۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

کودکان خیابانی همچنان در چنبره مشكلات دست و پا می زنند

 
ایران پرس نیوز:تاكنون به رغم تمامي اقدامات موقتي كه از سوي برخي نهادها براي كودكان خياباني انجام شده، تغيير محسوس و موثري در وضعيت ايجاد نشده است.

ایلنا: در بين كودكاني كه به پشتوانه خانواده هايشان تحصيل مي‌كنند و كار والدين و درآمد آنها به ويژه پدر تامين كننده مخارج تحصيل، تفريح و خوراك و پوشاك شان است، هستند كودكاني كه خودشان كار مي كنند، لقمه اي نان مي خورند، تحصيل نمي كنند و تفريح و خوراك و پوشاك مناسبي هم ندارند و تاكنون به رغم تمامي اقدامات موقتي كه از سوي برخي نهادها انجام شده، تغيير محسوس و موثري در وضعيت اين كودكان ايجاد نشده است...

این یک داستان واقعی است!
- حمید، پسرک دوازده ساله را در حالی گل فروشی می کرد در چهارراه تهران پارس دیدم. از او می پرسم اوضاع کاسبی خوبه؟ خیلی صمیمانه جواب می دهد" بد نیست. روزی 10 هزار تومان کار می کنم."
- سعید،برادرکوچک ترحمید 8 سال دارد،او هم درکناربرادرش فال می فروشد درچهارراه تهران پارس.وقتی از او هم می پرسم مدرسه رفتی؟جواب می دهد: نه.درادامه می‌گوید دوست دارد مدرسه برود و آرزو دارد دکتر شود.
- یاور10سال دارد و در ایستگاه آیت سیگار می فروشد. مي‌پرسم چراکار میکنی؟با بی حوصلگی می‌گوید که دوست دارم کمک خرج خانواده ام باشم . پرسیدم: پدرومادرت کجایند؟جواب نمی دهد ،کمی عصبانی می شود وسریع فرار می کند.
- این بار سراغ مراد،17ساله درحالی که چسب زخم می فروخت در ایستگاه امام حسین رفتم، پرسیدم پدرومادرت کجایند؟ درجواب گفت من پدرومادر ندارم! چرا شما مشغول کارهستید؟ خنده کنان گفت: این که جواب نمی‌خواد چون پول ندارم... بعد هم به سرعت برق و باد د ناپدید شد.
- یك دختر5 ساله ،که هر چه التماس کردیم اسمش را نگفت، باظاهری کثیف شاید می ترسید، شاید هم گرسنه بود و حوصله حرف زدن نداشت ... اما یك چیز را خوب متوجه شده بود ، آن هم بی پولی را... داشت فال می فروخت ،تنها حرفی که به ما زد ،گفت: دلم می خواهد به مادرم کمک کرده باشم ،دلم می خواهد خوشحالش کرده باشم...
"آخه مادرم خیلی مریض احواله،خیلی هم ضعیف شده ...ای کاش وضع زندگیمون از این بهتر بود..." گفتم یعنی چی؟وضعمون بهتربود یعنی چی ؟گفت یعنی پول زیاد داشتیم تا مادرم رو می بردم دکترتاحالش خوب بشه...
ازش پرسيديم پدرت چي كار ميكنه ؟كمي مكث كرد بعدگفت هرچي من ومادرم كار مي كرديم خرج اعتيادش مي‌كرد .مي‌گفت پدرش براي سلامتي مادرش كاري نكرده رنگ صورتش پريده بود نفس نفس مي زد و بريده بريده گفت شايد مامان رو دوست ندارد ...

چه کسی مقصر است؟
فاطمه قاسم زاده، عضو هیات علمى دانشگاه تهران، تحقیقى درخصوص كودكان كار وخیابانى انجام داده است وبه این نتیجه رسیده که ۹۲درصد كودكان خیابانى بین ۱۴ تا ۱۸ سال، در هرچهار زمینه رشد جسمى، ذهنى، عاطفى واجتماعى دچار مشكلات زیادی هستند. همچنین، درخصوص درآمد و ساعت کاری این کودکان متوجه شده که چون كودكان نیروی كار ارزان هستند واز قوانین و مقررات بی اطلاع و قدرت اعتراض و یا مراجعه به مراكز قانونی را ندارند ، دستمزد بسیار ناچیز دریافت می كنند ، در كارگاه‌هاى مخفى و زیر زمینى و به دور از نظارت مراجع قانونی به كار مشغول اند، به همین دلیل از سوی كارفرمایان سودجو به فراوانی مورد سوءاستفاده و استثمار قرار می گیرند. و این مزیتها باعث رونق بازار كار كودك مى شود و همیشه متقاضى كار كودك وجود دارد.
قاسم زاده مي گويد: دربیشتر تحقیقات ، متوجه شدیم کودکان کار در14ساعت کار کردن فقط یک سوم حقوق را طبق وزارت کاردریافت می کنند. اما با پیشرفت تکنولوژِی و در نتيجه ذهن این کودکان و سرپرستانشان، اين افراد متوجه شدند از راه‌هاي ديگري هم مي توان درآمد بيشتري كسب كرد و يكي از راه ها اين بود كه مذهب مردم را در کارشان دخیل بدانند و به عنوان مثال با ناميدن اسامي متبركه و قسم دادن، اوضاع کاریشان را بهبود بخشند ، طوری که همین چند روز پیش یکی از خبرگزاری ها اعلام کرد که کودکان خیابانی درماه 800 هزارتومان درآمد دارند. درزمینه جمع آوری این کودکان تصويب نامه ای داریم که معتقد است به غيراز بهزيستي، 11 نهاد و سازمان ديگر از جمله نيروي انتظامي، دادگستري، شهرداري، وزارت كار و امور اجتماعي، وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي، سازمان بيمه خدمات درماني، سازمان تامين اجتماعي، صدا و سيما، جمعيت هلال احمر، وزارت آموزش و پرورش و كميته امداد وظايفي در قبال ساماندهي وضعيت كودكان خياباني دارند. اما متاسفانه مردم اغلب جمع آوری این کودکان را وظیفه شهرداری می بینند واطلاع کافی از وظیفه سایر نهادها ندارند اما چندی پیش در جلسه شورای شهر، رئيس شورا اعلام کرد که شهرداری وظیفه خودش را بابت جمع آوری کودکان خیابانی خوب اجرا کرده است اما با فعاليت یک نهاد این معضل حل نمی شود سایر نهادها هم باید به کمک هم ،این مشکل را ریشه کن کنند.

چه باید كرد ؟

بسیاری از افراد ، هموطنان و همشهری های ما وقتی سخن از كودكان خیابانی و كودكان كار به میان می آید با ذكر جملاتی از این دست " اكثر آنها افغان هستند " یا " پدر و مادر درستی ندارند " یا " این بچه ها خیلی بی ادب هستند " و با جملاتی از این دست از خود رفع مسئولیت می كنند . اگر این كودكان افغان یا شهرستانی، بی بهره از تربیت درست ( چندان دور از انتظار نیست ) و یا كثیف و بد لباس باشند و اگرهای دیگر بازهم جزیی از جامعه بشری هستند به راستی چه شده است كه به رغم نصایح مشفقانه و انسان دوستانه " چو عضوی به درد آورد روزگار ، دگر عضوها را نماند قرار" این چنین ، افراد بشری آسیب پذیر بی پناه و دردمند را به این بهانه ها از خود می رانيم و از كنار آنان بی اعتنا می گذريم . كودكانی كه به ندرت كسی آنان را به نام صدا كرده است و بیشتر آنان با واژه "آهای" یا "بچه" مورد خطاب قرار گرفته اند .این كودكان جزیی از جامعه ما هستند فرزندان این مرز ، كودكانی كه در خردسالی همتی به مراتب بلندتر از بسیاری بزرگسالان دارند ، "كودكان كار، نان آوران كوچكى هستند كه در بسیارى مواقع مانع فساد و فحشاى خانواده شده اند؛ آنان دلاوران بزرگى هستند و در مقابل آسیب دیدگان اجتماعى هستند كه متاسفانه خودشان به راحتى آسیب پذیرند " آنان برای آنكه خانواده خود را از فقری مهلك و مرگبار رهایی بخشند در خیابان ها به دنبال روزی خود می گردند و آن را از دستان ما طلب می كنند. شاید برخی بر این باور باشند كه رسیدگی به وضعیت این كودكان به مانند بسیاری دیگر از مسئولیت ها بر دوش دولت و دولتمردان است ولی به راستی آیا با این خیال مسئولیت از دوش ما به زمین نهاده خواهد شد ؟


۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه

آریوبرزن سنگی را نابود می کنید، با آریوبرزنهای 18 تیر چه خواهید کرد؟


پارس دیلی نیوز:رژیم خودکامه و ضد ایرانی جمهوری اسلامی، با دزدیدن آثار باستانی ما، که برخی از مفاخر کشورمان هستند؛ در پندار غلطی که دارد، دست به کارهائی می زند که جز بیشتر رسوا نمودن خودش، هیچ نتیجه دیگری به بار نخواهد آورد.

مدتی است که این تازیان بی مقدار، که کشتن و اسیر ساختن فرزندان میهن پرست ایرانی، عطش آدمکشی و دشمنی ایشان با ایران و ایرانی را فرو نمی نشاند؛ از جانداران کشور، از آنهائی که رژیم چه بخواهد و چه نخواهد باید همواره بترسد. و ازشهامت ها و آزادیخواهی شان خوف ژرفی را داشته باشد؛ به سراغ آثارباستانی ما می رود؛ که تا با دزدیدن و سر به نیست کردن آنها، بیش از همیشه به اثبات برساند که با هر چه که اقتدار و سربلندی ایرانیان را مطرح نموده و فرّ ایزدی ایرانیان به نمایش می گذارد؛ در نمایاندن کینه ای دیرینه که از ایران به دل دارد؛ بر رسوا ساختن خودش در همه گیتی مهر تأیید بزند.

آنقدر کور و کر شده اند، که در نمی یابند چند روز دیگر که روز افتخار برانگیز 18 تیر فرا برسد؛ بی شمارانی از آریوبرزنهای جاندار، به خیابانهای شهرهای کشور به ویژه در کوی دانشگاه تهران حضور خواهند یافت؛ تا باری دیگر به این سپیدکنندگان روی همه دشمنان بشریت، نشان بدهند که خون ایرانی در رگهایشان، جوشش غیرت ایشان را، به درجه ای از حرارت میهن پرستانه شان رسانده است؛ که بیش از این نمی توانند در تحمل این مزدوران شیطان، از خودشان بردباری نشان بدهند.

با توجه به این حقیقت آشکار، که در تمام خروشهای آزادی طلبانه ملت شریف ایران، برای رهائی از خفت حضور این قوم جبار در میهنشان، نمایندگی و پیش قراولی آن برپا خاستنها، بر عهده دانشجویان عزیزمان بوده است.

و نیز با رشادت هائی که این عزیزان دلاور، در کوی دانشگاه در آن روز هولناک از خودشان ابراز نمودند؛ باید بدانیم که همه وحشت این اهریمن تباران، از دانشجویان کشورمان می باشد. برهمین اساس مزدوران رژیم اسلامی تا می توانند آنها را دستگیر و راهی سیاهچال های مخوفشان می کنند؛ با آنهم حرصشان فروکش نمی کند و برخی از این میهن پرستان را، اعدام نموده و از نعمت زندگی محروم می سازند.

یک نگرش سطحی به رویدادهائی که از شروع حاکمیت این سیه دلان در کشورمان شکل گرفته اند؛ نشان خواهد داد که هر کجا و هر کسی صدای آزادی را فریاد کرد؛ در کنارش جوانان دانشجوی ما نیز حضور حتمی داشته اند. و همین نکته است که سردمداران جمهوری ننگین اسلامی را، همواره از ایشان بیمناک می سازد.

قساوتی که رژیم و مزدورانش، در 18 تیردوازده سال پیش، در کوی دانشگاه تهران از خودشان ابراز نمودند؛ ضمن آنکه جلوه هائی از توحش و خونخواری اسلام پناهان را در منظر دید جهانیان قرار داد؛ نمایش افتخار آمیزی از خون و حماسه را نیز، که ایفاگران نقشهای اصلی و به یاد ماندنی آن، دانشجویان دلیر کشورمان بوده اند؛ برای تا پایان همه روزگاران، در صحنه اصیل ترین رویدادهای جهان مطرح ساخت.

برخی از آدمکشان قرن بیست و یکم، که در آن موقع مزدوری آخوندها را می کردند، و در آفریدن فاجعه 18 تیردست داشتند؛ اکنون درخارج از ایران، دم از وطن پرستی و ایران دوستی می زنند!

همانهائی که با دیگر ایادی وحشی این رژیم تبهکار، همدستی داشتند و جوانان دانشجوی ایرانی را، از بالکن های طبقات بالای خوابگاه آنان، " یا زهرا " گویان به طرف پائین و بر روی سنگفرشهای خیابان پرتاب می نمودند؛ در حال حاضر، بر علیه اربابان سابق خودشان، سخنرانی می کنند، مقاله می نویسند، مصاحبه های آتشین انجام می دهند، فیلم ضد جمهوری اسلامی تهیه می کنند!

در حقیقت ملت شریف ایران، در شرایط کنونی، در دو جبهه متفاوت باید با این جلادان مبارزه های جانانه خودش را ادامه بدهد. آنانکه در داخل کشور به خیابانها خواهند آمد؛ باید هر چه رساتر فریاد " مرگ بر دیکتاتور" سر بدهند و آوای مخالفت خودشان با این ددمنشان ر،ا به گوش جهانیان برسانند.

آنانی هم که در خارج از میهن، اسیر دیار غربت شده اند، با هر امکاناتی که بدانها دسترسی دارند؛ کوس رسوائی آخوندهای کت و شلوار پوش و کراواتی خارج نشین را، از بامها بر زمینها بیفکنند؛ تا همگان بدانند که دانشجویان پاک و نیکو سرشت ایرانزمین، چرا اینهمه مورد دشمنی سران رژیم خودکامه آخوندی هستند؟

در غیر این صورت، خونهای پاک ریخته شده برآسفالت کوی دانشگاه، به عبث بر زمین های میهنمان فرو ریختند!

هلند تابستان 2719 آریائی

محترم مومنی روحی

مردم یاسوج در حمایت از مجسمه آریو برزن گرد آن حلقه زدند


درود بر غیرت مردم یاسوج!

وبلاگ تحریریه خاموش :در این تصویر جوانان شیر دلی را می بینید که در اطراف مجسمه آریو برزن حلقه زده اند و علیه تخریب آن شعار می دهند. گفته می شود نماینده وزارت اطلاعات در این جمع از منتفی شدن تخریب این مجسمه خبر داده است.

با سپاس از وبسایت خبری پارس دیلی نیوز

۱۳۹۰ تیر ۱۰, جمعه

گزارشی از مراسم چهلم ناصر حجازی در بهشت زهرا


گزارش خبرنگار ایران پرس نیوز از تهران: امروز جمعه دهم تیرماه همزمان با چهلمین روز درگذشت ناصرحجازی اسطوره فوتبال ایران مراسم یادبودی بر سر مزار او در قطعه نام آوران بهشت زهرا در حال برگزاری است که در آن علاوه بر خانواده و نزدیکان او ده ها نفر از علاقمندان و دوستداران حجازی نیز در این مراسم حضور دارند. چهره های سرشناس فوتبال و جمع زیادی از هنرمندان سینما در بین جمعیت دیده می شوند. قرار بود این مراسم در ساعت 11 صبح برگزار شود که با حدود پانزده دقیقه ای تاخیر شروع شد. از ساعات اولیه صبح ماموران امنیتی با حضور در اطراف مزار ناصرحجازی و همینطور ورودی های بهشت زهرا و حتی مترو رفت و آمد مردم را زیر نظر گرفته اند. حضور خودروهای نیروی انتظامی در جاده های منتهی به بهشت زهرا محسوس است. علاقمندان حجازی با در دست داشتن پوسترهای او خود را به مزار وی می رسانند.

شرح حال کودک کار 9 ساله معدل بیستی در خیابان خمینی کثافت قاتل (همان ملعونی که می خواست ایران را بهشت کند؟!)


پارس دیلی نیوز:چشم انتظار دستان یک کودک، گزارشی از وضعیت کودکان کار در کلانشهر اهواز...

چنان چمباته زده و چشم به عابرین رهگذری که مدام از جلوی دیدگانش رژه می روند دوخته که گویی تمام آرزوهای یک روز تلخ و گرم تابستانی اش را آنها باید برایش برآورده سازند و مدام در نگاه تقاضا آمیزش با همان لنگی که در دست دارد جای پاهای افرادی را که روی ترازویش می ایستاند و وزن کشی می کنند و گاه و بیگاه به او مطلکی هم می زنند پاک و تمیز می کند،


تا مبادا نفر بعدی که می خواهد وزن کشی کند از این موضوع یعنی کثیف بودن ترازو ناراحت شود و به نوجوان و دبستانی رو دیگری مراجعه کند و 200 تومان بابت وزن کشی خود به او بدهد و با صدای کوچک و هنوز بچه گانه اش می گوید آقا، خانم نمی خوای بدونی وزنت چقده، اضافه وزن داری یا کاهش وزن و بعد عرق هایش را پاک می کند و تند و تند پول هایی را که از ساعت 9 صبح تا 12 ظهر درآورده می شمارد، آری تمام این 3 ساعت درآمدش به 1500 تومان می رسد و بعد از ساعت 6 عصر می آید و همان جا می نشیند تا ساعت 9 شب و این 3 ساعت هم 1500 تومان و خوشحال ترازویش را در کیسه برنج 10 کیلویی سوغات کشور پاکستان می گذارد و می گوید اگر بابام شغلش بساطی نبود و مجبور نبود جوراب و لباس زیر مردانه بفروشد و اجاره نشین نبودیم، هرگز نمی آمدم و این کار را انجام بدهم.



این شرح حال کودک کار 9 ساله معدل بیستی است که در خیابان خمینی کثافت گور به گور شده (همان ملعونی که می خواست ایران را بهشت کند)اهواز مکانی که شاید مالکانش حسابشان از میلیارد هم عبور کند مشغول کار برای راضی نگه داشتن پدر و مادر و خانواده اش است.


کودکان کار که دیگر به یک موضوع و سوژه تلخ در کشور ما تبدیل شده همه ساله و همه روزه در بازار مشغول شغل های کاذبی هستند که احتمال هرگونه تهدید و آسیب اجتماعی برای آنها وجود دارد، اما با شروع تابستان و بعد از فصل امتحانات این موضوع بیش از پیش به چشم می آید و 3 ماه فرصتی که برای بازسازی فکر و تفکر و آماده سازی برای سال آینده تحصیلی می باشد را به این فکرند که مبادا کم فروشی کنند و نتوانند بخشی از مایحتاج روزانه خانواده را تامین کنند.


احمدحسینی 9 ساله که با معدل 20 کلاس دوم دبستان را به اتمام رسانده و انتظار می کشد تا اول مهر به کلاس سوم برود و با هم کلاسی های جدیدیش روبه رو شود 7 ماهی می شود که در پیاده رو تنها به وزن کشی عابرین رهگذر دلخوش کرده و به خبرنگار ما می گوید: همیشه با شروع تابستون و بعد از تمام شدن امتحاناتم باید این کار رو بیشتر از روزهای قبل انجام بدم، چون که 5 خواهر و برادر توی یه خونه مستاجری به همراه پدر و مادرم زندگی می کنیم و پدرم نمی تواند خرجی خانواده را بدهد.


این کودک کار اضافه می کند: شغل پدرم بساطی است و جوراب و لباس زیر مردانه می فروشد و باید ما به عنوان پسران خانواده کمکش کنیم، الانم من و یکی از برادرام کارمون همینه و اون یکی برادرم کوچیکه وگرنه اونم باید میومد تو بازار و یه جایی مشغول کار می شد.


احمد 9 ساله که هنوز نگاه کودکانه و کنجکاونه اش به هم سن و سالانش است مدام به این ور و آن ور نگاه می کند و بچه هایی را می بیند که دست در دست پدر و یا مادر مشغول خرید هستند و یا لباس های آن چنانی پوشیده اند که آرزوی یک بار پوشیدنشان را دارد و به شوشان می گوید: دوست دارم وقتی بزرگ شدم خلبان بشم و اینقدر درس می خونم تا بتونم به آرزوم برسم.


در حین گفتگو با احمد حسینی 9 ساله دو نفری هم می آیند خود را وزن می کنند، یکی مرد مسنی که فکر می کند مامور شهرداری هستم و قصد دارم ترازویش را بگیرم و می گوید بخاطر موی سفیدم از او بگذر و بعد که متوجه می شود خبرنگارم دست در جیب می کند و هزار تومانی به احمد انعام می دهد و بغض می کند که چرا باید او با معدل 20 و با این سن کم به این شغل روی بیاورد و دیگری مرد لاغر اندامی که وقتی خود را وزن می کند و متوجه می شود که 57 کیلو است خوشحال می شود و می گوید 6 ماهی است که رژیم گرفتم و از 80 کیلو به اینجا رسیدم و خیلی خوب لاغر شدم و الان می تونم هر تیپ و لباسی که دوست دارم بزنم و دیگه تو خانواده کسی بهم نگه چاق شدی و هر لباسی بهت نمیاد.


از احمد با همان سادگی و نگاه کودکانه ای که دارد خداحافظی می کنم و به او می گویم مواظب خودت باش و به سراغ کودک کار دیگری می روم که شغلش فروش کنترل های انواع گیرنده ها و آنتن تلویزیون است، اما او مثل احمد نیست و اخلاقی تند و خشن دارد و می گوید برو و با یکی دیگه صحبت کن من با تو صحبت نمی کنم و چند باری هم مشت کوچکش را کنار شلوارش پر می کند تا اگر اصرار مرا دید از خودش دفاع کند، از او خداحافظی می گیرم و از اینجای گزارشم متوجه می شوم که کودکان کار معمولا دو دسته هستند یا تندخو و خشن و بد برخورد و یا صاف و ساده که هر دو در معرض آسیب قرار دارند.


سید محود جلالی که 40 ساله است و از 15 سالگی در بازار مشغول کار بوده به شوشان می گوید: کودکان کار بدترین موضوعی است که می توان در بازار آن را همه روزه مشاهد کرد، اما 80 درصد آنها برای سرگرمی و خنده و پرکردن اوقات فراغت خود می آیند و احتیاج چندانی هم به درآمدی که از این راه دارند ندارند و از خانواده های معمولا متوسط جامعه هستند.


او ادامه می دهد: اما خطراتی که این بچه ها را تهدید می کند بسیار زیاد هستند، شما همین بازار عبدالحمید را بالا و پایین کن ببین چند نفر به تو می گویند سی دی و پاسور و چند نفر هم مشغول فروش چاقو و سلاح سرد هستند، فکر می کنید این افراد از چند سالگی وارد بازار شده اند، تمامی اینها از 8 یا 9 سالگی وارد بازار شده اند و اکنون شغل هایی دارند که اصلا در شان مردم اهواز و خوزستان که 8 سال در دفاع مقدس جنگیده اند و اکنون سربلندانه از آن صحبت می کنند نیست.


جلالی که پیشه اش کفش فروشی است می گوید: ما در خوزستان نفت و آب و کشاورزی و گاز و هر مهمی که باعث پیشرفت یک کشور می شود، داریم ولی هنوز در هر خانه ای یک یا دو بیکار و شاید هم بیشتر وجود داشته باشد، من نمی گویم که باید تمامی مردم خوزستان در این ادارات و نهادها مشغول کار شوند، اما این را هم نمی پذیریم که در برخی ادارات بیش از 30 تا40 درصد نیروها غیربومی باشند و جای بچه های ما را تنگ کنند.


سید محمود به شوشان گفت: شاید باور نکنید اما 80 درصد کودکان کار برای یک بار هم که شده انواع و اقسام کارهای خلاف را یا انجام داده اند و یا تمایل به انجامشان را دارند، مثلا در همین بازار خودم به عینه دیده ام که یک بچه 10، 11 ساله مثل آب خوردن جیب زنی می کند و یا پاسور می فروشد، حال شما فرض کنید این فرد به سنی رسیده که می خواهد تشکیل زندگی بدهد و با انواع و اقسام بزهکاری ها روبه رو شده، چگونه می تواند فرزندان خوب و نیکو تربیت کند و در زندگی زناشویی خود به مشکل برنخورد.


این کفش فروش بیان می دارد: درآمد کودکان کار شاید روزانه بین 6 تا 10 هزار تومان باشد، اما من که خودم پدر هستم به هیچ عنوان راضی نمی شوم برای اینکه فرزندم روزی 10 هزار تومان درآمد داشته باشد به انواع و اقسام کارهای بزه روبه رو شود، کما اینکه هستند کودکان کاری که بسیار باهوشند و وارد این قضایا نمی شوند و تنها در ایام تابستان و برای پردکردن اوقات فراغتشان به این کار روی می آورند، اما شما فکرش کنید اگر همین تابستان که 3 ماه و 93 روز وقت وجود دارد مراکز فرهنگی و تفریحی و فنی و حرفه ای و آموزش و پرورش و شهرداری و هر آن که می تواند قدمی بردارد فکری برای ساماندهی کودکان کار می کرد و به آنها حرفه ای می آموخت که در آینده بتوانند بهترین شغل ها را به خصوص در مکانیکی، برق و ساختمان و ... داشته باشند، اصلا دولت در این بخش سرمایه گذاری می کرد و آموزش ها را رایگان به کودکان کار و تمامی دوره های تحصیلی فرا می داد، آیا آن وقت شاهد کاهش 90 درصدی بزهکاری در جامعه آینده خود نبودیم.


جلالی گفت: متاسفانه اغلب کودکان کاری که به راههای خلاف کشیده می شوند از حاشیه شهر می آیند و افرادی بی بضاعت هستند که به راحتی بزهکاری را از افراد سودجود یاد می گیرند و برای کسب درآمد حال از هر راهی وارد معرکه می شوند.


در ادامه احمد حزباوی 14 ساله که ساکن گاومیش آباد اهواز است با ما هم صحبت می شود او مشغول جمع آوری کارتن های خالی در بازار امام است و می گوید: کلالس دوم راهنمایی هستم و با دو تجدید در درس های ریاضی و انگلیسی معدلم 14 شده است.


او می گوید: 4 برادر هستیم و یک خواهر و پدرم هم در شهرداری کارگری می کند، به همین دلیل خجالت می کشیم به او بگویم به ما پول توجیبی و یا خرجی بده و سعی می کنیم خودمان برای مایحتاجمان و رفع نیازهایمان کار کنیم و بتوانیم لباس بخریم و کیف و کفش و هر انچه که نیاز داریم.


احمد گفت: هر روز از ساعت 8 صبح تا 2 بعدازظهر کار می کنم و روازنه بین 4 تا 7 هزار تومان درامد دارم، این کار را هم یکی دیگر از برادرانم انجام می دهد و او هم بساط دارد و شامپو و صابون می فروشد، اما یکی دیگر از برادرانم در تاکسی تلفنی کار می کند و یکی دیگر هم بنایی می کند.


این کودک کار که نمی داند باید در آینده چه شغلی داشته باشد و یا علاقمند به اشتغال در چه پیشه ای است در آخر می گوید: کار ما بسیار سخت و طاقت فرساست و بارها شده با افرادی که کارشان مثل من می باشد درگیر شوم به این دلیل که یک کارتن خالی بیشتر جمع کنیم تا 100 تومان و یا 1000 تومان بیشتر درآمد داشته باشیم.


حسین که یکی دیگر از سوژه های گزارش ماست مشغول وزن کشی عابرین پیاده در سلمان فارسی اهواز است او هم 2 برادر دارد و یک خواهر و 3 سالی از سن 14 ساله اش را مشغول این کار است او می گوید: پدرم در شرکت توسعه نیشکر مشغول کار است و درآمد آن چنانی ندارد و هر از چند گاهی هم با عقب افتادگی حقوق مواجه است به همین دلیل باید به کمک خانواده بیایم و بخشی از خرجی خانواده را تامین کنیم.


وی که ساکن آخرآسفالت اهواز می باشد ادامه می دهد: متاسفانه یکی از برادرانم در زندان به سر می برد و یکی دیگر هم مشغول سی دی فروشی است و روزانه بین 6 تا 10 هزار تومان درآمد داریم و این موضوع باعث شده کمتر به درس خواندن توجه کنیم و 2 تجدید در درس های ریاضی و انگلیسی بیاورم.


او دست آخر به خبرنگار شوشان می گوید: هنوز برای اینکه در آینده باید چه شغلی داشته باشم فکر نکرده ام ولی دوست ندارم کنار خیابان بنشینم و منتظر باشم تا 100 تومان و 200 تومان از مردم بگیرم و آنها را وزن کنم.


دست آخر با هزاران درگیری فکر و دغدغه از این گزارش تصمیم می گیم به دفتر روزنامه برگردم ، نمی دانم آینده کودکی که دوست دارد خلبان شود چیست او هم راه پدر را ادامه می دهد و یا اینکه دستی، دستش را می گیرد و کاره ایی می شود و نمی گذارد معدل بیست دیگری دستفروش شود و یا اینکه حرف مرد 40 ساله ای به ذهنم خطور می کند که می گوید 80 درصد این کودکان راه های بزهکاری را به راحتی در بازار می آموزند و به فروش پاسور و سی دی و چاقو ... روی می آورند و یا حرفی که در رابطه با متولیان امر آموزش و پرورش و فنی و حرفه ای و ... می زند که از آنها می خواهد با شناسایی کودکان کار تمامی آموزش های لازم در رابطه با آینده شغلی کودکان را به انها بیاموزند تا بتوانیم از بزه آینده کشور 80 درصدی بکاهیم.


اما یکی از دوستان همکار در تحریریه وقتی متوجه سوژه گزارشم می شود، می گوید در سفری که به آلمان داشتیم متوجه شدیم بهزیستی تمامی کودکانی را که خانواده آنها توانایی نگهداریشان را ندارند و یا به چنین شغل هایی روی می آورند شناسایی می کند و با حمایت از آنها مانع از بزهکاری آینده آنها می شود تا بتواند بخشی از آینده یکی از افراد جامعه اش را اصلاح و شاهد کاهش جرم و جنایت باشند.



به گزارش شوشان امیدواریم مسئولین امر در کشور اعم از آموزش و پرورش و فنی وحرفه ای و مدیران باتجربه در امر مسائل فرهنگی و اجتماعی فکری نو دراندازند و با اقدامات موثر خود مانع از افزایش کودکان کاری شوند که آینده خود را به خطر بیاندازند و با مشکلی مواجه شوند که نهایتش تباهی باشد و نیستی.

نابود باد رژیم اشغالگر جمهوری کثیف اسلامی در تمامیت و کلیتش

مردم ايران در زندانی بزرگ بنام جمهوری اسلامی


پارس دیلی نیوز:صدای آمریکا: مهناز پراکند، وکيل دادگستری، که به تازگی از ايران خارج شده است در يک اجلاس فوق العاده در پارلمان اروپا حضور يافت و از همه دولت ها و نهادهای بين المللی که پيشرفت و پيشبرد حقوق بشر، پايه های اساسی و بنيادين سياستگزاری و برنامه ريزی های آنها را تشکيل می دهد، خواست تا مردم ايران را تنها نگذارند.

شرکت در اجلاس فوق العاده پارلمان اروپا، اولين حضور در مجامع عمومی پس از خروج خانم پراکند از ايران است. مهناز پراکند با آگاهی از بازداشت قريب الوقوع خود کشور را ترک کرده است. اتهام خانم پراکند دفاع از فعالين جامعه مدنی، زندانيان سياسی و عقيدتی است. وی همچنين وکيل مدافع نسرين ستوده است که به تازگی به ۱۱ سال زندان محکوم شده است.

مهناز پراکند عضو کانون مدافعان حقوق بشر در ايران به اعضای پارلمان اروپا گفت : «مردم ايران در يک زندان بزرگ بنام جمهوری اسلامی در بند هستند.» خانم پراکند در اين جلسه که روز ۲۸ ماه ژوئن در شهر بروکسل برگزار شد، سياست رعب و وحشت در حکومت جمهوری اسلامی، بازداشتهای خودسرانه، شکنجه و گسترش اعدامها در ايران را با نمايندگان کشورهای اتحاديه اروپا در ميان گذاشت.

مهناز پراکند همچنين يکی از وکلای مدافع ۷ تن از مديران امور مدنی ايرانيان بهائی است که در حال حاضر در زندان بسر می برند، وی در مورد وضعيت بهائيان گفت سختی و مشکلاتی که ايرانيان بهائی با آن روبرو هستند را بايد به ستمی که به کليه ايرانيان از طرف حکومت جمهوری اسلامی روا می شود، افزود.

در اين رابطه مهناز پراکند به عدم اجازه تحصيل در دانشگاههای ايران، ممنوعيت از اشتغال در نهاد های دولتی و ويران کردن گورستان های ايرانيان بهائی صرفا به دليل بهائی بودنشان، اشاره کرد.

مهناز پراکند از اينکه به وی فرصتی داده شده تا آزادانه بتواند بدون هيچ محدوديتی از مشکلات و مسائلی که مردم ايران با آن روبر هستند در پارلمان اروپا صحبت کند، قدردانی کرد. وی همچنين از اينکه بعد از ايراد سخنرانی اش با تهديد زندان و شکنجه روبرو نيست نيز ابراز خشنودی نمود.

خانم پراکند به نمايندگان کشورهای اتحاديه اروپا گفت: «من افتخار می کنم به اينکه صدای شهدايی شده ام که به دليل اعتقاداتشان در زندانهای ايران بدست مقامات جمهوری اسلامی اعدام شده اند.»

مهناز پراکند در اجلاس پارلمان اروپا گفت امروز او سخنگوی آن دسته از زندانيان در ايران است که تنها بدليل ابراز عقايدشان شکنجه و سالهاست در زندانهای کشور بسر می برند.

دانشگاه مازندران هم تفکیک جنسیتی شد


سایت خبرآنلاین: پس از دانشگاه شریف که اعلام کرد دانشجویان ورودی سال 90 را تفکیک جنسیتی می کند، دانشگاه مازندران هم چنین تصمیمی را البته گسترده تر گرفته است.

رییس دانشگاه مازندران با اشاره به آغاز طرح تفکیک جنسیتی در کلاسهای دروس عمومی این دانشگاه، گفته: "اگر تعداد دانشجویان دروس تخصصی به حد نصاب لازم برسد و امکانات وجود داشته باشد، کلاسهای این دروس هم تفکیک می‌شود."

دکتر احمد احمدپور با اشاره به اجرای صد در صدی طرح تفکیک جنسیتی در دروس عمومی این دانشگاه، به ایسنا گفت: "سایر دروس و واحدها نیز در دستور کار اجرای این طرح قرار دارند. طرح تفکیک جنسیتی برای تمامی دانشجویان جدید الورود نیز اجرا می‌شود."

به گفته او از مهرماه اجرای طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه مازندران با جدیت بیشتری پیگیری می‌شود: "با توجه به برگزاری جلسات مشترک با روسای دانشکده‌ها و مدیران گروه‌ها، این طرح تا جایی که در حد امکانات دانشگاه باشد اجرا می‌شود."

پیش از این دکتر رضا روستا آزاد، رئیس دانشگاه صنعتی شریف درباره برنامه های این دانشگاه برای تفکیک جنسیتی گفته بود: "کلاسهای جداگانه ای برای دانشجویان پسر و دختر سال اول دانشگاه برگزار می شود. در این راستا دانشگاه شریف برنامه هایی را برای تفکیک جنسیتی در نظر گرفته است."

همچنین جلیل دارا، مدیر کل اداره امور فرهنگی وزارت علوم درباره تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها و اجرای آن از سال تحصیلی جدید گفته است: "مطابق قوانین موجود بایستی این تقاضاها و درخواست‌ها سال‌ها پیش اجرا می‌شد. مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی این بوده است که اگر دانشگاه‌ها امکان جداسازی کلاس‌ها را داشته باشند، باید کلاس‌ها و فضای دانشگاه را جدا کنند و سیاست وزارت علوم نیز این است که تا جای امکان، دانشجویان دختر و پسر از هم تفکیک شوند. دانشگاه‌هایی که این امکان را دارند به تاکید وزیرعلوم ملزم به اجرای این طرح هستند."