به سوی غروب" سناریو نویس فیلم کوتاە دیگری بە نام "گرداب" نیز میباشد کە خود نیز در آن به ایفای نقش پرداختە است. این فیلم چندین بار در شبکەهای ماهوارەای کردستان عراق به نمایش درآمدە است. فرهاد فلاحی نیز دانشجوی رشته سینما در دانشگاه کرج بودە و فیلمبرداری اکثر فیلمهای قاسم ویسی را به عهدە داشته است.


در خبر رسیدە به رنسانس نیوز ضمن اشارە به اینکه اخیرا این دو نفر برای تهیه فیلم مستند زندگی فرزاد کمانگر اقدام کردە بودند آمدە است: در دە روز اخیر آنان برای جمع آوری مستندات و دیدن اشخاص و شاگردان فرزاد به یکی از روستاهای کامیاران مراجعه کردە بودند اما به محض اطلاع از اینکه ماموران امنیتی به قصد آنان پی بردەاند روستا را ترک کردە بودند. به دنبال آن ماموران امنیتی به قصد بازداشت این دو فعال فرهنگی در شهر کامیاران به منزل آنها مراجعه میکنند اما آنان در منزل حضور نداشته اند و از آن روز به بعد که حدود یک هفته از آن میگذرد هیچ گونه اطلاعی از وضعیت و سرنوشت آنان در دست نیست.


رنسانس نیوز در تماسی که با یکی از منابع خبری خود در شهر کامیاران داشت مطلع شد که این دو نفر از دوستان صمیمی فرزاد کمانگر بودەاند و آنان توانسته بودند در تهیه مستندی در مورد این معلم اعدامی کرد با چند نفر نیز مصاحبه انجام دهند.


این منبع همچنین افزود که ماموران امنیتی به دنبال یورش به منزل شخصی این دو فعال فرهنگی مقداری از وسایل کار آنان را با خود بردەاند.


لازم به ذکر است که پیش تر و در مردادماه سال گذشته نیز سما بهمني فعال حقوق بشر و اهل بندر عباس نیز به دلیل تلاش برای تهیه مستندی از زندگی فرزاد کمانگر بازداشت و توسط دادگاه انقلاب شهر سنندج به 3 سال حبس تعلیقی و ممنوعیت از "تردد در مناطق کردنشین" محکوم شدە بود.












۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

گزارش اختصاصی روز کورش بزرگ از پاسارگاد



کمیته بین المللی نجات پاسارگاد

درهای موزه و آرامگاه کورش را می شود بست اما عشق به گوینده آزادی را دیگر نمی شود خاموش کرد.

از: هرمز مهررام
همراه کمیته بین المللی نجات

دیروز به من ثابت شد که حکومت و عواملش می کوشند، حرکت های فرهنگی را به سیاست بچسبانند، تا سرشت حقیقی آن را که فراتر از دین و سیاست است پنهان کرده و در عین حال به بهانه سیاسی بودن جلوی گسترش نفوذ آن را بگیرند. اما زهی خیال باطل که مردمان هوشیار و با فرهنگ امسال در پاسارگاد، حتی یک شعار هم ندادند، انبوه انبوه در سکوت و آرامش از دور و نزدیک به کورش ادای احترام کردند و بازگشتند

مردم در شهرهای مختلف ایران همیشه برای آمدن باران نیایش می کنند، اما مردم پاسارگاد با وجود کم آبی و خشکسالی و فقر سه سال است که آرزوی باران ندارند. می ترسند مبادا باران سبب پر شدن آب پشت سد سیوند شود و آسیبی به آرامگاه کورش بزرگ برسد.


به سوی پاسارگاد

پنجشنبه شب، من و تعدادی از دوستان پرجوش و بی تاب، اما نگران راهی پاسارگاد شدیم؛ چون این گمان را داشتیم که نکند گردهمایی امسال روز جهانی کورش در پاسارگاد نیز چون سال های گذشته، با فشار و آزار مردم به دست پلیس و نیروهای امنیتی حکومت همراه باشد، ازینرو یهتر آن دیدیم که بتوانیم بامداد خود را به پاسارگاد برسانیم، تا با گذشتن از جو پلیسی آنجا، خود را به دیدار بنیان گذار حقوق بشر جهان، کورش بزرگ، در روز فرمان آزادی او برسانیم.

از همان آغاز سفر، در اتوبوس فیلمی ایرانی گذاشته شد که دارای صحنه های کشتن و سوزاندن بود، نشان دادن چنین فیلم هایی در تلویزیون و رسانه های دیگر با موضوعاتی همچون قتل، دزدی، سقط جنین، تصادف های خونین و... بدون محدودیت سنی، در حالی مجاز است که نشان دادن سازهای موسیقی ایرانی یا آثار باستانی و فرهنگی، حرام است! با دیدن اندکی از این نمایش مسخره در آغاز سفر، ذهنم به سراغ همان «موزه ی وحشت»ی رفت که حکومت مردم را وادار می کند با خریدن بلیط به تماشای آن و حتا زندگی کردن در آن بروند، اما اشیا و آثار این موزه چیزی جز انسان کشی، کودک آزاری، زن ستیزی، فرهنگ کشی و ایران سوزی نیست.


سعادت شهر

به هر روی، بامدادن به سعادت شهر (سعادت آباد ِ کمین سابق)رسیدیم، شهری در بیش از 120 کیلومتری شیراز، شصت کیلومتری مرودشت و پانزده کیلومتری پاسارگاد آرامگاه کورش بزرگ. شهری سرد و کوهستانی با کوه های بلند و پر از بوته که در گویش محلی به آنها "کمین" می گویند؛ امتداد این شهر، پاسارگاد یا جلگه ی حاصلخیز "مرغاب" است که بناهای برجامانده ی آن شامل سه کاخ دروازه، بارعام و کاخ ویژه یا اختصاصی و کاروانسرای مظفری با فاصله از هم و آرامگاه کورش که همچون نگینی گرانقیمت اما ساده و دلپذیر در میان آن خودنمایی می کند.

فاصله ی پاسارگاد تا جلگه ی سیوند را محوطه ای تاریخی به نام تنگه ی بُلاغی به هم می رساند که شوربختانه پس از آبگیری سد سیوند این محوطه از بین رفت.

نقشه ی پاسارگاد به هیچ روی شبیه به شهرهای بزرگ باستانی نیست. نه برج و بارویی دارد و نه ویرانه های باستانی در اطراف آن است. روزگاری پاسارگاد را "راه شاهی" به پارسه و شوش پیوند می داده است.

امروزه، پاسارگاد در پانزده کیلومتری سعادت شهر و در مسیر جاده ی اصفهان-شیراز قرار دارد که به وسیله ی یک جاده ی فرعی به طول سه کیلومتر می توان به آن رسید.


نبود امکانات رفاهی در یکی از مهم ترین میراث های جهانی

شوربختانه در سعادت شهر (پانزده کیلومتر تا پاسارگاد) و صفا شهر (حدود سی کیلومتر تا پاسارگاد) حتا یک هتل یا مسافرخانه هم وجود ندارد! مسولان این شهرها و میراث فرهنگی کوچکترین اهمیتی به این محوطه ی جاودانه نداده اند. یادم می آید، از آخرین باری که دو سال پیش به پاسارگاد رفتیم، تنها دو کار برای آن کرده بودند؛ یکی آسفالت کردن جاده ی منتهی به پاسارگاد و دیگری نصب چند تیر چراغ برق و دیگر هیچ؛ که اینها هم بیشتر به دلیل جهانی شدن پاسارگاد بوده و آمد و شد توریست های خارجی بی شمار! د

در راهی که به پاسارگاد می رود هیچ چیز وجود ندارد نه یک مجتمع تفریحی-رفاهی نه یک رستوران، خوابگاه و استراحتگاه، نه جای بازی بچه ها و، حتی سرویس بهداشتی هم پیدا نمی شود. داخل خود پاسارگاد هم، چیزی وجود ندارد، جز سه آلاچیق کوچک و قدیمی برای نشستن یک شیر فلکه آب آشامیدنی! حتا یک آب سردکن ساده هم درآنجا وجود ندارد.در کنار آرامگاه هم تنها چهارتا پرژکتور کوچک قرار داده اند که در هنگام تاریک شدن هوا روشن می شوند و از سایه بان یا امکانات امنیتی برای حفاظت از آرامگاه نیز اثری نیست !

در سال های اخیر هم به دلیل بی توجهی مسولان، و نیز کار نابخردانه ی زدن سد سیوند، در کنار باران های اسیدی و گل-سنگ ها خسارت هایی به آرامگاه وارد شده است؛ با این حال آرامگاه کورش بزرگ همچنان استوار ایستاده است. و همچنان مردمان به عشق دیدار او همه ی کمبودها را ندیده می گیرند و به هر مناسبتی به آنجا می روند. اما در چنین شرایطی ماندن در این منطقه برای یک بازدیدکننده بسیار مشکل است؛ ما نیز در این هوای سرد و در حالی که ساعت ها تا برآمدن آفتاب مانده بود، به سختی توانستیم تاریکی و سرمای هوا را پشت سر بگذاریم و اگر یکی از شیرازی های مهمان نواز و مهربان که اتاق کوچک و ساده اما پر مهر و گرمش را در اختیارمان گذاشت نبود، بی شک گرفتار سرمای شدید می شدیم. این جوان، خودش ما را به پاسارگاد رساند که اگر او نبود، ما نیز مثل خیلی دیگر از مردمان گرفتار جو امنیتی شده و از ورود به آرامگاه محروم می شدیم. و همانجا شنیدم که شیرازی ها و به خصوص اهالی پاسارگاد به خاطر کورش بزرگ تا جایی که برایشان امکان داشته باشد به دیدار کننده های او کمک می کنند.


راه های انباشته از پلیس و ماموران امینتی

کمی استراحت کردیم و صبح، ساعت حدود هشت راهی پاسارگاد شدیم، انبوه ماشین های ماموران و پلیس ها کاملن خودنمایی می کرد، به طوری که در همان فرعی سه کیلومتری که شامل روستایی با چند خانوار می شود، سه دسته نیروی گارد ایستاده بود و هر یک ما شین ها را نگه می داشتند، مدارک را می دیدند، وسایل را می گشتند و دوربین کسانی را که مشکوک! بودند می گرفتند! در اینجا صحنه ای را دیدم که بسیار غمگینم کرد و خواستیم تا کاری کنیم، اما نمی شد.

ماموران دور اتومییلی را گرفته بودند که چند دختر و پسر جوان در آن بودند. و طبق معمول در حال آزار آنها و جستجوی وسایلشان بودند. آن ها از پشت اتومبیل بنرهای بسیار زیبایی از یونولیت را که روی آن فقط نوشته بود «روز کورش مبارک باد» بیرون کشیدند و با خشونت و بی رحمی اقدام به شکستن ولگدکوب کردنشان کردند. غم وجودم را گرفته بود، اما در چشمان آن دختر و پسر که بعدا فهمیدم دو هنرمندند و خودشان بنر را درست کرده بودند. نوری از امید و عشق دیدم. نوری که با هیچ نیروی سرکوبگری نمی شود نابودش کرد. و این نور در چشمان همه ی دیدار کنندگان پاسارگاد وجود داشت. انگار همه به سرکوبگران می گفتند: « حتی اگر نگذارید ما به شهر پاسارگاد هم پای بگذاریم باز ما کورش را خواهیم دید و نام او را جاودان خواهیم داشت.

نیروها، از ورود افراد غیر بومی خودداری می کردند. حتا به بسیاری از شیرازی ها نیز اجازه ی ورود نمی دادند، و اتومبیل هایی که به داخل می رفتند، باید کارت شناسایی شان را تحویل می دادند. ما نیز با یاری آن دوست شیرازی، به سختی توانستیم خود را به آرامگاه برسانیم. قلب در سینه ام شروع به تپیدن کرده بود، هرچند قبلن هم به دیدار کورش آمده بودم، اما انگار این دفعه فرق می کرد. نزدک در ورودی آرامگاه، سنگ های سپید و زیبا و پرابهت آنجا چشمم را خیره کرد، بی اختیار خم شدم و به پیشگاه پدر حقوق بشر و فرمانده ی آزادی انسان، ادای احترام کردم. نمی توانستم چشمم را از تماشای آن بگیرم.

آرامگاه کورش بزرگ، به دو بخش کلی تقسیم می شود: بخش پایینی آن که شبیه به بنای زیگورات ها و پلکانی است و بخش روین آن که شبیه کلبه است. معمولا این گونه ساختن آرامگاه ها در گذشته به دلیل اهمیت آن و تعداد بازدید کننده های این آرامگاه ها بوده است. همانطور که در طول تاریخ پیش از اسلام بزرگان، شاهان و مردمان شهرهای مختلف مرتب به دیدار آرامگاه کورش می رفتند و پس از اسلام نیز مردمان که نمی دانستند این آرامگاه متعلق به کورش است، باز آن را به عنوان مکانی مقدس می شناختند. پیش از کشف این مکان به عنوان آرامگاه کورش بزرگ، باستان شناسان به سرپرستی علی سامی، در دهه 1330 به مرمت آن می پردازند. و سپس به وسیله مرمت گران ایتالیایی تعمیرات اساسی ترین بر آن انجام شد و تا زمان انقلاب به طور مرتب از آن نگاهداری می شده است.


شروع روز کورش در پاسارگاد

رفته رفته بر جمعیت بازدیدکننده افزوده می شد، اما جمعیت اصلی در بیرون از آرامگاه بود که ماموران به شدت از ورود آنها به طور دسته جمعی خوداری می کرد. و فقط هر چند مدت یک بار تعداد کمی را به داخل پاسارگاد می فرستاد. در داخل آرامگاه هم حضور لباس شخصی ها کاملن مشخص بود. برخی از آنها دوربین به دست گرفته و از چهره ی مردم فیلم می گرفتند و هرکجا جمعی سه چهار نفره می شد به سرعت به میان آنها می آمدند تا ببینند مردم چه می گویند! اما مردم بی خیال آن ها حرف هاشان را ادامه می دادند.

زیباترین صحنه حضور بی شمار مردم شیراز بود که در بیرون و داخل محوطه آرامگاه خانوادگی و با کودکان خردسالشان آمده بودند. مردم بر گرد آرامگاه راه می رفتند و به کورش ادای احترام می کردند. برخی از جوان ها که برای اولین بار به پاسارگاد آمده بودند از دیگران پرسش هایی می کردند. می خواستند درباره کورش و آن مکان بیشتر بدانند اما دریغ و درد که در محوطه حتا یک راهنما هم حضور نداشت، آنچه بود لباس شخصی هایی بودند که تنها برای کنترل مردم آمده بودند.

پس از مدتی عده ای از مردمانی که داخل پاسارگاد بودند، به دور آرامگاه بر روی زمین نشستند و در سکوت به آرامگاه خیره شدند، صحنه ی باشکوهی بود، اما ماموران این را هم تاب نیاوردند. از همه عکس گرفتند و از آن ها خواستند برخیزند و از محوطه آرامگاه بیرون روند.

بیرون و داخل آرامگاه افرادی با رویی خوش مشغول دادن شیرینی و شکلات به مناسبت روز کورش بزرگ بودند و این روز را به یکدیگر شادباش می گفتند، که این نشان می دهد نام و یاد بزرگان ایران زمین مثل کورش و سرشت فرهنگ ایرانی که شادمانی و جشن است، هنوز در عمق جان و حافظه ی مردم هست و خواهد بود.

آخرین صحنه ی زیبایی که دیدم، پیرزنی تنها بود که با پاهای سست و لرزان و دست های پینه بسته و چروکیده به دیدار کورش و آرامگاهش آمده بود. اشک در چشمانم جمع شد.

حضور انبوه مردم از پیر و جوان و کودک، در روز کورش بزرگ، در پاسارگاد یا در اطراف آن، چه آن ها که به زحمت توانستند به آرامگاه برسند و چه آن هایی که هرگز نتوانستند اجازه ورود بگیرند،. و با وجود همه ی کنترل ها و آزارها و سرکوب ها، نشان دهنده ی حضور نام کورش در جان های مردم را دارد. حکومت جمهوری اسلامی پس از بستن درب موزه ی ایران باستان، که محل نگه داری موقت استوانه ی فرمان آزادی کورش است، این بار نیز از گرامیداشت روز او در آرامگاهش خودداری کرد و نشان داد که در فرهنگ ستیزی فارغ از هر جبهه ی سیاسی، ید طولایی دارد و فرهنگ ایران و مرز و کشور ایران دشمن اصلی آنهاست.

دیروز به طور کامل دریافتم که حکومت و عواملش می کوشند، حرکت های فرهنگی را به سیاست بچسبانند، تا سرشت حقیقی آن را که فراتر از دین و سیاست است پنهان کرده و در عین حال به بهانه سیاسی بودن جلوی گسترش نفوذ آن را بگیرند. اما زهی خیال باطل که مردمان هوشیار و با فرهنگ امسال در پاسارگاد، حتی یک شعار هم ندادند، انبوه انبوه در سکوت و آرامش از دور و نزدیک به کورش ادای احترام کردند و بازگشتند. بله در ها ی موزه و آرامگاه کورش را می شود بست اما عشق به گوینده آزادی را دیگر نمی شود خاموش کرد.


وقت بازگشت

با دلی که در آن امید و شوق و غم و اندوه و اشک همه با هم درآمیخته بود، ساعت 12:30 ظهر با چند عکسی که به زحمت گرفته بودیم، آرامگاه را ترک کردیم، دلمان نمی خواست، اما مجبورمان کردند. بیرون هر کجا را که نگاه می کردی لباس شخصی ها و ماموران امنیتی و پلیس دور و بر آدم ها و ماشین ها می گشتند و در حال بازجویی و عکس گرفتن از آن ها و آزار و اذیت بودند.

هر سال، اینگونه بود که مراسم اصلی و جمعیت بیشتر بعد از ظهر به پاسارگاد می رسیدند، اما امسال مانع از حضور مردم در آن ساعات در آرامگاه کورش بزرگ شدند.

از دوست شیرازیم که خانه اش در فاصله ی بسیار کمی از پاسارگاد بود شنیدم که ماموران حتا گردنبندها و وسایل شخصی جوانان را هم ضبط می کردند و خلاصه تنها عده ی کمی، آن هم برای زمان اندکی می توانستند در آرامگاه بمانند، برای همین سیل جمعیت به سوی مرو دشت و تخت جمشید که در فاصله ی هشتاد کیلومتری پاسارگاد (حدود یک ساعت) بود، رفتند و در آنجا نیز در سکوت و آرامش یاد کورش را گرامی داشتند.

در بازگشت وقتی ماشین با سرعت از شهرها و جاده های مختلف رد می شد، می شد، شدت فقر و نداری مردم این شهرها را دید که چگونه در یکی از پربارترین، خوش آب و هواترین و ثروتمندترین جاهای ایران مردمش اینگونه زیست می کنند؛ اما نکته ی بسیار جالبی که در این سفر از مردم عادی پاسارگاد شنیدم این بود که آن ها با وجود کم آبی و خشکسالی و فقر سه سال است که آرزوی باران ندارند. می ترسند مبادا باران سبب پر شدن آب پشت سد سیوند شود و آسیبی به آرامگاه برد.

این سخن جالب ترین چیزی بود که شنیده ام. اما این واقعیت دارد که مردم در جاهای مختلف ایران برای آمدن باران نیایش می کنند اما مردم با فرهنگ پاسارگاد به خاطر آرامگاه کورش بزرگ این کار را نمی کنند.

پرتاب سنگ از سوی ماموران یک جوان را به کما فرو برد

خبرگزاری هرانا - روز جمعه حوالی ساعت 6 بعدازظهر یکی از پرسنل نیروی انتظامی در پاسگاه گشکی از توابع کامیاران با پرتاب یک سنگ بزرگ به سوی یک جوان کرد، موجب ضربه مغزی وی شد.

بنابه اطلاع گزارشگران هرانا، پرویز قربانی اهل روستای بزوش از توابع کامیاران، راننده یک ماشین باری از نوع سایپا که مخصوص حمل گوجه فرنگی مزارع این مناطق بوده در هنگام عبور از مقابل پاسگاه انتظامی کشگی، یکی از پرسنل این پاسگاه به بهانه عدم توقف ماشین به سوی این راننده در حال حرکت سنگ بزرگی پرتاب می کند، که بر اثر برخورد این سنگ با سر راننده وی دچار خونریزی مغزی شده است.

این جوان کرد در طی دو روز گذشته در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان در حال کما بسر می برد.