۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

به مناسبت 29سالگی ندای ایران زمین


کاسپین ماکان:سوم بهمن برابر با ۲۳ ژانویه، سالروز طلوع ندای ایران زمین است، وی پیش از بیست و هفتمین سال زندگیش، در حالیکه لبریز از شوق به میهن و آزادی بود، توسط دژخیمان اسلامی مظلومانه به قتل رسید. اما نه تنها او خاموش نگشت، بلکه صدایش از گلوی میلیونها نفر در سراسر گیتی‌ به فریادی رسا مبدّل شد که پایه‌های حاکمین مستبد را در تمام دنیا بلرزه درآورد و اندک زمانی‌ بعد هزاران ندا روییدند. و بدین ترتیب قیام و خیزش آزادی خواهانه مردم، در تمام جهان به جریان افتاد. 







ندای آزادیخواهی ایران 29سالگی ات خجسته باد

تا ابد در قلب های میلیون ها ایرانی زنده و پاینده ای ای دختر پاک ایران زمین

نابود باد حکومت جنایتکار جمهوری کثیف اسلامی

۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

نام "ایران" را در کنار نام "جمهوری اسلامی" نگذارید!


پارس دیلی نیوز:نام "ایران" را با نام "جمهوری اسلامی"، موصوف به صفت تروریست نکنید!


در گفتمان سیاسی همه ی سیاسیون و سایت ها و خبرگزاری ها –حتا آنان که ادعای مستقل بودن دارند- بایستی این فرهنگ جا بیافتد که نام نامبارک "جمهوری اسلامی" از نام گرامی "ایران" جدا شود. هرگونه کاربرد ایران در کنار رژیم اشغالگر و دیکتاتور آن، خدشه وارد کردن بر تمامیت کشور و مردمان ایران است.


* * *


از زمانی که واژه ی ناهمگون و نامتجانس "جمهوری اسلامی" با دیکتاتوری "جمهوری اسلامی آری یا نه" که به نام "رفراندوم 13 فروردین 58" از آن یاد می شود، وارد تاریخ سیاسی ایران شد، این اصطلاح که غیر سیاسی ترین و غیر ادبی ترین و ناموزون ترین نام است، در کنار نام ایران نهاده شد.


در حالی که نظام اشغالگری که روی کار است، هیچ پیوند و ربطی با کشور ایران ندارد. چه به لحاظ معنایی و چه ماهویی! چه از نظر هویت ملی و فرهنگ ایران و چه از نظر مردمی و اجتماعی.


رابطه ی "ایران" و "جمهوری اسلامی" از نظر واژه شناسی و ساختاری مانند رابطه ی "دوست" و "دشمن"، "آب" و "آتش"، "گرم" و "سرد"، "روشن" و "تاریک"، "زندگی" و "مردگی"، "اهورا" و "اهریمن"، "دانایی" و "نادانی" و مانند اینها است.


"جمهوری اسلامی" معجون دل به هم زنی از احکام اسلامی، یعنی گفته های قرآنی و بافته های حدیثی و تفسیرهای تاویلی و دل بخواهی است. به هر کدام از بخش های قانون اساسی جمهوری اسلامی یا چهره های سیاسی آن، نگاه کنیم، چیزی جز "اسلام" نمی بینیم. آنچه دیده نمی شود "ملیت" و "ایرانیت" است.


بر تارک پیکره ی نظام اشغالگر اسلامی، تنها "ملیت ستیزی"، "فرهنگ کُشی" و "ایرانی-ویرانی" به چشم می خورد.


ایران، واژه ای است کهن به معنی سرزمین فروتنان و آزادگان. یعنی دو ویژگی که جمهوری اسلامی با آنها در تضاد و تعارض است. سرشت اساسی و پیکره ی کلی این رژیم تنش زایی، نابودگری، پیمان شکنی و آزادی ستیزی است. یعنی مفاهیمی که هیچ ربطی با آزادی و فروتنی –دو ویژگی کهن ایران و ایرانیان- ندارد.


حال چگونه می توان این دو مفهوم را –ایران و جمهوری اسلامی- در کنار هم نشاند؟!


کاربرد واژه های همچون: "جمهوری اسلامی ایران"، "حکومت ایران"، "رژیم ایران"، "رهبر ایران"، "رییس جمهور ایران"، "قانون اساسی ایران" و... در مورد وضعیت کنونی موصوف کردن نام ایران و مردمان آن، به تروریست، جنایت، ویرانگری و اشغالگری است.


بسیار دیده شده که شمار زیادی از رسانه ها و سایت های سیاسی-اجتماعی که ادعای آزادی بیان و بی طرفی را دارند از این واژه های ناهمگون بهره می برند!


یکی از این سایت های اجتماعی که داعیه ی دفاع از آزادی بیان دارد، "تارنمای بالاترین" است، که موضوعات داغ آن پیرامون "رژیم اسلامی" با نام "ایران" همراه است! و یکی از کاربران آن برایم بازگو کرده بود: "یک بار که در مورد یکی از رویدادهای مرتبط با جمهوری اسلامی موضوع داغ زده بود، از نام «جمهوری اشغالگر اسلامی» استفاده کرده بود، که در عرض چند ثانیه تیتر این موضوع با «جمهوری اسلامی ایران» عوض شد!" از این نمونه ها در بسیاری از خبرگزاری های دیگر نیز دیده می شود؛ در حالی که بهره گیری از این کاربرد، توهین به مردم ایران و فرهنگ و ملیت آن است.


بهتر است بی هیچ حد و مرز و پرده و حجاب و به دور از هر آرمان گرایی اینگونه سخن بگوییم که: جمهوری اسلامی، حکم یک حکومت اشغالگر و یک دشمن خانگی را نسبت به ایران و ایرانیان دارد. لذا آزادی خواهی و بی طرفی در آن است که مردم ایران و کشور ایران را از ویژگی های نظام جنایتکار و اشغالگری که کوچکترین ارزشی برای نام ایران و مردم آن قائل نیست، پاک و عاری بدانیم و این نظام را تنها موصوف به صفاتی همچون: "تمامیت خواه و توتالیتر"، "عوام فریب و پوپولیست"، "خودمدار و دیکتاتور"، "خودکامه و مستبد"، "اشغالگر و ویرانگر"، "دروغگو و پیمان شکن"، "تنش زا و جنگ طلب" و... بنامیم. این یک واقعیت تاریخی است که کشور ایران، امروز اشغال شده و چطور هیچ کس از زمان یورش و اشغال ایران به دست مقدونیان، مغولان و تازیان، از این نام ها برای نامیدن ایران بهره نمی برد و چطور هیچ کس از نام نهادن یک دشمن بیگانه ی متخاصم اشغالگر بر کشورش، اجتناب می کند، اما برخی ایرانیان، اینگونه وجود ایران را با این نام ها و صفت های ناپسند می آلایند؟!...


به یاد دارم شاهزاده رضا پهلوی، در یکی از گفتگوهایش در پاریس، درست پس از توطئه ی ترور سفیر عربستان به وسیله ی رژیم در واشینگتن، در پاسخ به این پرسش یک خبرنگار که: "چرا «حکومت ایران» به این کار دست زده؟" پیش از هر چیز به درستی تذکر داد که: "هر چه به وسیله ی «رژیم» روی می دهد، باید حسابش را از «کشور» و «مردم» ایران جدا نمود..."


باور دارم، در شرایط حساس کنونی، ویرایش گفتمان سیاسی سیاسیون و اهالی مطبوعات، بسیار بسیار مهم و سرنوشت ساز و حساس است. چه از نظر مقامات غربی -که به هر حال تاکید هر چی بیشتر بر تخاصم، تفاوت، تعارض و تضاد بنیادی بین مردم ایران و حکومت نابودگر آن، بیشتر می تواند بر زیر فشار گذاشتن آنان در حمایت بیشتر از مردم ایران و منزوی نمودن رژیم اسلامی موثر باشد- و چه از نظر مردم کشورهای غربی که باید حساب رژیم اسلامی را با کشور و مردم ایران جدا کنند.


در گفتمان سیاسی همه ی سیاسیون و سایت ها و خبرگزاری ها –حتا آنان که ادعای مستقل بودن دارند- بایستی این فرهنگ جا بیافتد که نام نامبارک "جمهوری اسلامی" از نام گرامی "ایران" جدا شود. هرگونه کاربرد ایران در کنار رژیم اشغالگر و دیکتاتور آن، خدشه وارد کردن بر تمامیت کشور و مردمان ایران است.


سروش سکوت


30 دی ماه 2570


مقاله جناب کوروش اعتمادی با عنوان ( چرا میبایست هویتِ اسلامی جمهوری اسلامی انکار شود؟!) در همین مورد را در لینک زیر بخوانید


http://parsdailynews.com/95222.htm

عبدالله بوتیمار ،بازیگر محبوب و قدیمی سینما ایران درگذشت


عبدالله بوتیمار، بازیگر قدیمی سینمای ایران که مدتی به خاطر سکته مغزی، در بخش سی سی یو بیمارستان فیروزگر تهران بستری بود و در وضعیت کما به سر می برد، سرانجام روز سه شنبه ۲۷ دی ماه درگذشت.


آقای بوتیمار از پرکارترین بازیگران دهه های چهل و پنجاه سینمای ایران بود و در ۴۷ فیلم سینمایی بازی کرد. او با برخی از کارگردان های پرکار و مطرح سینمای فارسی از جمله ساموئل خاچیکیان، اسماعیل ریاحی، اسماعیل پورسعید و رضا صفایی همکاری داشت و شهرت او به خاطر ایفای نقش در فیلم های پلیسی و جنایی دهه چهل و پنجاه سینمای ایران بود.


"دلهره"، "ضربت"، "یک قدم تا مرگ"، "اضطراب"، "دزد سیاهپوش"، "سرسام"، "بی عشق هرگز"، "شیطان در می زند"، "جاده مرگ"، "موسرخه" و "عصیان"، از جمله معروف ترین فیلم هایی است که بوتیمار در آنها بازی کرده است.


موهای روشن و چشمان آبی بوتیمار، او را از دیگر بازیگران مطرح سینمای ایران در آن روزگار متمایز کرده بود و احتمالا ساموئل خاچیکیان که تحت تاثیر ژانر فیلم های نوآر و جنایی سینمای آمریکا فیلم می ساخت، مناسب تر از او بازیگری برای ایفای نقش تبهکاران یا کارآگاهان پلیس در فیلم های جنایی و پلیسی خود نیافته بود.


بوتیمار سال ها پیش در گفتگویی درباره نقش های سینمایی اش گفته بود: "هیچ بازیگری در زندگی واقعی آن طور نیست که تصویرش نشان می دهد. من نه قهرمان هستم، نه خیلی خوش تیپ. آدمی کاملا معمولی هستم. لزومی ندارد فکر کنم سمبل هستم و احساس غرور کنم. البته مردم دوست دارند بازیگران را به شکلی که در فیلم ها دیده اند، ببینند".


با این حال بوتیمار از این که مردم او را تنها به خاطر چهره متفاوت و جذابیت ظاهری اش به یاد آورند نه به خاطر بازی های سینمایی اش، ناراحت بود و در این باره گفته بود: "مردم فکر می کنند من آدم سردی هستم؛ با احتیاط به من نزدیک می شوند و امضاء می خواهند. خیلی ها هم می خواهند چهره ام را با آنچه روی پرده دیده اند، مقایسه کنند. متنفرم از این که مرا به خاطر چهره ام تحسین کنند؛ این یعنی تنها چیزی که در چنته دارم، ویژگی های ظاهری است و از هنر بازیگری بی بهره ام".


بوتیمار در سال ۱۳۱۲ در شهر باکو (بادکوبه قدیم) دیده به جهان گشود. وی در سال ۱۳۱۵ به ایران مهاجرت کرد و فعالیت هنری خود را در سال ۱۳۳۰ در تئاتر پارس و با بازی در نمایش "جزای روزگار" به همراه بازیگرانی چون منوچهر قاسمی وکامل حلمی اغاز کرد. پس از آن در سال ۱۳۳۸ وارد تئاتر آناهیتا شد و همزمان به کار دوبله پرداخت و صدایش به جای برخی از هنرپیشگان مطرح آن روزگار، روی فیلم ها قرار گرفت. گریگوری پک و برت لنکستر از جمله بازیگرانی بودند که بوتیمار به جای آنها در فیلم هایشان حرف می زد.


بوتیمار در سال ۱۳۴۰ با بازی در فیلم سینمایی "یک قدم تا مرگ" ساخته ساموئل خاچیکیان، وارد کار سینما شد.


"یک قدم تا مرگ"، داستان گروهی از سارقان بود که دست به یک سرقت بزرگ می زنند اما پس از درگیری با پلیس همه آنها گرفتار می شوند.


دومین فیلم بوتیمار، ملودرامی جنایی به کارگردانی سردار ساگر بود به نام "ساحل دور نیست" که در سال ۱۳۴۱ ساخته شد و بوتیمار در آن در نقش جوانی خبیث و قاتل ظاهر شد.



عبدالله بوتیمار از پرکارترین بازیگران دهه های چهل و پنجاه سینمای ایران بود و در ۴۷ فیلم سینمایی بازی کرد


اما در همین سال (۱۳۴۱)، بازی بوتیمار در فیلم جنایی دیگری به کارگردانی ساموئل خاچیکیان به نام "دلهره"، موقعیت بوتیمار را به عنوان بازیگر ثابت این ژانر در سینمای ایران تثبیت کرد.


در این فیلم او در نقش یک نویسنده داستان های جنایی (بهروز) ظاهر شده بود که چشم طمع به کارخانه عموی همسرش "روشنک" دارد و بعد از کشتن عموی "روشنک"، با دسیسه و نیرنگ سعی می کند با از بین بردن او، ثروت عمویش را تصاحب کند.


سومین همکاری بوتیمار با ساموئل خاچیکیان، پس از موفقیت فیلم های "یک قدم تا مرگ" و "دلهره"، فیلمی بود با عنوان "ضربت" که در کنار رضا بیک ایمانوردی، بازیگر مطرح فیلم های اکشن و کمدی سینمای ایران بازی کرد.


در این فیلم بوتیمار نقش پزشکی به نام دکتر امین را بازی می کرد که عاشق دختر فقیری به نام شیرین می شود که تبهکاری به نام حسین خواستگار اوست و برای ازدواج با او، پدرش را تحت فشار قرار می دهد اما دکتر امین در نهایت موفق می شود، حسین و یاران تبهکار او را تحویل پلیس دهد و با شیرین بماند.


"ضربت" که در میان آثار جنایی خاچیکیان، فیلم قابل توجه تری است و بازی ها و کارگردانی خوبی دارد، در زمان نمایش خود، مورد توجه تماشاگران ایرانی قرار گرفت و باعث شهرت بوتیمار شد. وی در یک مصاحبه، درباره بازی اش در فیلم "ضربت" گفت: "از ضربت خیلی خوشم آمد چون رقص و آواز نداشت. چیزهایی که در فیلم امروزی به وفور پیدا می شود. تنها راه نشان دادن احساسات در فیلم های امروزی کاباره و رقص است اما این فیلم بر پایه قصه و خط داستانی ساخته شده و با فیلم های دیگر فرق دارد."


بوتیمار بعد از بازی در چند فیلم اسماعیل ریاحی و اسماعیل پور سعید مثل "شیطان در می زند" و "خروس جنگی"، بار دیگر در سال ۱۳۴۵، در فیلم دیگری از خاچکیان به نام "عصیان" بازی کرد که همانند آثار دیگر این دوره او، درونمایه ای جنایی و پلیسی داشت. در این فیلم، بوتیمار، سارقی است که به همراه برادر خود، به اتومبیل مخصوص حمل دستمزد کارگران یک کارخانه حمله می کنند اما بعد از زد و خورد بسیار به دام پلیس می افتند.


بی عشق هرگز (۱۳۴۵) و قصه شب یلدا(۱۳۴۹)، از فیلم های دیگر خاچیکیان است که بوتیمار در آنها بازی کرده است.


آخرین همکاری بوتیمار با خاچیکیان، فیلمی به نام "اضطراب" بود که در سال ۱۳۵۴ ساخته شد، دورانی که سینمای ایران غرق در تولید فیلم های جاهلی و کلاه مخملی بود و دوران فیلم های ژانر جنایی تقریبا به سر آمده بود. به این ترتیب، دیگر، فضایی برای بازیگری که با فیلم های جنایی به سینما معرفی و به عنوان بازیگر شاخص این ژانر شناخته شد، در سینما وجود نداشت.


"واسطه ها" به کارگردانی حسن محمدزاده، آخرین فیلم بوتیمار در سینمای قبل از انقلاب بود که در سال ۱۳۵۶ ساخته شد. در واقع با این فیلم، پرونده بازیگری یکی از پرکارترین و مشهورترین بازیگران سینمای ایران برای همیشه بسته می شود، چرا که بوتیمار از جمله بازیگرانی است که بعد از انقلاب اسلامی، به خاطر گذشته هنری و سابقه بازیگری اش از ادامه کار در سینما محروم شد و علیرغم تلاش اش برای بازگشت به سینما، وزارت ارشاد با صدور مجوز بازیگری برای وی مخالفت کرد. به نوشته رسانه های داخلی، این موضوع، ضربه شدیدی بر روح این بازیگر وارد کرد.


وقتی بوتیمار، فضا را در داخل کشور برای ادامه فعالیت های خود بسته دید، همانند بسیاری از بازیگران سینمای قبل از انقلاب ایران مجبور به مهاجرت و ترک ایران شد. وی در سال ۱۳۶۰ با اصرار فرزندانش، به آلمان مهاجرت کرد و در آنجا پس از فراگیری زبان آلمانی، به کار دوبله و بازی در نمایش های ایرانی پرداخت.


بوتیمار، چند سال قبل در گفتگویی درباره فعالیت دوبله اش در آلمان گفته بود: "روزی در اتاق ضبط صدا بین دو گوینده نشسته بودم و خب آنها هم اصلا خبر نداشتند که من آلمانی نیستم. چون ظاهر من هم شبیه به خود آنها بود، تصور می کردند که من یک دوبلور غریبه آلمانی هستم. وقتی کار دوبله شروع شد، چیزی در حدود پنج بار، یک قطعه نسبتا طولانی را تکرار کردیم. دلیل اصلی آن هم اشتباه گویندگان آلمانی بود و من در هر پنج مرتبه، بدون اشکال متن خودم را گقتم. تا این که صدای اتاق صدابردار به داخل وصل شد و به دو گوینده ای که در دو طرف من نشسته بودند گفت: خجالت نمی کشید این مرد (بوتیمار) یک خارجی است و آنوقت شما دوباره اشتباه می کنید. اینجا بود که آنها به من نگاه می کردند و پرسیدند شما کجایی هستید. من هم گفتم ایرانی هستم."


بوتیمار، بعد از سال ها زندگی در غربت، سرانجام در سال ۱۳۸۹ به ایران بازگشت و بار دیگر تلاش کرد که وارد فضای حرفه ای سینمای ایران شود.


در سال ۱۳۸۹، ایرج قادری، کارگردان و بازیگر هم نسل بوتیمار او را برای ایفای نقش در فیلم جدیدش به نام "فلش" انتخاب کرد و یکی از مقامات وزارت ارشاد نیز اعلام کرد که "مشکل عبدالله بوتیمار برای حضور دوباره در سینما حل شده و در فیلم ایرج قادری بازی می کند" اما بیماری و وضعیت جسمی بد بوتیمار، هرگز این اجازه را به او نداد تا بار دیگر خود را بر پرده نقره ای و در برابر چشمان نسل جدیدی از تماشاگران سینما که خاطره ای تصویری از او در ذهن نداشت، ببیند. اما یاد بوتیمار و فیلم های او در خاطره و ذهن نسل های قدیمی تر تماشاگران سینمای ایران همچنان زنده است.

با سپاس از وبسایت بی بی سی پارسی و وبلاگ قدیمی ها

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

26 دی، فرصتی برای بازخوانی دوباره ارزشهای عصر پهلوی/کوروش از تهران



پارس دیلی نیوز:بسیاری از حقایق تاریخی در پس زمینه تاریخ زیست می کنند و در «خاطره جمعی» و «فرهنگ شفاهی» ملت ها زنده و بالنده هستند، حقایق تاریخی آنقدر قدرتمند هستند که می توانند خود را از لابه لای تحریف ها، سیاه نمایی ها، یکسویه نگری ها و داوری های بغض آلود بیرون آورند و در بستر آنچه فلسفه تاریخ نامیده می شود جای گیرند.


به نظر می رسد دوره پهلوی دارای چنین ویژگی هایی است، جا دارد این بار نیز نگاهی تازه به 26 دی ماه سال 57 بیاندازیم، روزی که هر بار فصلی دیگر از تاریخ ایران را به ثبت می رساند، اجازه دهید نفسی تازه کنیم و در ایستگاه تاریخ معاصر چند لحظه ای مکث کنیم و نگاهی داشته باشیم به آنچه که در این سی و سه سال بر ما گذشت، سی و سه سال است همه ما داریم در یک تونل تاریک به عنوان دالان تاریخ حرکت می کنیم، گاهی سراسیمه، گاهی شتابزده، گاهی هیجان زده و گاهی آزرده و افسرده و هنوز نمی دانیم چه زمان از این تونل سیاه خارج خواهیم شد.


دوران حکومت محمدرضا شاه فراز و نشیب های زیادی داشت و مانند هر دوره تاریخی دیگر دارای پدیده ها، رخدادها و حوادث تلخ و شیرین و کمبودها و دستاوردهای مختلف بود، اما آنچه برای یک پژوهشگر تاریخ مهم است بررسی سمت گیری هر دوره تاریخی است، یعنی بررسی «کارنامه و معدل» برای یک دوره حکومت و بررسی این نکته که کفه چه سمتی سنگین تر است، اگر کفه دستاوردها، خدمات و ارزش های یک دوره نسبت به کمبود ها و اشتباهات بیشتر باشد می توان کارنامه یک حکومت را در مجموع مثبت و سازنده ارزیابی کرد.


26 دی ماه 57 شاهی از ایران رفت که سی و هفت سال با همه مشکلات، موانع و سنگ اندازی ها توانسته بود با بهره گیری از متخصصان، کار آفرینان، تکنوکراتها، کارگران و کارمندان و سایر اقشار مردم، ایران را به درجه قابل قبولی از توسعه، پیشرفت و اعتبار جهانی برساند، توانسته بود با وجود کارشکنی قدرت های خارجی مانند روسیه و انگلستان و حتی آمریکا از ایران یک کشور سربلند، با حیثیت و پیشرو بسازد، طبیعی است در روند هر حکومتی اشتباه و کمبود هم وجود دارد، اساس حکومتداری مبتنی بر همین واقعیات است، هیچ کس نمی تواند مدعی شود در هیچ دوره تاریخی کمبود و اشتباه وجود نداشته اما اگر جهت گیری دوره پهلوی را فارغ از بغض های سیاسی بررسی کنیم به روشنی در می یابیم حرکت به طرفت توسعه و تکامل کاملا برجسته و ملموس است.


دشمنان و مخالفان شاه در بسیاری از موارد به جعلکاری و دروغ پراکنی علیه او پرداختند و دور اندیشی های او را سرسپردگی به خارجی تفسیر کردند، شاه که زودتر از همه نیروهای سیاسی متوجه خطر صدام شده بود با مجهز نمودن ایران به تسلیحات استراتژیک درصدد تامین امنیت ایران بود اما مخالفان بدون توجه به خطراتی که ایران را تهدید می کند شروع به شایعه پراکنی، جو سازی و غوغا سازی کردند و خرید تسلیحات را کاری بیهوده معرفی می کردند، همگان دیدند که در جنگ ایران و عراق چگونه همین تسلیحات به کار گرفته شد تا جایی که هاشمی رفسنجانی و سایر سران نظامی جمهوری اسلامی اعتراف کردند اگر هواپیماهای F-14 را نداشتیم در زمینه هوایی از عراق شکست می خوردیم1.


محمدرضا شاه با قرار دادن ایران در زمره متحدان غرب، منافعی برای کشور خرید و رهبری منطقه را نصیب کشور کرد، بسیاری از اعمال شاه حتی با معیارهای امروزی به سود منافع ملی ایران بود، برای نمونه شاه با باز پس گیری سه جزیره تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی توانست تسلط ایران بر منطقه خلیج فارس را تثبیت کند و موفق شد ایران را به عنوان یک عامل «ثبات بخش» و «هنجار آفرین» درمنطقه خاورمیانه مطرح کند.


قرارداد 1975 الجزایر با عراق مهمترین سند موفقیت دیپلماسی ایران در عصر پهلوی است و برای نخستین بار مرزهای غربی ایران تثبیت شد و ایران توانست منازعات مرزی خود با عراق را فیصله دهد، این قرارداد به قدری مهم و ارزشمند است که در دوره جمهوری اسلامی نیز مورد استناد وزارت خارجه است2.حال چگونه است مخالفینی که دائم به روابط خارجی دوره پهلوی ایراد می گیرند کوچکترین اشاره ای به این قرارداد یا پیمان سعد آباد3 نمی کنند؟


دشمنان و مخالفان شاه همیشه به قراردادهای نفتی انتقاد می کردند اما حاضر نبودند به واقعیات توسعه صنعت نفت و بسته شدن قراردادهای مبتنی بر منافع ملی اشاره کنند برای نمونه؛ نخستین قرارداد «خرید خدمت» در سال 1345 میان ایران و گروه فرانسوی اِراپ منعقد شد در این قرار داد ایران برای نخستین بار شرکت های خارجی را به عنوان مقاطعه کار به کار گرفت و خود به عنوان حاکم و کارفرما عمل کرد، خطر پذیری اکتشاف نیز همچون قراردادهای مشارکت برعهده شرکت خارجی بود، براساس این قرار داد شرکت فرانسوی ملزم به سرمایه گذاری به میزان 35 تا 40 میلیون دلار در میادین نفتی ایران بود و حاکمیت ایران بر تاسیسات نفتی به رسمیت شناخته می شد، سهم ایران از درآمد حاصل از این سرمایه گذاری به صورت 89 درصد و برای شرکت فرانسوی 8 تا 11 درصد در نظر گرفته شده بود.


در فاصله سالهای 50 تا 56 حجم سرمایه گذاری برای استخراج نفت و گاز 6 برابر افزایش یافت و ارزش سرمایه گذاری ها در این بخش از 96 میلیارد ریال در سال 1350 به 620 میلیارد ریال در سال 1356 رسید، سهم ایران در تولیدات اوپک نیز از 16 درصد به 19 درصد افزایش پیدا کرد4.


در زمینه حقوق زنان، دشمنان شاه هرگز به دستاوردهای عمده حقوقی برای زنان اشاره نمی کنند، برای نمونه؛ قانون حمایت خانواده مصوب ۲۵ خرداد ۱۳۴۶ مجلس شورای ملی و ۱۵ خرداد ۱۳۴۶ مجلس سنا، این قانون در تاریخ ۳ تیر ۱۳۴۶ به امضای محمدرضا شاه رسید، این قانون دستاورد مهم و گامی ارزشمند به جلو در جهت تامین حقوق زنان بود.


ارزشهای دوره پهلوی یک نوع طرز تفکر، یک زیست فرهنگی، یک روش زندگی و یک اندیشه است، اندیشه ای برای یک ملت در روند ملی گرایی، مدرنیسم و سکولاریسم.


خمینی آمد، اسلامگرایان را به قدرت رساند با شمشیر دولبه انقلابی/اسلامی ریشه ایرانیت را زد اما در روند گذر زمان با به کارگیری یک اصطلاح توسط کثیری از مردم ایران به نام «خدابیامرز» بسیاری معتقدند ارزشهای دوره پهلوی در ایران زنده است.


شاید خاطرات یک پیرمرد روستایی در یک روستای مازندران از صدها مقاله و تحلیل بهتر بتواند دستاوردهای دوره پهلوی را بیان کند؛ حاج عباس قلی پور کشاورز ساکن روستای «دامیر» ساری، او هنوز ضربات تازیانه ارباب را بر گرده خود لمس می کند و همچنان از شنیدن «اصلاحات ارضی» برق امید بر چشمانش می درخشد، او ضمن یادآوری خاطرات شیرین اصلاحات ارضی در منطقه می گوید:«در دوران حكومت پهلوي اول هنوز روابط ارباب و رعيتی بطور گسترده دراين مناطق حاكم بوده است اما با اصلاحات ارضی ، درواقع نقطه عطفی در زندگی دهقانان اين منطقه پديد آمد»5.


ای کاش کسانی که نام روشنفکر و پژوهشگر تاریخ به خود داده اند یکبار به دور از تعصبات و بغض ها با انصاف به ارزیابی دوره پهلوی بنشینند و یکبار با خود فکر کنند چرا پهلوی ها با وجود اینهمه سیاه نمایی، جعلکاری و تهمت زنیِ چپ ها، نیروهای یکسویه نگر جبهه ملی و اسلامگرایان همچنان در خاطره جمعی کثیری از ایرانیان به ویژه نسلهای گذشته محبوب هستند، یکبار هم شده واکاوی کنند و ببینند چرا وقتی در ایران اینروزها اسم محمدرضاشاه می آید کمتر کسی است که از آسایش، رفاه نسبی و امنیت در دوران او نگوید، ممکن است مورخان دروغ بگویند، ممکن است دشمنان جعلکاری کنند اما هیچ گروه و نیروی سیاسی قادر نیست «خاطره جمعی» و «فرهنگ عامه مردم» را از آنها برباید، بی جهت نیست 26 دی ماه یکی از تلخ ترین روزهای تاریخ معاصر است.


انقلاب اسلامی ضربات جانکاه و مهلکی به ایران زد، فجایع زیادی آفرید و هزینه های زیادی را به ملت ما تحمیل کرد اما می توان به صراحت گفت یکی از مهمترین پیامدهای ناخواسته انقلاب اسلامی این بود که ارزشها و دستاوردهای دوره پهلوی از لا به لای صفحات تاریخ نمایان شد و بسیاری متوجه شدند نظام پهلوی هرگز آن دیوی نبوده است که مخالفان تصویر می کرده اند.


زیرنویس


1- از جمله در روز 5 شهریور 1361 همزمان با برگزاری نماز جمعه در تهران، یک فروند هواپیمای میگ 25 عراقی در آسمان تهران در ارتفاع بالا دیده شد که به هنگام فرار، دیوار صوتی را بر فراز شهر تهران شکست و موجب نگرانی شد، در مقابله با هواپیماهای میگ 25، موشک‌های هاگ ایرانی کارایی چندانی نداشتند، زیرا برد آنها به سقف پرواز این هواپیماها که معمولاً در ارتفاع 75 هزار پایی پرواز می‌کردند نمی‌رسید، در چنین شرایطی فقط موشک‌های سام 2 روسی و هواپیماهای اف ‌ـ 14 می‌توانستند علیه این هواپیماها اقدام نمایند... در آن زمان ایران فاقد موشک‌های سام 2 بود ولی با بکارگیری هواپیماهای اف ‌ـ 14 ‎، امنیت آسمان تهران را برقرار می‌کرد. ۱۳۹۰/۶/۵، حسین علایی، بررسی و ارزیابی عملیات رمضان، خبرآنلاین


2- منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران: قرارداد 1975 بین ایران و عراق یک قرارداد معتبر و یک سند بین المللی است که در سازمان ملل به ثبت رسیده و به لحاظ حقوقی از قوت و قدرت قطعی برخوردار است و جای خدشه پذیری ندارد، همشهری آنلاین 5 دی 1386.


3- یکی از جنبه های ماهرانه دیپلماسی رضاشاه تلاشهای پیوسته او برای بهبود بخشیدن به روابط ایران با همسایگانش عراق، ترکیه و افغانستان بود ... اختلاف با عراق بر سر مرز شط العرب و اختلاف با افغانستان بر سر تقسیم آب هیرمند از مسائل پر درد سر ایران به شمار می رفت ... اوج فعالیت دیپلماتیک سرانجام به امضای پیمان «سعد آباد» در 17 تیر 1316 منجر شد، این پیمان یک پیمان عدم تعرض میان ایران،عراق و ترکیه و افغانستان بود ... پیمان سعد آباد نخستین پیمان دوستی در خاورمیانه بود. تاریخ اسلام،پژوهش دانشگاه کمبریج.


4- میرترابی، سعید.مسائل نفت ایران


5- روزنامه ایران، شماره ۲۱۸۸، سال هشتم ، ۳۰ تير ۱۳۸۱


کوروش از تهران

۱۳۹۰ دی ۲۱, چهارشنبه

سرنوشت وکیل سکینه؛ شکنجه و زندان



پارس دیلی نیوز:یکی از فعالان مدنی و مطبوعاتی آذربایجان به جاسوسی برای جمهوری آذربایجان و جذب جاسوس برای دستگاه اطلاعاتی این کشور متهم شد. از سوی دیگر وکیل سکینه محمدی آشتیانی که به شدت شکنجه شده در بند متادون زندان مرکزی تبریز و همچنان ممنوع الملاقات است.


خانواده ناصر دراز شمشیر، معروف به آیدین موغانلی که از 5 ماه پیش در بازداشت به سر می برد به دلیل فشارهای امنیتی حاضر به مصاحبه نیستند اما نقی محمودی، حقوقدان و وکیل بسیاری از فعالان آذری به "روز" میگوید که این فعال مدنی به دلیل شرکت در یک دوره خبرنگاری در شهر باکو متهم به جاسوسی شده است.


ناصر دراز شمشیر از 5 مرداد ماه در بازداشت به سر می برد و تاکنون امکان ملاقات با خانواده خود را نداشته. او در اردبیل بازداشت شده بود اما در بازداشتگاه اطلاعات تبریز زندانی بود و روز گذشته به زندان مرکزی این شهر منتقل شده است.


نقی محمودی به "روز" میگوید: پرونده آقای دراز شمشیر در دادسرای عمومی و انقلاب شهر اردبیل بود و خود او نیز در بازداشتگاه اطلاعات این شهر زندانی بود اما از یک ماه پیش پرونده اش را به دادگاه انقلاب تبریز و خود او را نیز به بازداشتگاه اطلاعات تبریز فرستادند و تا دیروز که به زندان مرکزی تبریز منتقل شده در بازداشتگاه اطلاعات بود.


او به تفهیم سه اتهام به این فعال مدنی و مطبوعاتی آذربایجان در بازداشتگاه اطلاعات تبریز اشاره می کند و می گوید: تبلیغ علیه نظام، جاسوسی برای جمهوری آذربایجان و جذب جاسوس برای سرویس اطلاعات آذربایجان سه اتهامی است که به آقای درازشمشیر تفهیم شده.


از این حقوقدان می پرسم اطلاعات آذربایجان و دادگاه انقلاب تبریز چه مستنداتی برای این سه اتهام ارائه داده و بر مبنای چه مستنداتی چنین اتهاماتی را به آقای درازشمشیر منتسب کرده اند؟ آقای محمودی توضیح می دهد: آقای دراز شمشیر در یک دوره خبرنگاری در شهر باکو شرکت کرده اند و تعدادی از فعالان مطبوعاتی را نیز برای شرکت در این دوره خبرنگاری معرفی کرده اند اکنون شرکت در این دوره خبرنگاری و معرفی دیگران برای شرکت در این دوره، مبنای اتهام جاسوسی و جذب جاسوس برای این کشور قرار گرفته.


او می افزاید: متاسفانه در جمهوری اسلامی اتهاماتی که در ارتباط با جرایم سیاسی و امنیتی به افراد وارد می شود مبنای واقعی ندارد؛ شرکت آقای درازشمشیر در یک دوره صرف خبرنگاری باعث شده چنین اتهامات سنگینی به او نسبت دهند و این مساله خطرناک است از این جهت که هم متاسفانه می تواند حکم بسیار سنگینی را در پی داشته باشد هم فعالان و افراد را از شرکت در دوره های تخصصی مختلف به هراس وا دارد.


آقای محمودی به تجربه های خود در ارتباط با پرونده فعالان مدنی و سیاسی اشاره می کند و می گوید: با تجربه ای که سالهاست در این زمینه دارم به روشنی می گویم که هیچ کدام از اتهامات سیاسی و امنیتی که به افراد نسبت می دهند مبتنی بر مداراک و مستندات قانونی نیست و براساس حدس و گمان ها و اغراق های دستگاه اطلاعاتی شکل می گیرد و جرایم و محکومیت های سنگینی نیز به دنبال دارد.


از زمان تشکیل دادگاه آقای دراز شمشیر می پرسم؛آقای محمودی می گوید: فعلا زمان دادگاه او مشخص نیست و همچنان هم ممنوع الملاقات هست. یعنی از 5 مرداد که بازداشت شده تاکنون هیچ گونه ملاقاتی با خانواده اش نداشته ودر این مدت تنها چند بار تماس تلفنی داشته است.


این حقوقدان سپس به مهدی حمیدی شفق و تقی سلحشور، دو فعال مدنی آذربایجانی که در زندان مرکزی تبریز زندانی هستند اشاره می کند و می گوید: این دو نفر از بازداشت شدگان تجمع اعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه هستند که یک جلسه از دادگاهشان برگزار شده و در انتظار تشکیل جلسه دوم هستند.


جاوید هوتن کیان؛ همچنان ممنوع الملاقات


آقای محمودی آنگاه به جاوید هوتن کیان، وکیل سکینه محمدی آشتیانی اشاره می کند و می گوید این حقوقدان در بند متادون زندان مرکزی تبریز و همچنان ممنوع الملاقات است.


جاوید هوتن کیان، وکیل سکینه محمدی آشتیانی، زن محکوم به سنگسار آذربایجانی بود که سال گذشته به اتفاق سجاد قادرزاده، فرزند سکینه محمدی آشتیانی و دو خبرنگار آلمانی بازداشت شد.


خبرنگاران المانی آزاد شدند و به کشورشان بازگشتند، سجاد قادرزاده نیز از اتهامات منتسبه تبرئه شد اما جاوید هوتن کیان ابتدا به یازده سال حبس تعزیری و 5 سال محرومیت از وکالت محکوم شد؛ حکمی که در دادگاه تجدید نظر به 6 سال حبس تعزیری کاهش یافت.


او در زندان مرکزی تبریز در حال سپری کردن محکومیت خود است و آقای محمودی که پیش از این وکالت او را برعهده داشته به "روز" می گوید: آقای هوتن کیان از اتهاماتی چون ارتداد و جاسوسی تبرئه شد اما در نهایت به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس تعزیری و به اتهام جعل عناوینی چون وکیل بین المللی و نماینده حقوق بشر و... به 5 سال حبس تعزیری محکوم شد. او در حالی محکومیت خود را سپری می کند که همچنان اجازه داشتن وکیل ندارد و او را به بند متادون زندان تبریز منتقل کرده اند و ممنوع الملاقات و ممنوع التلفن است.


آقای محمودی می افزاید: من فروردین ماه او را در زندان تبریز دیدم و وکالتنامه را امضا کرد اما قاضی پرونده به شدت مخالفت کرد و آقای هوتن کیان عملا نتوانست وکیلی داشته باشد؛ هنوز هم وکیلی ندارد خانواده اش به شدت تحت فشارند و امکان مصاحبه ندارند. خودش هم در وضعیت بدی در زندان تبریز به سر می برد. واقعا بی انصافی است اگر فعالین حقوق بشرو رسانه ها نسبت به وضعیت او که یک وکیل شریف بود بی توجه باشند.


او سپس به شکنجه هایی که آقای هوتن کیان متحمل شده اشاره می کند و می گوید: من فروردین ماه وقتی او را دیدم آثار سوختگی با سیگار بر روی دستها و پاهای او بود؛ به شدت شکنجه شده بود و اصلا حالش خوب نبود. بینی و چند دندانش شکسته و بیضه هایش آسیب دیده بود، اما متاسفانه آنطور که باید نهادهای حقوق بشری به وضعیت او توجهی نکردند تا جایی که الان هم او در حالیکه محکومیت خود را سپری می کند از همه حقوق عادی و بدیهی و قانونی خود محروم است و در شرایط بسیار بدی به سر می برد.