۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

دانشجويان سر دانشگاه علوم پزشكي با نام” تهران” راپايين كشيدند



آژانس ایران خبر:يكي ازدانشجويان دانشگاه علوم پزشكي ايران به خبرنگارآژانس ايران خبــــــــرگفت :”در راستاي منحل كردن دانشگاه سردردانشگاه را عوض كرده بودند و نام دانشگاه تهران را نوشته بودند , دانشجويان معترض امروز با يك كاغذ روي نام تهران را پوشانده ومجددا نام ايران را نوشتند, اماد رنهايت درتحصن سردري راكه روي آن نام دانشگاه علوم پزشكي تهران نوشته بود را كامل پايين كشيدند ”.


دانشجو میمرید ذلت نمی پذیرد


سرنگون باد رژیم اشغالگر جمهوری کثیف اسلامی در تمامیت و کلیتش 

۱۳۸۹ آبان ۱۴, جمعه

اعتراض صدها وبلاگ نویس و فعال مدنی، به ادامه بازداشت نوید محبی ، وبلاگ نویس

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

زندانی سیاسی آزاد باید گردد


پارس دیلی نیوز:اعتراض صدها نفر از وبلاگ نویسان و فعالان مدنی، به ادامه بازداشت نوید محبی دانش آموز وبلاگ نویس .

در آستانه دومین ماه از بازداشت نوید محبی، دانش آموز و وبلاگ نویس منتقد، و همزمان با روز دانش آموز، صدها نفر از وبلاگ‌نویسان و فعالان مدنی و حقوق بشری، با انتشار بیانیه‌ایی ضمن اعتراض به تداوم بازداشت نوید و بلاتکلیفی او، خواستار آزادی این جوان ۱۸ ساله و بازگشت وی به کلاس درس شده اند.


نوید محبی که طی دو سال اخیر چندین بار موقتا بازداشت شده بود، برای اما سومین بار از ۲۷ شهریور امسال، با یورش و اِعمال خشونت ماموران، در منزل خانوادگی‌اش در شهر آمل استان مازندران دستگیر و بدون اعلام اتهامی مشخص، کماکان در بازداشت به سر می‌برد . علت اصلی بازداشت وی مطالب وبلاگش و فعالیت او در زمینه حقوق بشر ذکر شده است؛ و به گزارش زمانه، در مراجعات مکرر خانواده محبی به دادسرا و اداره اطلاعات به آن‌ها گفته شده که پسرشان حاضر به قبول اشتباهاتش و ابراز ندامت و پشیمانی در مورد مطالب و فعالیت‌هایش نیست. بنابراین پرونده وی به دادگاه انقلاب فرستاده شده و به زودی محاکمه خواهد شد.



این گزارش افزود "نوید محبی جوان ۱۸ ساله‌ایی است که نزدیک به ۵۰ روز از بازداشتش می‌گذرد و همچنان در وضعیتی بلاتکلیف قرار دارد. قرار بود مهر ماه امسال در کنار هم‌‌دانشجویی‌هایش روی صندلی کلاس‌های درس دانشگاه آزاد تهران بنشیند، اما حالا در اتاقی حدوداً ۳۰ متری همراه ۲۹ نفر دیگر که عموماً متهم به قتل و قاچاق و آدم‌ربایی و دزدی هستند در زندان ساری به سر می‌برد.



گزارش مذکور همچنین به بیانیه‌ایی اشاره می کند که با امضای ۲۵۰ نفر از وبلاگ نویسان و کنشگران حقوق زنان و فعالان مدنی در آستانه روز دانش آموز برای نوید محبی صادر شده است:



اعتراض وبلاگ‌نویسان و فعالان مدنی و زنان به ادامه‌ بازداشت و بلاتکلیفی نوید محبی

بیشتر از یک ماه از بازداشت نوید محبی، وبلاگ‌نویس و عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز می‌گذرد و علی‌رغم مراجعات و پی‌گیری‌های مکرر خانواده به نهادهای قضایی و امنیتی هنوز هیچ اطلاعی از اتهام انتسابی و وضعیت نگهداری این جوان ۱۸ ساله در دست نیست. نوید محبی در آزمون سراسری امسال در رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد تهران مرکز قبول شده بود که به دلیل بازداشت تاکنون موفق به حضور در کلاس‌های خود نشده است.

نوید محبی در تاریخ ۲۷ شهریور ماه سال جاری توسط مأموران امنیتی در منزل خانوادگی خود در شهر آمل در استان مازندران بازداشت شد. گفته می‌شود بازداشت وی که توسط هشت مأمور مسلح وابسته به اداره اطلاعات این شهر صورت گرفته، با اعمال خشونت فیزیکی نسبت به نوید و تهدید خانواده محبی همراه بوده است.

تدوام بازداشت و بلاتکلیفی نوید محبی در حالی صورت می‌گیرد که خانواده محبی نیز برای عدم اطلاع‌رسانی و انجام مصاحبه در مورد بازداشت و وضعیت فرزندشان مورد تهدید قرار گرفته و تحت فشار هستند و تاکنون برای نشان دادن حسن نیت خود و امید به همکاری مراجع قضایی در این رابطه سکوت کرده‌اند.

ما امضا کنندگان این بیانیه با توجه به سابقه‌ی فعالیت‌های مدنی و برابری خواهانه‌ی نوید محبی، در وهله‌ نخست از مراجع قضایی می‌خواهیم تا نسبت به مشخص شدن وضعیت حقوقی پرونده این فعال جوان که یقینا دغدغه‌ایی جز بهبود شرایط جامعه نداشته، اقدام کنند. آزادی این جوان دانشجو و بازگشت وی به کلاس درس خواست اساسی ما امضا کنندگان این بیانیه است که انتظار تحقق سریع آن را از مراجع ذیربط در نهادهای قضایی و امنیتی داریم.

گزارش و فیلم؛ "روز سیاه" برای مردم تهران

ایران پرس نیوز:سایت عصر ایران: پنجشنبه گذشته، برای تهران یك روز سیاه بود و میدان كاج سعادت آباد هم مركز این سیاهی؛ جایی كه یك جوان چاقو خورده ، 45 دقیقه نقش بر زمین بود و از مردمی كه اطرافش جمع شده بودند، التماس می كرد كه به دادش برسند اما "مردم فهیم و با فرهنگ" ما ، تنها تماشاچی مرگ یك همنوع خود بودند تا شعر "بنی آدم اعضای یكدیگرند" در میان وارثان سعدی، عینیت یابد!

ماجرا از این قرار بوده كه دو نفر در این میدان درگیر می شوند و یكی به ضرب چاقو ، دیگری را نقش بر زمین می كند و مانع آن می شود كه دیگران به داد قربانی برسند. فیلمی كه از این حادثه خونبار در اینترنت منتشر شده ، نشان می دهد كه افراد پرشماری پیرامون قاتل و مقتول گرد آمده و با خونسردی مشغول تماشای ماجرا و گوش دادن به سخنان قاتل بودند كه در مذمت قربانی سخن می گفت و هر از گاهی نیز لگدی بر پیكر خونین و نیمه جان او می زد!

انبوده جمعیت نیز به جای آن كه به كمك یكدیگر، جوان قربانی را از مهلكه دور كنند و به آمبولانس اورژانس برسانند، ترجیح می دادند با موبایل های خود از صحنه فیلمبرداری كنند، با یكدیگر حرف بزنند و حتی بخندند و البته گاهی نیز از سر دلسوزی به جوان غرقه در خون بگویند: اصلاً تكان نخور، برایت خوب نیست!

نامگذاری "پنجشنبه سیاه" برای تهران، نه از بابت مرگ یك شهروند ، كه به این دلیل است كه رویداد روز پنجشنبه نشان داد كه ما، تا چه اندازه از عواطف و مسوولیت های انسانی دور شده ایم و چه سیاهی و نكبتی بالاتر از این كه جامعه انسانی و فرهنگی ما به جایی برسد كه در برابر قتل یك همنوع ، هیچ واكنشی جز تماشا از خود نشان ندهد. واقعاً چگونه می شود این واقعیت را هضم كرد كه دهها و صدها انسان ، در حالی كه می توانستند به كمك همدیگر ، یك انسان را از خطر مرگ نجات دهند ، دست روی دست گذاشتند و "نچ نچ" كنان ، شاهد خونریزی تدریجی یك جوان و نهایتاً مرگ او شدند؟!

اگر مرگ آن جوان ، مصیبتی برای بازماندگانش هست - كه قاعدتاً هست - رفتار شرم آور هموطنان ما كه فقط تماشا كردند و هیچ نكردند ، مصیبتی برای همه ماست و هشداری است تا بلكه به خود آییم و از خود بپرسیم كه واقعاً داریم به كدام سمت و سو می رویم؟

نكته قابل توجه اینجاست كه به دلیل آن كه این اتفاق در منظر عمومی رخ داده بود، كمك كنندگان اساساً به دردسر متهم شدن دچار نمی شدند ولی افسوس كه غیرت و انسان دوستی، كمتر از آنی شده كه تا قبل از این حادثه تصورش را می كردیم و چه جای ترسناكی شده است شهر برای زیستن! اگر این اتفاق در یك كشور غربی رخ می داد، همین صدا و سیمای ما، بارها فیلم آن را پخش می كرد كه ایها الناس ببینید كه غرب، چقدر از احساسات و عواطف انسانی خالی شده است، اما اینجا، جز سكوت و لاپوشانی، كار دیگری نباید!

اما سیاهی روز پنجشنبه، ابعاد دیگری هم دارد؛ دقت كنید كه قتل در شهر تهران و نه در بیابان های اطراف، آن هم در بالای شهر رخ داده؛ جایی كه لابد پلیس باید حضور می داشت یا دستكم بلافاصله بعد از حادثه باید خود را بدانجا می رساند، با این حال آن طور كه روایت شده، حضور دیرهنگام پلیس و بعد از حضور نیز عدم اقدام جدی برای دستگیری قاتل و نجات فرد قربانی، از عوامل مرگ این جوان بوده است.

این سهل انگاری، آنقدر آشكار و خجالت بار بوده كه حتی فرمانده پلیس تهران بزرگ را نیز به سخن آورده و خبر از برخورد پلیس با دو مأموری داده كه با بی كفایتی تمام ، نتوانسته اند از عهده یك نفر برآیند و اجازه داده اند جوان نیمه جان ، آنقدر بر آسفالت خیابان باقی بماند تا جان دهد.

واقعاً آیا مردم حق ندارند بپرسند حضور یا عدم حضور پلیس چه توفیری در این مواقع دارد؟ آیا مأموران پلیس این قدر آموزش ندیده اند كه بدانند در این قبیل موارد ، می توانند غیر از تماشا كردن و منفعل بودن، كاری هم كرد؟! راستی، رئیس پلیس منطقه، بعد از این افتضاح، چه می كند؟ آیا استعفا خواهد كرد و از مردم عذر خواهد خواست یا آن كه انگار نه انگار؟!

اورژانس نیز باید توضیح دهد كه چه زمانی به صحنه رسید؟ آیا همانگونه كه پیشتر گفته اند زمان رسیدن اورژانس در تهران، 15 دقیقه است، در این صحنه نیز 15 دقیقه ای خود را به صحنه رسانده اند یا این 15 دقیقه ها شعارهایی بیش نیستند؟ و این پرسش وقتی دردناك تر می شود كه بدانیم پزشكان بیمارستانی كه سرانجام قربانی را بدان رسانده اند، گفته اند كه اگر حتی 10 دقیقه زودتر می رساندند، قطعاً زنده می ماند.

پنج شنبه ای كه گذشت را چرا نباید "پنج شنبه سیاه" بنامیم، وقتی ثابت شد عاطفه ها و مسوولیت های انسانی و نوع دوستی ها در جامعه ما ، بسیار پیشتر از آن جوان، كشته شده اند و ماموران پلیس هم(نه همه شان)، آن گونه كه باید و شاید حافظ جان شهروندان نیستند كه اگر بودند، از عهده یك مجرم آماتور بر می آمدند و نمی گذاشتند جوان مردم در روز روشن در وسط شهر، آن قدر بر روی زمین بماند و خونریزی كند كه بمیرد و راهی گورستان شود. ای كاش بتوانیم ، بار دیگر همان ایرانیانی باشیم كه حتی رفتن خار بر پای دیگری را برنمی تابند چه رسد به آن كه یك نفر در مقابل چشمانشان بمیرد و آنها فقط تماشاگر باشند. به اصالت مان برگردیم!

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

شاهزاده رضا پهلوی: نامه ای از پدرم


شاهزاده رضا پهلوی:هم میهنان عزیزم،



در طی سالیانی که به دور از میهن و در غربت بوده ام همیشه پشتیبانی های بی شائبۀ شما از دیدگاه ها و نظریاتم موجب دلگرمی ام بوده و انگیزۀ اصلی و نیروبخش من در ادامۀ مبارزه.



اکنون برای آنکه قدردانی خود را نسبت به این همه مهر و پشتیبانی پاکدلانه ابراز دارم، در آستانۀ پنجاهمین سال زندگیم مایلم یکی از خصوصی ترین و ارزشمندترین یادگارهایی که از پدرم دارم و آن تنها نامه ای است که در دوران تحصیل در آمریکا از ایشان دریافت کردم را با شما عزیزان سهیم شوم.



--------------------------------------------------------------------------------

۲۵ مهر ۱۳۵۷



رضای عزیزم



از خواندن نامۀ تو خوشحال شدم همچنین از شنیدن صدای عزیزت هر هفته نتایج بسیار خوبی که در مدرسه بدست آورده چه از لحاظ پرواز چه از لحاظ درس خیلی باعث خوشحالی است و تعریفی که آمریکایی ها از تو می کنند باعث سرفرازی است البته دلم برای تو تنگ شده ولی می دانم کاری که انجام می دهی چقدر مفید است و از حالا بغیر از درس مستقیم خودت چقدر مطالب مفید دیگری یاد می گیری انشاء الله مابقی دوران دورۀ خلبانی بهمین خوبی طی شده و بتوانم پسر عزیز خود را دوباره به بینم و به بوسم ما هم در اینجا خیلی مشغولیم تا خدا چه خواهد مامان فرح ناز علیرضا لیلی همه بحمد الله خوبند الان یک هفته است که به نیاوران آمده ایم و هوا فعلا ایدأل است امسال بخاطر زلزله طبس جشن های ۴ و ۹ آبان گرفته نمی شود انشاء الله دهات مخروبه زودتر ساخته شود و مردم آسایشی پیدا کنند با بهترین آرزوهایم برای تو هزار بار می بوسمت



پدرت محمدرضا پهلوی


ایران تحت حاکمیت اسلام ناب محمدی؛ تجاوز 8 نفر به دختر دانشجو در روز روشن

ایران پرس نیز:سایت آفتاب: يكشنبه شب هفته پيش يک دختر دانشجوی دانشگاه صنعتی یکی از شهرهای استان سمنان برای رفتن به شهر سوار يک دستگاه پرايد دارای تابلوی تاكسی تلفنی می‌شود كه به جز راننده 2 نفر مرد جوان نيز سرنشينان آن بوده‌اند.

به گزارش البرز، راننده خودرو پس از حركت از مقابل دانشگاه به یک خيابان فرعی تغيير مسير می‌دهد و دختر جوان كه متوجه تغيير مسير خودرو می‌شود به راننده تذكر می‌دهد و پس از آنكه متوجه نيت شوم آنها می‌شود اقدام به سر و صدا می‌كند كه دو جوان داخل خودرو با چاقو وی را تهديد به سكوت می‌كنند.

اين 3 نفر پس از انتقال اين دختر دانشجو به يكی از باغ‌های روستای «ر»در 6 كيلومتری جنوب شهر به همراه 5 نفر ديگر وی را مورد تجاوز قرار می‌دهند و پس از آن وی را در يكی از خيابان‌های شهر رها می‌كنند.

مادر سهراب: از نظر آقایان همه مردم ایران اغتشاشگرند


شهرزادنیوز: خانواده سهراب اعرابی در مصاحبه با "روز" با تکذیب ادعاهای رسانه‌های حکومتی مبنی بر ارتباط آنان با سازمان مجاهدین خلق اعلام کردند که این دروغ ها و فشارها آنها را از پی‌گیری پرونده قتل فرزندشان منصرف نخواهد کرد.

رسانه‌های حکومتی تحت عنوان "انتشار اطلاعات مهم در مورد خانواده یکی از کشته شدگان حوادث بعد از انتخابات" مدعی شده‌اند که مادر سهراب در گذشته هوادار سازمان مجاهدین بوده است. این منابع همچنین مدعی شده‌اند که یکی از دايی‌های سهراب هم اكنون در اردوگاه اشرف مجاهدین مستقر است و دایی دیگرش در داخل كشور سابقه همكاری با این سازمان را دارد.

پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی، در گفتگوئی با "روز" تصریح کرد که "آقایان" می‌خواهند سناریوی جدیدی بسازند و برای پایمال کردن خون سهراب متوسل به این دروغ ها شده‌اند، ولی او اجازه نخواهد داد.

پروین فهیمی همچنین گفت که از نظر آقایان همه مردم ایران یا اغتشاشگر هستند یا وابستگی سیاسی دارند و برای هر کاری یا دیدار با هر کسی، می‌بایست از آقایان اجازه بگیرند. آخر این چه وضعیتی است؟ رسما اینجا را تبدیل به زندان کرده اند.

حکومت جمهوری اسلامی قصد اعدام فوری سکینه را دارد


پارس دیلی نیوز:خبري که به کميته های بين المللي عليه سنگسار و اعدام رسيده است حاکي از اين است که جمهوری اسلامی در صدد قتل سکینه است. از تهران مقامات حکومتی دستور اجرای حکم اعدام سکينه محمدی آشتیانی را به بخش اجرای احاکم زندان تبريز فرستاده اند و گفته میشود که دو روز دیگر قرار است او را اعدام کنند.



قبلا به اطلاع رسانده ایم که پرونده قتل همسر سکينه محمدی، از دفتر کار هوتن کيان و دادسرای شهر اسکو توسط رژیم سرقت شد تا دستکاری های لازم برای گناهکار نشان دادن سکینه انجام گیرد. سجاد و هوتن در این مورد بارها هشدار داده بودند و اکنون از یکطرف با دستگیری وکیل و پسر سکینه و ممنوع الملاقات کردن او و از طرف دیگر با با جعل پرونده، ارگان "حقوق بشر حکومت اسلامي" طي بيانيه ای اعلام کرده است که "طبق اسناد موجود٬ مجرم بودن خانم آشتيانی مسجل است"! در واقع جمهوری اسلامی کل سناریو را علیه سکینه درست کرده است.




و این همه مساله نیست. سجاد و هوتن را در طول سه هفته گذشته بشدت شکنجه کرده اند که از آنها علیه سکینه و خودشان اعتراف بگیرند. طبق خبری که به ما رسیده است، بازجوئی توام با شکنجه هوتن در زندان تبریز تا دیروز توسط ماموران وزارت اطلاعات جریان داشته است. طبق این خبر مرحله مقدماتی بازجوييها يعنی مرحله شکنجه و اعتراف گيری از زندانيان به پايان رسيده و همه اين اسناد برای محسنی اژاه ای به تهران ارسال شده است.




خانواده دستگيرشدگان بشدت نگران آنها هستند و اقدام آنها برای گرفتن وکيل و کمک به سجاد و هوتن، با پاسخ منفی مسئولين پرونده ها روبرو شده است. حکومت ميگويد اينها احتياجی به وکيل ندارند. قاضی پرونده گفته است که ما اختيار تصميم گيری نداريم. ما قضات نيابتی هستيم. تصميم در تهران گرفته ميشود و محسنی اژه ای مستقيما درمورد کل اين پرونده تصمیم گیری میکند.




لازم به توضیح است که هوتن از موکلين خود و از جمله کودکان محکوم به اعدام و زنان محکوم به سنگسار دفاع کرده و اکنون به "جرم" اینکه گفته است سکينه قاتل نيست و نبايد سنگسار شود، خود زير شکنجه است.




براي نجات جان سکينه و همه افراد بازداشت شده اين پرونده بايد اقدامات فوری و گسترده ای در سطح جهان سازمان داده شود. ما از همه سازمانهاي مدافع حقوق بشر و همه مخالفين اعدام و سنگسار ميخواهيم متحدانه به ميدان بيايند تا جلو اعدام سکینه را بگیریم. و مانع پرونده سازی علیه هوتن و سجاد و دو خبرنگار آلمانی شویم. سکینه، سجاد، هوتن و دو خبرنگار آلمانی باید فورا و بی قید و شرط آزاد شوند.




کمیته بین المللی علیه اعدام


کمیته بین المللی علیه سنگسار


١ نوامبر ٢٠١٠




International Committee against Execution http://notonemoreexecution.org/


International Committee against Stoning http://stopstonningnow.com/