۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

چهره واقعی رژیم تهران : سرکوب بی وقفه مطبوعات!

پارس دیلی نیوز:واکنش جمهوری اسلامی ایران دو روز پس از انتشار نهمین رده بندی آزادی مطبوعات در جهان که در آن در رده ١٧٥ قرار گرفته است، تائید این جایگاه با حمله به خانه و بازداشت محمدرضا مقیسه روزنامه‌نگار و شاهد جنایات انجام شده در طی سال گذشته، و محکوم کردن ژیلا بنی‌یعقوب به یکسال زندان و سی سال ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی است.



گزارشگران بدون مرز:در ایران سرکوب آزادی مطبوعات ادامه دارد. یک روزنامه‌نگار برای دومین بار در طی یک سال گذشته بازداشت، دو روزنامه‌نگار و همسر روزنامه‌نگاران زندانی به زندان محکوم شده‌اند.


واکنش جمهوری اسلامی ایران دو روز پس از انتشار نهمین رده بندی آزادی مطبوعات در جهان که در آن در رده ١٧٥ قرار گرفته است، تائید این جایگاه با حمله به خانه و بازداشت محمدرضا مقیسه روزنامه‌نگار و شاهد جنایات انجام شده در طی سال گذشته، و محکوم کردن ژیلا بنی‌یعقوب به یکسال زندان و سی سال ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی است. این اقدامات نشانگر ادامه سیاست سرکوب بی وقفه و تبعیض‌آمیز علیه مطبوعات در این کشور است.


در تاریخ ٢ آبان محمدرضا مقیسه روزنامه‌نگار و سردبیر مجله بیست ساله‌ها، و عضو کمیته پیگیری امور بازداشت شدگان و آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات، در پی حمله ماموران لباس شخصی وزارت اطلاعات بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال یافت. این روزنامه‌نگار برای دومین بار است که در مدت یکسال بازداشت می‌شود. وی در ٢٢ مهر ماه ١٣٨٨ بازداشت و بیش از ١٥٠ روز بسر برن در سلول انفرادی در تاریخ ١١ اسفند ماه با سپردن وثیقه‌ای سنگین تا برگزاری دادگاه تجدیدنظر آزاد شد. محمدرضا مقیسه از سوی شعبه ١٥ دادگاه انقلاب اسلامی به شش سال زندان محکوم شده بود.


در همین تاریخ، حكم يك سال زندان و ٣٠ سال ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی ژیلا بنی‌یعقوب، وبلاگ نویس و روزنامه‌نگار از سوی شعبه ٥٤ دادگاه تجديد نظر تهران تاييد شد. در تاریخ ١٨ خرداد این روزنامه‌نگار و مدافع حقوق زنان سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب اسلامی به یک سال زندان و سی سال محرومیت از فعالیت‌های مطبوعاتی محکوم شده بود. ژیلا بنی‌یعقوب و همسرش بهمن احمدی امویی در تاریخ ٣٠ خرداد به همراه ده‌ها روزنامه‌نگار دیگر در تهران و در پی اعتراضات مردمی به انتخاب مجدد محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری اسلامی ، دستگیر شدند. وی در تاریخ ٢ شهریورماه با سپردن وثیقه آزاد اما بهمن احمدی امویی به پنج سال زندان محکوم و در زندان اوین زندانی است.


در ٢٤ فروردین، وبلاگ "ما روزنامه نگاریم" ژیلا بنی‌یعقوب، روزنامه‌نگار و مدافع حقوق زنان، برنده جایزه ویژه آزادی بیان گزارشگران بدون مرز در ششمین دوره مسابقه بین‌المللی بهترین وبلاگ‌های دویچه‌وله بود.


همچنین مهسا امرآبادی روزنامه‌نگار روزنامه توقیف شده اعتماد ملی در تاریخ ٢٢ مهرماه از سوی شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به یکسال زندان محکوم شد. این روزنامه‌نگار دو روز پس از انتخاب مجدد محمود احمدی در انتخابات مورد مناقشه ٢٢ خرداد ٢٠٠٨ بازداشت و تا تاریخ اول مهرماه همان سال در زندان بسر برد و با سپردن ٢٢٠ میلیون تومان وثیقه آزاد شد. مسعود باستانی همسر این روزنامه‌نگار روزنامه فرهیختگان همچنان در زندان رجایی‌شهر بسر می‌برد. وی در تاریخ ١٢ تیرماه ١٣٨٨ بازداشت شد و مرداد ماه همان سال در دادگاه استالینی محاکمه و از سوی شعبه ١٥ دادگاه انقلاب اسلامی به شش سال زندان محکوم شده است.


از سوی دیگر حیدر کریمی روزنامه‌نگار هفته نامه توقیف شده سینا در تاریخ ٢٩ مهر ماه پس از چهار ماه بازداشت با سپردن ٢٢٠ میلیون وثیقه تا برگزاری دادگاه بطور موقت آزاد شد. این روزنامه نگار در ١٩ خرداد در خیابان دستگیر وسپس همراه ماموران به منزلش برده شد و پس از بازرسی منزل زندان خوی منتقل شد.

۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

خودسوزی یک کارگر به خاطر فقر



پارس دیلی نیوز به نقل از آژانس ایران خبر گزارش داد:خودسوزی یک کارگر ۵۰ ساله به دلیل نداشتن بودجه برای ادامه درمان همسر بیمارش


صبح سه شنبه ۴آبان یک مرد میان سال به نام علیرضا امیدیان در مقابل بیمارستان زرین شهر دست به خود سوزی زد . از قرار معلوم همسر این فرد یک ماه پیش به علت عفونت شدید ریوی در بیمارستان بستری میشود, این فرد که به تازگی به خاطر تعطیلی کارخانه محل کارش بیکار شده واز طرفی مسئولیت نگهداری سه فرزند خود را دارد با هزینه های سرسام آور بیمارستان هم روبرو میشود او نیم ساعت قبل از خود سوزی با یکی از فروشندگان دوره گرد اطراف بیمارستان درد و دل میکند و میگوید یک نامه برای نماینده شورای شهر و یک نامه برای رییس بیمارستان نوشتم واز آنها خواستم تا اجازه دهند هزینه ها را به صورت اقساط پرداخت کنم تا همسرم از ادامه درمان باز نماند ولی از شورا جوابی نیامد و بیمارستان هم فقط به یک نه اکتفا کرد ! حالا امروز باید زنم را که به شدت بیمار است را به خاطر بی پولی مرخص کنم من توان اینکاررا ندارم . و بعد از آن در محوطه ساختمان نیمه کاره رو بروی بیمارستان خود را آتش زد چون محیط اطراف بسته بود مردم دیر متوجه شدند و سوختگی شدید باعث فوت این مرد ۵۰ ساله گردید. به گفته یک منبع موثق پزشکی قانونی این فرد قبل از خود سوزی مقدار زیادی آرامبخش قوی مصرف کرده بود و در زمان خود سوزی تقریبا بی هوش بوده است .


سرنگون باد رژیم جنایتکار جمهوری کثیف اسلامی در تمامیت و کلیتش


دلیل مضحک رژیم برای تعطیلی موزه ملی در روز جهانی کوروش بزرگ


پارس دیلی نیوز:دیدار از منشور کوروش بزرگ در روز جهانی کوروش بزرگ تعطیل شد.


رژیم منفور و ضد ایرانی جمهوری اسلامی به خاطر وحشت از حضور انبوه مردم در روز جهانی کوروش بزرگ با دلیل مضحکی چون "به‌روز رسانی سیستم امنیتی و تجهیزات دوربین‌های مداربسته و تاسیسات برق موزه ملی" اعلام کرده که موزه ملی در این روز تعطیل است!


منبع حکومتی: در حالی‌که روز هفتم آبان روز جهانی "کورش بزرگ" نام گرفته بود، دیدار از منشور حقوق بشر کورش بزرگ در موزه ملی ایران - به‌دلیل اعلام تعطیلی آن از سوی دولت- امکان‌پذیر نخواهد بود.


به گزارش روابط عمومی موزه ملی ایران، این موزه روزهای ششم و هفتم آبان تعطیل می‌باشد و موزه در طول این دو روز پذیرای بازدیدکنندگان منشور کوروش بزرگ نخواهد بود.


به گزارش آفتاب، آزاده اردکانی، رییس کل موزه ملی ایران، دلیل این تعطیلی نابهنگام را "به‌روز رسانی سیستم امنیتی و تجهیزات دوربین‌های مداربسته و تاسیسات برق موزه ملی" اعلام نموده و گفته است با توجه به بروزرسانی و تجهیز دوباره این تاسیسات فنی، موزه ملی ایران در طول دو روز پذیرای بازدیدکنندگان موزه و نمایشگاه منشور کوروش بزرگ نخواهد بود.


این مقام مسئول ادامه داد: پیش از برگزاری نمایشگاه منشور کوروش بزرگ در فصل پاییز، ساعت بازدید از موزه ملی ایران از ٩ صبح تا ١٨ عصر امکان‌پذیر بود، اما به بنا به شرایط خاص موزه و برقراری این نمایشگاه، ساعت بازدید از ساعت ٩صبح تا ٢١ شب است.

افشای شکنجه گاه مخفی دیگر رژیم اهریمنی جمهوری اسلامی در اصفهان


پارس دیلی نیوز:با گذشت بیش از یک سال از تعطیلی بازداشتگاه کهریزک، اما شکنجه همچنان در سایر بازداشتگاه ها و زندان های مخفی جمهوری اسلامی ادامه دارد. این بازداشتگاه ها و زندان های مخفی که عمدتا خارج از حیطه نظارتی سازمان زندان های کشور می باشند، محل نگهداری نه افراد سرشناس و دردسرساز رسانه ای، بلکه محل نگهداری افراد گمنامی است که توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی مورد شکنجه و حتی حذف فیزیکی قرار می گیرند. از جمله این بازداشتگاه ها می توان به بازداشتگاه «الف.طا» اشاره نمود که شکنجه و آزار جسمی، بخشی از زندگی روزمره ساکنان آن می باشد.


بند «الف.طا» کجاست؟ بند «الف.طا»، یا کهریزک اصفهان


به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی ،اعمال صورت گرفته در این بازداشتگاه ها و زندان های مخفی که نمونه ای است امروزی از زندان های دهه شصت جمهوری اسلامی، با وجود تلاش مسئولین آنها برای به دور ماندن از چشمان رسانه های عمومی و سازمان ها و مدافعین حقوق بشر، امروزه و با پیدایش تجهیزات نوین اطلاع رسانی همچون اینترنت بسرعت در شبکه های اطلاع رسانی منتشر گردیده و هر از گاهی شاهد افشای برخی از آنان می باشیم.



در حالی که نظارت بر زندان ها و بازداشتگاه های کشور بر عهده دستگاه قضایی کشور می باشد، اما نهادهایی همچون وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، بسیج و همچنین نیروی انتظامی هر یک بازداشتگاه های خاص خود را دارا هستند که اکثر این بازداشتگاه ها نیز خارج از نظارت سازمان زندان هاست.



علاوه بر ده ها بازداشتگاه و زندان امنیتی مخفی، بازداشتگاه های اداره آگاهی، بازداشتگاه 2 الف اطلاعات سپاه، بازداشتگاه 59 سپاه پاسداران، بازداشتگاه سئول، و در راس تمامی اینها بازداشتگاه 336 ساحفاجا از جمله اماکنی هستند که برخلاف اصل سی و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی که صراحتا «هر گونه‏ شكنجه‏ براي‏ گرفتن‏ اقرار و يا كسب‏ اطلاع‏‏» را ممنوع اعلام کرده، بطور گسترده و بدون هیچگونه نظارتی به شکنجه متهمین و بازداشت شدگان می پردازند که تاکنون شناخته شده اند.



از جمله این موارد می توان به بازداشتگاه کهریزک اشاره کرد که مرداد ماه سال گذشته و در پی انتشار گسترده اخبار فجایع صورت گرفته در این بازداشتگاه به دستور مستقیم شخص سیدعلی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی به دلیل آنچه که «نداشتن استانداردهای لازم برای نگهداری زندانیان» عنوان شد تعطیل گردید. بازداشتگاه کهریزک یکی از ده ها بازداشتگاه مخفی جمهوری اسلامی بود که طی سالیان گذشته برای شکنجه و تحت فشار قرار دادن بازداشت شدگان توسط نهادهای انتظامی جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار می گرفته است و در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری، تا به امروز هفت قربانی گرفته است.



این بازداشتگاه که تا پیش از حوادث انتخابات ریاست جمهوری برای نگهداری و شکنجه بازداشت شدگان طرح موسوم به «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» مورد استفاده نیروی انتظامی قرار می گرفت، با وجود هشدارهای قبلی مبنی بر غیراستاندارد بودن این بازداشتگاه و تخلفات صورت گرفته در این بازداشتگاه، توسط مقامات قضایی و با دخالت مستقیم قاضی سعید مرتضوی دادستان وقت تهران برای نگهداری بازداشت شدگان اعتراضات پس از انتخابات مورد استفاده قرار گرفت.



این بازداشتگاه که تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری با وجود افشای تخلفات گسترده صورت گرفته در این مکان، همچنان به ادامه فعالیت خود ادامه می داد، مرداد ماه سال گذشته و در پی رسانه ای شدن این موضوع و قطعی شدن نقش قاضی مرتضوی در جنایات صورت گرفته در این بازداشتگاه و برای جلوگیری از گسترش دامنه تبعات آن، به دستور مستقیم شخص خامنه ای قاتل تعطیل شد.



پس از اعلام دستور تعطیلی این بازداشتگاه، این مکان در ابتدای سال جاری و با نامی جدید مجددا فعالیت خود را از سر گرفت. پانزدهم اردیبهشت ماه سال جاری مهدی خزعلی، فرزند آیت الله ابوالقاسم خزعلی طی مصاحبه ای به نقل از یکی از مقامات قوه قضائیه استان تهران گفت این بازداشتگاه با تغییر نام بازداشتگاه از کهریزک به سروش ۱۱۱ مجددا بازگشایی گردیده است.



بند «الف.طا» کجاست؟



از دیگر بازداشتگاه هایی که بطور گستره ای برای شکنجه متهمین و پروژه های اعتراف گیری مورد استفاده نیروهای امنیتی قرار می گیرد بازداشتگاه امنیتی «الف.طا» در بند حفاظت اطلاعات زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) می باشد.



به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، بنا به گفته یکی از زندانیان سیاسی تازه آزاد شده از این زندان، زندان امنیتی اطلاعات اصفهان، مشهور به بازداشتگاه الف.طا در داخل زندان مرکزی اصفهان زندان مخوفی است که می شود آن را کهریزک دیگر و یا کهریزک اصفهان خواند. این زندان در کنار یکی از پادگان های سپاه به نام ایرانیان قرار دارد.



پادگان ایرانیان در بسیاری از مواقع نقش عمده ای را در جنایات ماموران اطلاعاتی و امنیتی بر عهده دارد. برای نمونه در دوران اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری عده ای بین چهار هزار و پانصد نفر تا پنج هزار تن از بازداشت شدگان، ابتدا به این پادگان تحویل داده می شدند و در آنجا پس از اعمال خشن ترین و زشت ترین شکنجه ها همچون پاشیدن ادرار به سر و صورت، آویزان کردن، سوزاندن نقاط مختلف بدن با آتش سیگار، تنبیه بدنی و بالاخره تجاوز جنسی که به شکسته شدن شخصیت بازداشت شدگان منتهی می شد، آنان را به بازداشت الف.طا تحویل می دادند تا آسان تر بتوانند در برابر بازجوها آنان را به زانو در آورند.



این زندانی سیاسی افزود: بازداشت شدگان پس از ورود به سلول های مخوف و غیرانسانی بازداشتگاه الف.طا از حق ارتباط با خارج از زندان، وکیل و یا خانواده محروم بوده و تنها از طریق پنجره ای کوچک می توانند با زندانبانان خویش ارتباط برقرار کنند که این ارتباط گاه ممکن است تا ماه ها نیز به طول بیانجامد.



بازداشت شدگان بند الف.طا از ابتدایی ترین حقوق انسانی همچون داشتن قلم و کاغذ محرومند. بازداشت شدگان پس از بازجویی های فراوان تنها با مجوز بازجوی خویش می توانند هفته ای یک بار، آن هم زیر نظر مامورین بازداشتگاه با خانواده خود و برای مدت پنج دقیقه گفتگو کنند.



بنا بر این گزارش، پرونده های تنظیمی بوسیله بازجوهای اطلاعات، تنها به شعبی از دادگاه های اصفهان ارسال می شود که قاضی نماهایی مطیع و فرمانبردار دارند تا آنسان که مامورین اطلاعاتی می خواهد، برای متهمان رای بگیرند.



شاهدان عینی اذعان می کنند که هنوز این شکنجه ها ادامه دارد و بیم آن می رود که جنایات و قتل های مشکوکی که در بازداشت های مخفی رخ می دهد، آنجا نیز رخ داده باشد.



شایان ذکر است که علیرضا داوودی فعال دانشجویی چپ و از دانشجویان آزادیخواه و برابری‌طلب و فعال حقوق کارگران نیز به دلیل فعالیت‌های دانشجویی مدتی را در این مکان بازداشت بود، و در هفتم مرداد سال گذشته و اندک زمانی پس از آزادی از این زندان به طرز مشکوکی در بیمارستان خورشید اصفهان درگذشت و مرگ وی از جمله مرگ‌های مشکوک فعالین سیاسی در ایران به حساب می‌آید.

هفنصد میلیارد تومان هزینه سفر خامنه ای قاتل به قم


سایت ندای سبز آزادی: سفر سید علی گدای خامنه ای تریاکی قاتل به قم میلیارد ها تومان هزینه روی دست مردم گذاشت. به شهادت مکاتبات انجام شده بین وزارت خانه ها، استانداری قم و مسئولین بیت رهبری هزینه سفر رهبری به قم 700 میلیارد تومان برآورد شده است.

این رقم شامل هدایای نقدی و غیر نقدی،حمل ونقل امت ساندیس خور همیشه در صحنه و بسیجیان و کارمندان از استانهای اطراف،اجاره هتلها و خورد و خوراک،اجاره خودرو و خرید لوازم تبلیغات؛تابلو،بنر،پوستر و هزینه های امنیتی در اطراف بیابانهای قم و استقرار نیروی انسانی نیز میباشد.

در حالی این سفر با هزینه های میلیاردی برگزار میشود که مردم در بدترین وضعیت اقتصادی خود قرار دارند ، هفتصد میلیارد تومان هزینه میشود تا توهمی از مشروعیت تصویر شود.

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

*** بمناسبت چهارم آبان ماه خجسته زادروز شاهنشاه آریامهر بزرگ ***














***چهارم آبان ماه زادروز محمدرضا شاه پهلوی شاهنشاه آریامهر بزرگ خجسته باد ***


درود بر روان پاک شاهنشاه آریامهر محمدرضا شاه پهلوی

۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

اندر گردهمایی آدینه ی روز کورش بزرگ



پارس دیلی نیوز:حکومت های غیر ایرانی، همواره دشمنی خود را با فرهنگ ایران زمین نشان داده و با آن به ستیز برخاسته اند.

حکومت کنونی نیز از این گونه جدا نیست. در تمام عمر سی ساله ی خود، هم به جان زبان پارسی افتاد و هم کوشید با زدودن بناها و ساختمان های ارجمند برجای مانده از تاریخ بالابلند ایران، پیدایش و آغاز تمدن و این سرزمین را از یورش تازیان و به زور اسلام آوردن ایرانیان بیآغازد.



آغاز سخن:



پس از آن همه افت و خیزهای سیاسی در ایران، در یکسد سال گذشته که برآیندش، آرزو به دل ماندن مردم این سرزمین برای رسیدن به حکومتی سکولار و دموکرات بود، چیزی که امروز خوشبختانه با گسترش آگاهی از حقوق فردی و اجتماعی و نیز با شناخت تاریخ نادرستی ها و کاستی های گذشته، همچون سرسپردگی و دل سپردگی به شورش خونین 57، دسترس-پذیرتر شده است؛ لیکن، در این بین همواره پرسش های چالش برانگیزی پیش می آید:



1. مردم ایران از سیاسی ترین و روشنفکرترین تا معمولی ترین و خنثا ترین آن ها از نظر اندیشه ی سیاسی، تا چه اندازه براساس بالایش کشور ایران (منافع ملی) گام برداشته اند؟



2. چند درسد از این مردم دانش تاریخی و فرهنگی فراوانی و یا دست کم متوسطی درباره ی ایران دارند؟



3. چرا باید شمارگان(تیراژ) کتاب های تاریخی و فرهنگی در ایران بسی کمتر از شماره ی زندانیان سیاسی درون زندان ها باشد؟



4. آن زمان که از چنگ و بند این حکومت تباهگر ِ نابکار ِ ایران-ستیز ِ ایران-ویرانگر رَستیم، چگونه و براساس کدام آگاهی می خواهیم ایران را نوسازی کنیم؟



بی گمان برای ستیز و رهایی از دست این حکومت ضد فرهنگی، بایستی به جنگ افزار فرهنگی خویشتن را بسیجیده کرد، البته جنگ افزار فرهنگی، لزومن تفنگ و جبهه و گروه سیاسی نیست، بلکه دسترسی مردم به گوهر ملیت-گرایی و ایران-محوری می باشد. دستیابی به این اندریافت، با نگرشی کوتاه بر بینش و تجربه ای تاریخی راهگشا است؛



پس از دربند شدن ایران به دست تازیان، رستاخیزها و نبردهای پراکنده ای در گوشه و کنار ایران روی داد؛ از قیام مسلحانه ی یعقوب لیث و بهزادان (ابومسلم خراسانی) تا دلاوری های بابک خرمدین... اما با وجود پیروزی های بی شمار ایرانیان، شوربختانه سرانجام (و بیشتر به شوندِ دسیسه و خیانت خودی ها) این کوشش ها و نبردها به پیروزی چشمگیری نیانجامید.



در این میان، کسانی چون روزبه پارسی (ابن مقفع) و فردوسی، شیوه ای دیگر را برگزیدند -شیوه ای که نمی توان گفت سیاسی نبود، که شگرد و ابزار آن نه شمشیر بلکه خامه و قلم و زبان پارسی و فرهنگ ایرانی بود- بزرگانی چون روزبه پارسی و فردوسی درفش سرفراز فرهنگ ایرانی را در ستیز با حکومت های تازی زمان خود در دست گرفتند. آن هم در دوره ای که ستیز با فرهنگ ایرانی و زبان پارسی، شگرد همگانی و رویه ی رایج این حکومت ها شده بود.



روزبه پارسی با برگرداندن نامه ها و دفترهای پارسی در دانش های گوناگون که از آتش سوزی ویرانگر تیسفون و گندی شاپور برجای مانده بود، توانست آن ها را از دستبرد باز نگاه دارد.



میراث فکری و پرچم مبارزاتی روزبه به فرزند راستینِ ایران –فردوسی- رسید و فردوسی از روی نامه های باستان، شاه نامه ی گرامی را گرد آورد. اثری که نه تنها زبان پارسی بلکه بخش بسیار گسترده ی پیشینه و فرهنگ ایرانویج را در بر می گیرد.



به هر روی، کار بزرگانی چون فردوسی، پیروزی و کامرانی برای همه ی ایرانیان بوده، هست و خواهد بود.



کار شگرف فردوسی درآن است که در دوره ای که نام های تازی و ناایرانی چون سکینه و فاطمه و خدیجه و بتول پسندیده بود، ، وی نام های پارسی گردآفرید و آذرمیدخت و فرانک و تهمینه را جایگزین آن نام ها کرد که از پشتوانه ی فرهنگی زن-ستیز آبشخور می گرفتند.



پس از یادکرد از آن تجربه ی تاریخی، بد نیست نگاهی هم بر کنش های فرهنگی در تاریخ معاصر و حکومت پیشین و زمان شاه فقید ایران بیندازیم؛ چشمزد و اهمیت به مرده ریگ فرهنگی نیاکانی و گرامیداشت جشن ها و آیین های ملی-ایرانی، در دوره ی محمدرضا شاه، تا اندازه ی زیادی برگزار می شد، هر چند در آن دوره نیز کاستی هایی بود، اما به هیچ روی قابل مقایسه با این حکومت تباه-گرِ نابکارِ دشمن فرهنگ نیست.



یکی از جشن هایی که در آن دوره برگزار می شد، جشن های 2500 ساله بود؛ مراسمی جهانی که در پاسارگاد به پاسداشت نام کورش بزرگ و 2500 سال تاریخ شاهنشاهی ایران می پرداخت. جدای از پاره ای اشکالات که در این جشن ها روی می داد، برگزاری چنین جشنی از نظرگاه فرهنگی بسیار اساسی و مهم بود. اما این مراسم همواره با جفا و بی مهری از سوی روشنفکران آن زمان روبرو می شد.



آخوندها که به نام ستیز و مبارزه با زیاده کاری و تجمل گرایی! نسبت به این مراسم، جبهه ی مخالف می گرفتند، روشنفکرنماها نیز در لباس روشنفکری اما در حقیقت با همان اندیشه، استدلال و سخنان آخوندمآب، جشن های 2500 ساله را مورد یورش قرار می دادند و چنین بینشی در آن زمان، همچون یک دست لباس "مد" شده بود.



امروز پس از سی سال از آن دوره ی ایرانی و از ورای اشغال ایران، همان به اصطلاح نخبگان و روشنفکران آخوندی که به جشن های آن زمان یورش می آوردند، در برابر تنها یک مراسم سال-مرگ هلاک شدن خمینی که ده برابر بیشتر از جشن ملی پاسارگاد هزینه ی آن می کنند، سکوت پیشه کرده اند.



در یکی از شهرهای مذهبی به نام کاشان، تنها بودجه ی چند هیئت عزاداری حسینی و اسلامی که صرف پختن و پخش کردن خوراک و خورش چرپ و چیلی می شود، چندین برابر بیش از بودجه ی آموزش و پرورش آن سامان است؛ این یعنی محروم شدن بسیاری از کودکان فقیر و ندار از رفتن به مدرسه!



حکومت های غیر ایرانی، همواره دشمنی خود را با فرهنگ ایران زمین نشان داده و با آن به ستیز برخاسته اند.


حکومت کنونی نیز از این گونه جدا نیست. در تمام عمر سی ساله ی خود، هم به جان زبان پارسی افتاد و هم کوشید با زدودن بناها و ساختمان های ارجمند برجای مانده از تاریخ بالابلند ایران، پیدایش و آغاز تمدن و این سرزمین را از یورش تازیان و به زور اسلام آوردن ایرانیان بیآغازد.



یکی از شگردهای حکومت اسلام برای از چشم و دل مردم انداختنِ یادمان ها و جاودان های شگرف فرهنگی، بیزاری جستن و دُگم-گونه نمایاندن آیین شهریاری و شاهان ایرانی بوده است، و این که از دل حکومت اسلامی برآمده از اندیشه ی امت اسلام، یک آرمان-شهر(مدینه ی فاضله یا اتوپیا) بر می آید.



حال آنکه اگر به گفته ی باورمندان به این اندیشه، آیین شهریاری همراه با (از نگرش اینان) گونه ای خودکامگی و استبداد است! باور به آیین اسلامِ ایشان نه تنها همراه با تباهی و سرنگونی این دنیا و گذشتن از خوشی ها و زیبایی های آن است، وانکه چنین بینشی با پیش کشیدن ساده ترین و ویژه ترین پیوندهای آدمی با نیروی برتر، آتش در باورهای کیهانی و فرا-دنیایی او می افروزد و هم این جهان و هم جهان های دیگر او را به نابودی و گندیدگی می کشاند.



به همین فرنود و در راه دشمنی حکومت اسلام با کوشندگان فرهنگی و کنش-گرانِ زیست بوم و طبیعت، نه تنها راه را برای آنها هموار ننموده است، وانکه حتا آنها را زیر فشار می گذارد و با زدن انگ و چسب سیاسی، آنها را سرکوب و فیلتر نیز می کند.


یکی از این نهادهای فرهنگی که به هیچ گروه یا دیدگاه سیاسی ویژه ای وابسته نیست و نخواهد بود "کمیته ی بین المللی نجات پاسارگاد" است که در آغاز برای رهایی پاسارگاد –آرامگاه کورش بزرگ- بنیان نهاده شد، اما از همان آغاز با بی مهری دولت درون ایران و سپس فیلترینگ تارنمای به تمامه فرهنگی آن روبرو شد و این بزرگترین گواه بر غیر فرهنگی و حتا ضدِ فرهنگ بودن این حکومت است.


نقشه ای سی ساله برای نابود کردن ایران.



در کنار این شیوه ی فرهنگ ستیزی، بایسته است از گردهمایی گسترده و مردمی گروهی چون جنبش ما هستیم یاد شود که دو سال پیش، با رفتن به پاسارگاد و بدون آنکه شعار سیاسی بدهند، تنها با گفتن: "ایران وطن ماست؛ کورش پدر ماست" به دیدار بنیانگذار حقوق بشر رفتند، اما ماموران امنیتی با آنها برخورد نمودند.



سکوت سیاسیون برای گردهمایی های فرهنگی



در حالی که کمتر از یک هفته به روز جهانی کورش و نگاشتن منشور جهانی حقوق بشر او مانده، برخی از گروه های سیاسی همچون سبزهای اصلاح طلب، دراین باره سکوت را برگزیده اند، حال آنکه اگر مناسبتی چون روز قدس یا 22 بهمن می بود، از بیست روز پیش از آن فراخوان و پوستر بر فضای مجازی می گذاشتند!



اکنون این پرسش پیش می آید که جشن ایرانی چون روز کورش که جهانیان آن را گرامی می دارند، چرا باید در زادگاه خودش از سوی این گروه ها با سکوت و بی توجهی همراه شود؟ چرا نمی آیند و فراخوان نمی دهند تا مردم این روز را جشن بگیرند و جدا از هر شعار سیاسی با شادی، چه در پاسارگاد و چه در شهرهای دیگر ایران زمین، در این روز نیک حضور یابند، حال که دیگر یکی از دیکتاتورهای جهان و از ناقضان حقوق بشر نیز نام کورش را می آورد؟!



در شرایطی که چند تن از کوشندگان سیاسی و حقوق بشر و سندیکایی چونان نسرین ستوده، منصور اسانلو و حشمت طبرزدی از درون زندان روز کورش را شادباش گفته اند.



بی گمان، برگزاری باشکوه و غیر سیاسی روز کورش، خود شکست فلاکت بار دیگری –چون روز قدس- برای حکومت خواهد بود؛ چراکه مردم پس از نه گفتن به مناسبت های غیر ایرانی چون روز قدس، اگر با همه ی توان به روز کورش آری گویند، باری دیگر به یک حکومت ضد ایرانی نه گفته و خواستاری خود برای اداره ی ایران به دستِ ایرانیانی میهن پرست را فریاد زده اند و به خواست حکومتِ ایرانی جامه ی عمل پوشانده اند که این خود پیروزی برای مردم خواهد بود.



فراخوان و نکاتی چند، برای گردهمایی آدینه روز کورش بزرگ در هفت آبان



کورش بزرگ


در درازنای سده های پرشمار ایران، شاهان بسیاری آمدند و رفتند. براساس استوره ها و فرهنگ خسروانی ایرانی، شاهان کهن "فرّه ی یزدی" داشتند؛ اما برخی از آنان چون جمشید شاه پیشدادی، نتوانستند این فره و نیروه ی درونی ایزدی را تا آخر عمرشان نگه دارند، و به همین فرنود، ایرانیان از ستمگران بابلی شکست خوردند و دوره ی سیاه گرفتاری و اشغال ایران به دست بیگانگان و ضحاکیان آغاز شد.



براساس انگاره ی آفرینش در فرهنگ ایران، آدمی از نخستین گاهِ زایش تا واپسین دم و میرش، دارای دو نیروی به تمامه همیستار (متضاد) است؛ نیروی سپند و نیکو و نیروی دوژنگ و بد. آن کس که بتواند از این دو راه، راه نیکویی را برگزیند، و بر آن بماند، هم خویشتن را از دست اهریمن رهانده و هم سرزمین و مردمان آن را سود و بهره رسانده است.



کورش بزرگ این اقبال را داشت تا با بهره گیری از فره ی ایزدی و تخمه ی نیکویی در وجودش، تخم صلح و آزادی را در جهان بکارد و بپرورد و ببالاند.



این ویژگی کورش بزرگ است که او را از همتایان خود در بابل و آشور، یکتا و یگانه می گرداند.



روز کورش بزرگ


ازاین رو شایسته است، مردم ایران برای سپاسگذاری از پدر حقوق بشر، در روز آدینه، هفت آبان برابر با بیست و نه اکتبر به پاسارگاد بروند.



اما بهتر آن است که برای برگزاری هر چه باشکوه تر این روز به دو نکته نگرش شود:



1. چون، هر ساله و برابر با روز کورش، گروه های زیادی به این سامان می شتابند، بیشتر به سبب مسائل امنیتی و یا ترافیک و این که حکومت از هر نوع گردهمایی و تجمع حتا غیر سیاسی نیز در می ترسد، ممکن است جاده ها را ببندد، یا با بازجویی و جستجوی کیف و ماشین ها دوربین ها را بگیرد یا بشکند؛ از این رو بهتر آن است که مردم غیر شیرازی از یک روز پیش از آدینه، یعنی پنجشنبه، به شیراز و سعادت شهر بروند، تا روز آدینه بتوانند به دیدار بنیانگذار حقوق بشر بروند.



2. با توجه به اهمیت رویدادی این چنینی، که فرهنگ ایران یعنی نقطه ی ضعف و پاشنه ی آشیل حکومت را نشانه می رود، نفس این حضور به دور از هر شعار سیاسی، یک رویداد جهانی و پیروزی مردمی خواهد بود؛ ازاین رو از همه ی گروه ها و مردم باید خواست، تا آنجا که می توانند از دادن هرگونه شعار سیاسی خودداری کنند، تا این جشن ملی به دور از برخوردهایی از این دست برگذار گردد. باید باور داشت که سرشت این گرهمایی به دور از ابزار سیاسی (باز هم می گویم "ابزار سیاسی" همچون شعارها و نه خود سرشت سیاسی) خود نوعی اکسیون می باشد.



به امید آن که روزی شاهد باشیم، در ایران آزاد و بدون تبعیض، از همه ی کوشندگان فرهنگ و تاریخ این سرزمین، همچون یک چهره ی ملی و جاودان سپاسگزاری شود،


و به امید آن که روز جهانی کورش بزرگ، برابر با آدینه، هفت آبان یا بیست و نه اکتبر با شکوه افزون تر در پاسارگاد آرامگاه او انجام گیرد.



***



پیشاپیش، جشن آبانگان و روز جهانی کورش بزرگ بر همگان شاد باد




سروش سکوت



2 آبان ماه 2569