۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

کودک مشهدی داخل دیگ آش نذری افتاد و سوخت

ایران پرس نیوز:يك كودك مشهدي به هنگام بازي در داخل ديگ آش افتاد.

به گزارش ايسنا، وقتي مسعود در حال بازي بود بر اثر كنجكاوي به داخل ديگ آش افتاد و مادرش با كمك همسايه‌ها، او را از داخل اين ديگ بيرون كشيدند.

مادر مسعود در تعريف ماجرا گفت كه ديگ آش نذري را با حضور زنان همسايه داخل حياط خانه بار گذاشتم و بچه‌ها هم بازي مي‌كردند اما ناگهان صداي جيغ پسرم همه را به سمت ديگ آش كشاند.

وي گفت: اقدامات درماني در بيمارستان رضا تازی انجام شد و او در بخش سوختگي اين بيمارستان بستري شد و بعد از معاينه‌پزشكان اعلام كردند كه مسعود 70 درصد سوخته است.

اعدام پنج تن دیگر در زندان گنبد كاووس

ایران پرس نیوز:رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی امروز پنج جوان دیگر را در زندان شهرستان گنبد كاووس اعدام کرد. اتهام این افراد قاچاق مواد مخدر عنوان شده است.

خبرگزاری حکومتی ایسنا نوشت: در اجراي حكم صادره از دادگاه انقلاب اسلامي شهرستان "گنبد كاووس" 5 قاچاقچي مواد مخدر صبح روز سه‌شنبه - امروز- در زندان اين شهر به دار مجازات آويخته شدند.

طی ماههای اخیر اعدامهای دسته جمعی در زندانهای جمهوری اسلامی افزایش یافته است.

بنا به گزارشها، در یکماه گذشته بیش از 30 نفر در زندانهای رژیم اعدام شده اند.

اخباری نیز از اعدامهای مخفیانه در زندان وکیل آباد مشهد منتشر شده است.

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

تجمع دانشجویان دانشگاه علوم‌پزشکی : «ما هستیم! می‌مانیم! دانشجوی ایرانیم»

(تصویر از آرشیو)

پارس دیلی نیوز:تجمع دانشجویان و شکایت اعضای هیأت‌علمی دانشگاه علوم‌پزشکی ایران


با گذشت یک هفته از خبر انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران، دانشجویان این دانشگاه در کلاس‌های درست شرکت نمی‌کنند و خواستار لغو حکم انحلال این دانشگاه هستند.



به گزارش آفتاب، صبح امروز هم همچون هفته گذشته دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ایران در محوطه این دانشگاه تجمع کردند و با شعارهای «دستجردی! دستجردی! منتظر جوابیم»، «ما هستیم! می‌مانیم! دانشجوی ایرانیم»، «ایران، ایران نمونه، اوضاع همین می‌مونه»، «وزیر باید بدونه، ایران باید بمونه»، «وزیر قانون میزاره مجلس خبر نداره» و «سر کلاس نمی‌ریم، ایران و پس می‌گیریم» به سمت پردیس مرکزی این دانشگاه که از روز شنبه گذشته در اختیار ریاست دانشگاه تهران است، حرکت کردند، این دانشجویان با در دست داشتن پلاکاردهایی با مضمون «تا پس گرفتن دانشگاه ایران، دانشجویان، هیأت علمی، اساتید، پرسنل و اعضای بسیج دانشجویی به تحسن ادامه می‌دهند» خواستار لغو حکم انحلال این دانشگاه شدند و می‌گفتند «ایران، ویران نخواهد شد.»


در این تجمع که بیش از هزار نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ایران حضور داشتند، نزدیک به 200 نفر از اساتید و اعضای هیأت علمی دانشگاه و جمع کثیری از پرسنل دانشگاه نیز برای حمایت از دانشجویان و نشان دادن این که لغو حکم انحلال این دانشگاه خواسته جامعه دانشگاهیان دانشگاه علوم پزشکی ایران است که شامل دانشجویان، اساتید، اعضای هیأت علمی و پرسنل دانشگاه می‌شود، در این تجمع حضور داشتند.


در این تجمع رئیس سابق دانشگاه علوم پزشکی ایران با بیان اینکه ادغام شرایطی دارد که اگر قرار باشد صورت بگیرد باید به تصویب مجلس برسد، گفت: اگر بحث مسئولان موازی‌کاری است، چرا دانشگاه شریف و علم و صنعت را ادغام نمی‌کنند، مگر هر دو صنعتی نیستند؟!


در این تجمع همچنین دکتر قائم‌‌پناه، استاد و عضو هیأت علمی دانشگاه در جمع دانشجویان با اشاره به این که هویت علمی دانشجو با نام دانشگاه اوست، گفت: با انحلال دانشگاه ایران، هویت ما را خدشه‌دار کرده‌اند، دانشگاهیان دانشگاه ایران هویت عاریتی نمی‌خواهند، که زیر بار نام دانشگاه تهران بروند.


او با اشاره به این که تاسیس استان البرز بهانه‌ای است برای انحلال دانشگاه ایران، گفت: مگر وقتی قم شد استان، کسی دانشگاه تهران را منحل کرد؟!


او همچنین از مسئولان خواست: کوچک‌تر کردن دولت را از وزارت‌خانه‌ها آغاز کنند، نه این که وزارت‌خانه‌ را 10 برابر کنند، چرا باید کوچک کردن دولت از دانشگاه ایران آغاز شود.


او که صحبت‌هایش با تشویق دانشجویان و دیگر اساتید قطع می‌شد، پس از چند لحظه سکوت برای بازگشتن آرامش به دانشجویان ادامه داد: اگر قصد سازمان‌دهی داشتیم با این تصمیم که همه چیز بدتر شد و اگر بهانه ارتقاء علمی است، کجای دنیا با انحلال دانشگاهی که 700 عضو هیأت علمی دارد سطح علمی را بالا می‌برند، اگر قرار است سطح علمی را بالا ببریم چرا دانشگاه تهران را زیر مجموعه دانشگاه ایران نکنیم، با توجه به این که اساتید علوم پزشکی دانشگاه ایران 37 سال سابقه کار دارند در حالی که اساتید علوم پزشکی دانشگاه ایران 25 سال سابقه خدمت دارند.


او با بیان این که اگر ارتقا سطح علمی هدف انحلال دانشگاه ایران بود، چرا از پیش برای آن تبلیغ نشد، گفت: شما اعضای هیات علمی دانشگاه ایران و اساتید این دانشگاه را ارجمند می‌خوانید و می‌گویید برای دانشگاهیان این دانشگاه احترام قائل هستید، حال آنکه امروز که 200 نفر از اساتید این دانشگاه مقابل دانشگاه ایستاده‌اند، حتی یک بلندگو هم در اختیار این اساتید قرار نمی‌دهید.


او در پایان با تاکید بر این که این روش که خبری را شب اعلام کنید و صبح روز بعد دانشگاهی را تسخیر کنید، روش درستی نبود، گفت: ما این جا جمع شده‌ایم که، با احترام از شما بخواهیم به خانه خود بازگردید، ما قاطعانه درخواست می‌کنیم به خانه خود بازگردید.


او تاکید کرد: دانشگاهیانی که امروز جمع شده‌اند، فقط یک خواسته صنفی دارند و آن بازگرداندن دانشگاه ایران به صاحبان آن است.


این استاد دانشگاه در پایان خواسته دانشگاهیان، دانشگاه علوم پزشکی ایران را این طور بیان کرد: ما با حفظ احترام و شخصیت از جناب دکتر لاریجانی می‌خواهیم به خاطر حفظ حرمت و کرامت خود، محل ریاست دانشگاه علوم پزشکی ایران را ترک کند و از وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی می‌خواهیم اگر دلش برای دانشگاه و دانشگاهیان می‌سوزد، رئیس جدید دانشگاه علوم پزشکی ایران را منصوب کند.


پس از این سخنرانی‌ها، دانشجویان مقابل ساختمان مرکزی دانشگاه، نامه دانشگاهیان دانشگاه ایران را به کمیسیون اصل 90 مجلس قرائت کردند، که در این نامه آمده بود: «مگر می‌شود یک مجموعه منسجم دانشگاهی یک‌شبه ادغام شود و در رسانه‌ها بگوییم به این علت است که هزار و 800 نفر از نیروهای این دانشگاه، در کرج مستقر بوده‌اند، باید گفت این جمعیت هزار و 800 نفره پیش از این هم محل خدمت‌شان کرج بوده است.»


دانشگاهیان دانشگاه علوم پزشکی ایران در این نامه از نمایندگان مدام تقاضا کردند تا آنها را یاری کنند تا بتوانند از انحلال یکی از قدیمی‌ترین دانشگاه‌های ایران جلوگیری کنند و باب انحلال دیگر دانشگاه‌ها باز نشود.


سپس رئیس دانشگاه پزشکی ورزشی مجموعه دانشگاه پزشکی ایران متن استعفای خود را برای قرائت به دانشجویان داد‏، دانشجویان نیز پس از قرائت این متن به سمت سر در دانشگاه حرکت کردند‏، بار دیگر دیدند نام ایران از سردر دانشگاه کنده شده است، با شعارهای «نه انحلال، نه ادغام ـ استقلال، استقلال» و «رهبر 50 تومانی ـ نمی‌خوایم، نمی‌خوایم -سردار 50تومانی نمیخوایم نمیخوایم» خواستار بازگشت هویت‌شان شدند و به امضای یک بیانیه خطاب به مجلس با این مضمون که «از آنجا که مجلس در راس همه امور است از این نماد می‌خواهیم قانونی بودن این موضوع را بررسی کنند و مطالبه دانشجویان، اعضای هیات علمی و پرسنل را مبنی بر شفاف‌سازی هر چه سریع‌تر این موضوع توسط شخص وزیر بهداشت و رئیس محترم دانشگاه تهران پیگیری کنند» پرداختند.

دانشجويان سر دانشگاه علوم پزشكي با نام” تهران” راپايين كشيدند



آژانس ایران خبر:يكي ازدانشجويان دانشگاه علوم پزشكي ايران به خبرنگارآژانس ايران خبــــــــرگفت :”در راستاي منحل كردن دانشگاه سردردانشگاه را عوض كرده بودند و نام دانشگاه تهران را نوشته بودند , دانشجويان معترض امروز با يك كاغذ روي نام تهران را پوشانده ومجددا نام ايران را نوشتند, اماد رنهايت درتحصن سردري راكه روي آن نام دانشگاه علوم پزشكي تهران نوشته بود را كامل پايين كشيدند ”.


دانشجو میمرید ذلت نمی پذیرد


سرنگون باد رژیم اشغالگر جمهوری کثیف اسلامی در تمامیت و کلیتش 

۱۳۸۹ آبان ۱۴, جمعه

اعتراض صدها وبلاگ نویس و فعال مدنی، به ادامه بازداشت نوید محبی ، وبلاگ نویس

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

زندانی سیاسی آزاد باید گردد


پارس دیلی نیوز:اعتراض صدها نفر از وبلاگ نویسان و فعالان مدنی، به ادامه بازداشت نوید محبی دانش آموز وبلاگ نویس .

در آستانه دومین ماه از بازداشت نوید محبی، دانش آموز و وبلاگ نویس منتقد، و همزمان با روز دانش آموز، صدها نفر از وبلاگ‌نویسان و فعالان مدنی و حقوق بشری، با انتشار بیانیه‌ایی ضمن اعتراض به تداوم بازداشت نوید و بلاتکلیفی او، خواستار آزادی این جوان ۱۸ ساله و بازگشت وی به کلاس درس شده اند.


نوید محبی که طی دو سال اخیر چندین بار موقتا بازداشت شده بود، برای اما سومین بار از ۲۷ شهریور امسال، با یورش و اِعمال خشونت ماموران، در منزل خانوادگی‌اش در شهر آمل استان مازندران دستگیر و بدون اعلام اتهامی مشخص، کماکان در بازداشت به سر می‌برد . علت اصلی بازداشت وی مطالب وبلاگش و فعالیت او در زمینه حقوق بشر ذکر شده است؛ و به گزارش زمانه، در مراجعات مکرر خانواده محبی به دادسرا و اداره اطلاعات به آن‌ها گفته شده که پسرشان حاضر به قبول اشتباهاتش و ابراز ندامت و پشیمانی در مورد مطالب و فعالیت‌هایش نیست. بنابراین پرونده وی به دادگاه انقلاب فرستاده شده و به زودی محاکمه خواهد شد.



این گزارش افزود "نوید محبی جوان ۱۸ ساله‌ایی است که نزدیک به ۵۰ روز از بازداشتش می‌گذرد و همچنان در وضعیتی بلاتکلیف قرار دارد. قرار بود مهر ماه امسال در کنار هم‌‌دانشجویی‌هایش روی صندلی کلاس‌های درس دانشگاه آزاد تهران بنشیند، اما حالا در اتاقی حدوداً ۳۰ متری همراه ۲۹ نفر دیگر که عموماً متهم به قتل و قاچاق و آدم‌ربایی و دزدی هستند در زندان ساری به سر می‌برد.



گزارش مذکور همچنین به بیانیه‌ایی اشاره می کند که با امضای ۲۵۰ نفر از وبلاگ نویسان و کنشگران حقوق زنان و فعالان مدنی در آستانه روز دانش آموز برای نوید محبی صادر شده است:



اعتراض وبلاگ‌نویسان و فعالان مدنی و زنان به ادامه‌ بازداشت و بلاتکلیفی نوید محبی

بیشتر از یک ماه از بازداشت نوید محبی، وبلاگ‌نویس و عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز می‌گذرد و علی‌رغم مراجعات و پی‌گیری‌های مکرر خانواده به نهادهای قضایی و امنیتی هنوز هیچ اطلاعی از اتهام انتسابی و وضعیت نگهداری این جوان ۱۸ ساله در دست نیست. نوید محبی در آزمون سراسری امسال در رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد تهران مرکز قبول شده بود که به دلیل بازداشت تاکنون موفق به حضور در کلاس‌های خود نشده است.

نوید محبی در تاریخ ۲۷ شهریور ماه سال جاری توسط مأموران امنیتی در منزل خانوادگی خود در شهر آمل در استان مازندران بازداشت شد. گفته می‌شود بازداشت وی که توسط هشت مأمور مسلح وابسته به اداره اطلاعات این شهر صورت گرفته، با اعمال خشونت فیزیکی نسبت به نوید و تهدید خانواده محبی همراه بوده است.

تدوام بازداشت و بلاتکلیفی نوید محبی در حالی صورت می‌گیرد که خانواده محبی نیز برای عدم اطلاع‌رسانی و انجام مصاحبه در مورد بازداشت و وضعیت فرزندشان مورد تهدید قرار گرفته و تحت فشار هستند و تاکنون برای نشان دادن حسن نیت خود و امید به همکاری مراجع قضایی در این رابطه سکوت کرده‌اند.

ما امضا کنندگان این بیانیه با توجه به سابقه‌ی فعالیت‌های مدنی و برابری خواهانه‌ی نوید محبی، در وهله‌ نخست از مراجع قضایی می‌خواهیم تا نسبت به مشخص شدن وضعیت حقوقی پرونده این فعال جوان که یقینا دغدغه‌ایی جز بهبود شرایط جامعه نداشته، اقدام کنند. آزادی این جوان دانشجو و بازگشت وی به کلاس درس خواست اساسی ما امضا کنندگان این بیانیه است که انتظار تحقق سریع آن را از مراجع ذیربط در نهادهای قضایی و امنیتی داریم.

گزارش و فیلم؛ "روز سیاه" برای مردم تهران

ایران پرس نیوز:سایت عصر ایران: پنجشنبه گذشته، برای تهران یك روز سیاه بود و میدان كاج سعادت آباد هم مركز این سیاهی؛ جایی كه یك جوان چاقو خورده ، 45 دقیقه نقش بر زمین بود و از مردمی كه اطرافش جمع شده بودند، التماس می كرد كه به دادش برسند اما "مردم فهیم و با فرهنگ" ما ، تنها تماشاچی مرگ یك همنوع خود بودند تا شعر "بنی آدم اعضای یكدیگرند" در میان وارثان سعدی، عینیت یابد!

ماجرا از این قرار بوده كه دو نفر در این میدان درگیر می شوند و یكی به ضرب چاقو ، دیگری را نقش بر زمین می كند و مانع آن می شود كه دیگران به داد قربانی برسند. فیلمی كه از این حادثه خونبار در اینترنت منتشر شده ، نشان می دهد كه افراد پرشماری پیرامون قاتل و مقتول گرد آمده و با خونسردی مشغول تماشای ماجرا و گوش دادن به سخنان قاتل بودند كه در مذمت قربانی سخن می گفت و هر از گاهی نیز لگدی بر پیكر خونین و نیمه جان او می زد!

انبوده جمعیت نیز به جای آن كه به كمك یكدیگر، جوان قربانی را از مهلكه دور كنند و به آمبولانس اورژانس برسانند، ترجیح می دادند با موبایل های خود از صحنه فیلمبرداری كنند، با یكدیگر حرف بزنند و حتی بخندند و البته گاهی نیز از سر دلسوزی به جوان غرقه در خون بگویند: اصلاً تكان نخور، برایت خوب نیست!

نامگذاری "پنجشنبه سیاه" برای تهران، نه از بابت مرگ یك شهروند ، كه به این دلیل است كه رویداد روز پنجشنبه نشان داد كه ما، تا چه اندازه از عواطف و مسوولیت های انسانی دور شده ایم و چه سیاهی و نكبتی بالاتر از این كه جامعه انسانی و فرهنگی ما به جایی برسد كه در برابر قتل یك همنوع ، هیچ واكنشی جز تماشا از خود نشان ندهد. واقعاً چگونه می شود این واقعیت را هضم كرد كه دهها و صدها انسان ، در حالی كه می توانستند به كمك همدیگر ، یك انسان را از خطر مرگ نجات دهند ، دست روی دست گذاشتند و "نچ نچ" كنان ، شاهد خونریزی تدریجی یك جوان و نهایتاً مرگ او شدند؟!

اگر مرگ آن جوان ، مصیبتی برای بازماندگانش هست - كه قاعدتاً هست - رفتار شرم آور هموطنان ما كه فقط تماشا كردند و هیچ نكردند ، مصیبتی برای همه ماست و هشداری است تا بلكه به خود آییم و از خود بپرسیم كه واقعاً داریم به كدام سمت و سو می رویم؟

نكته قابل توجه اینجاست كه به دلیل آن كه این اتفاق در منظر عمومی رخ داده بود، كمك كنندگان اساساً به دردسر متهم شدن دچار نمی شدند ولی افسوس كه غیرت و انسان دوستی، كمتر از آنی شده كه تا قبل از این حادثه تصورش را می كردیم و چه جای ترسناكی شده است شهر برای زیستن! اگر این اتفاق در یك كشور غربی رخ می داد، همین صدا و سیمای ما، بارها فیلم آن را پخش می كرد كه ایها الناس ببینید كه غرب، چقدر از احساسات و عواطف انسانی خالی شده است، اما اینجا، جز سكوت و لاپوشانی، كار دیگری نباید!

اما سیاهی روز پنجشنبه، ابعاد دیگری هم دارد؛ دقت كنید كه قتل در شهر تهران و نه در بیابان های اطراف، آن هم در بالای شهر رخ داده؛ جایی كه لابد پلیس باید حضور می داشت یا دستكم بلافاصله بعد از حادثه باید خود را بدانجا می رساند، با این حال آن طور كه روایت شده، حضور دیرهنگام پلیس و بعد از حضور نیز عدم اقدام جدی برای دستگیری قاتل و نجات فرد قربانی، از عوامل مرگ این جوان بوده است.

این سهل انگاری، آنقدر آشكار و خجالت بار بوده كه حتی فرمانده پلیس تهران بزرگ را نیز به سخن آورده و خبر از برخورد پلیس با دو مأموری داده كه با بی كفایتی تمام ، نتوانسته اند از عهده یك نفر برآیند و اجازه داده اند جوان نیمه جان ، آنقدر بر آسفالت خیابان باقی بماند تا جان دهد.

واقعاً آیا مردم حق ندارند بپرسند حضور یا عدم حضور پلیس چه توفیری در این مواقع دارد؟ آیا مأموران پلیس این قدر آموزش ندیده اند كه بدانند در این قبیل موارد ، می توانند غیر از تماشا كردن و منفعل بودن، كاری هم كرد؟! راستی، رئیس پلیس منطقه، بعد از این افتضاح، چه می كند؟ آیا استعفا خواهد كرد و از مردم عذر خواهد خواست یا آن كه انگار نه انگار؟!

اورژانس نیز باید توضیح دهد كه چه زمانی به صحنه رسید؟ آیا همانگونه كه پیشتر گفته اند زمان رسیدن اورژانس در تهران، 15 دقیقه است، در این صحنه نیز 15 دقیقه ای خود را به صحنه رسانده اند یا این 15 دقیقه ها شعارهایی بیش نیستند؟ و این پرسش وقتی دردناك تر می شود كه بدانیم پزشكان بیمارستانی كه سرانجام قربانی را بدان رسانده اند، گفته اند كه اگر حتی 10 دقیقه زودتر می رساندند، قطعاً زنده می ماند.

پنج شنبه ای كه گذشت را چرا نباید "پنج شنبه سیاه" بنامیم، وقتی ثابت شد عاطفه ها و مسوولیت های انسانی و نوع دوستی ها در جامعه ما ، بسیار پیشتر از آن جوان، كشته شده اند و ماموران پلیس هم(نه همه شان)، آن گونه كه باید و شاید حافظ جان شهروندان نیستند كه اگر بودند، از عهده یك مجرم آماتور بر می آمدند و نمی گذاشتند جوان مردم در روز روشن در وسط شهر، آن قدر بر روی زمین بماند و خونریزی كند كه بمیرد و راهی گورستان شود. ای كاش بتوانیم ، بار دیگر همان ایرانیانی باشیم كه حتی رفتن خار بر پای دیگری را برنمی تابند چه رسد به آن كه یك نفر در مقابل چشمانشان بمیرد و آنها فقط تماشاگر باشند. به اصالت مان برگردیم!

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

شاهزاده رضا پهلوی: نامه ای از پدرم


شاهزاده رضا پهلوی:هم میهنان عزیزم،



در طی سالیانی که به دور از میهن و در غربت بوده ام همیشه پشتیبانی های بی شائبۀ شما از دیدگاه ها و نظریاتم موجب دلگرمی ام بوده و انگیزۀ اصلی و نیروبخش من در ادامۀ مبارزه.



اکنون برای آنکه قدردانی خود را نسبت به این همه مهر و پشتیبانی پاکدلانه ابراز دارم، در آستانۀ پنجاهمین سال زندگیم مایلم یکی از خصوصی ترین و ارزشمندترین یادگارهایی که از پدرم دارم و آن تنها نامه ای است که در دوران تحصیل در آمریکا از ایشان دریافت کردم را با شما عزیزان سهیم شوم.



--------------------------------------------------------------------------------

۲۵ مهر ۱۳۵۷



رضای عزیزم



از خواندن نامۀ تو خوشحال شدم همچنین از شنیدن صدای عزیزت هر هفته نتایج بسیار خوبی که در مدرسه بدست آورده چه از لحاظ پرواز چه از لحاظ درس خیلی باعث خوشحالی است و تعریفی که آمریکایی ها از تو می کنند باعث سرفرازی است البته دلم برای تو تنگ شده ولی می دانم کاری که انجام می دهی چقدر مفید است و از حالا بغیر از درس مستقیم خودت چقدر مطالب مفید دیگری یاد می گیری انشاء الله مابقی دوران دورۀ خلبانی بهمین خوبی طی شده و بتوانم پسر عزیز خود را دوباره به بینم و به بوسم ما هم در اینجا خیلی مشغولیم تا خدا چه خواهد مامان فرح ناز علیرضا لیلی همه بحمد الله خوبند الان یک هفته است که به نیاوران آمده ایم و هوا فعلا ایدأل است امسال بخاطر زلزله طبس جشن های ۴ و ۹ آبان گرفته نمی شود انشاء الله دهات مخروبه زودتر ساخته شود و مردم آسایشی پیدا کنند با بهترین آرزوهایم برای تو هزار بار می بوسمت



پدرت محمدرضا پهلوی